درس2عربی1


دیدگاه مقام معظم رهبری درباره مصطفی اسماعیل

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

رهبر

مقام معظم رهبری درباره مرحوم استاد مصطفی اسماعیل و سبک تلاوت وی می‌فرماید:

«قبل از انقلاب، من ممنوع السفر بودم؛ یعنی نمی توانستم به خارج از کشور سفر کنم. مدتها در زندان بودم؛ وقتی هم که از زندان بیرون آمدم، در داخل کشور محصور بودم. در آن وقت، یکی از آرزوها و تصمیمهایم این بود - به خانواده ی خودم هم گفته بودم - که اگر بتوانم از کشور خارج بشوم، برای دیدن قرّاء - مخصوصاً شیخ مصطفی اسماعیل - به مصر می روم. اتفاقاً شیخ مصطفی اسماعیل تا بعد از انقلاب زنده بود؛ لیکن متأسفانه ما در آن سالهای اول انقلاب، به این فکری که حالا هستیم، نبودیم؛ والّا به هر طوری بود، من شیخ مصطفی اسماعیل را به تهران می آوردم. شیخ مصطفی اسماعیل، خیلی فوق العاده بود.

چیزهایی در تلاوت او بود که انصافاً قابل تقلید است. منهای مسأله ی صدا و کیفیت ادای حروف و کلمات، او کلمات قرآنی را جان می داد. یعنی وقتی که او آیه را می خواند، آن احساسی به مستمع دست می داد که در آیه اقتضای آن احساس بود. مثلاً فرض بفرمایید که در سوره ی هود، آن جایی که راجع به قضیه ی پسر نوح آیات کریمه را می خواند: «انّ ابنی من اهلی و انّ وعدک الحق»(1)، انسان پدری را احساس می کند که پسر کافرش دارد در مقابلش از بین می رود؛ یعنی هم احساس رأفت به خاطر بُنوّت او، و هم احساس نفرت به خاطر کفر او. او این را با خواندن خودش به انسان القا می کند. این، چیز خیلی مهمی است و آن تأثیر قرآنی را در خواننده مضاعف می کند. شبیه این را - نه به این شدت - من در خواندن شیخ عبدالفتاح دیدم؛ او هم تا حدودی این طور است.» (1)

ایشان در جمع قاریان و كاركنان رادیو قرآن نیز چنین فرمودند:

«هنر قارى قرآن این است كه هرچه بیشتر معانى قرآن را در ذهن مستمع مجسم بكند، به این نكته توجه كنید، این‌كه مى‌بیند یك تلاوت‌گرى یك دفعه گل مى‌كند و اهل نظر و اهل بصیرت او را قبول مى‌كنند بى‌جهت نیست، یك علتى دارد. شیخ «مصطفى اسماعیل» یا «عبدالفتاح» و اساتیدى از این قبیل كسانى هستند كه وقتى قرآن مى‌خوانند شما مى‌‌بینید مفاهیم قرآن در ذهن‌شان مجسم است، احساس مى‌كنید او دارد مفاهیم را به شما می‌دهد نه حرف را، علت (شهرتشان) این‌ها هست لذاست كه این‌ها در همان منطقه خودشان هم معروف مى‌شوند و دیگران و شاگردهایشان مقلد این‌ها مى‌شوند و شما نگاه كنید بین این قراء بزرگ، مثلاً شیخ مصطفى اسماعیل كه من دقت كردم و شاید دیگران هم همین طور باشند من ندیدم جایى در وقف مطلق مصطفى اسماعیل نایستد، معمولاً مى‌ایستد، شما هم بایستید، این ایستادن صدا را زیباتر و دلنشین‌تر مى‌كند و هم معنى؛ این هم یك نكته بود». (2)

 

 

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; text-align:justify; text-indent:2.85pt; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

مصطفی اسماعیل


v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; text-align:justify; text-indent:2.85pt; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

یكی از شاهكارهای مصطفی اسماعیل در فن قرائت قرآن كریم، تلاوت سوره مباركه «قصص» است كه با وجود سن بالای آن مرحوم در هنگام تلاوت، تركیب‌های لحنی بسیاری در این قرائت وجود دارد كه در متن زیر تلاش داریم با بخش‌هایی از آن بیشتر آشنا شویم.

 مرحوم مصطفی اسماعیل یكی از قاریان برجسته جهان اسلام است كه از وی به اكبرالقراء مصر یاد می‌كنند و همواره تلاوت‌های این استاد برجسته در قلب و جان علاقه‌مندان به آستان مقدس قرآن كریم رسوخ كرده است.

شاید از مرحوم مصطفی اسماعیل تلاوت سوره مبارك «قصص» زیاد موجود باشد ولی دو قرائت از این سوره در ایران بسیار معروف است؛ یكی از این تلاوت‌ها كه مرحوم مصطفی اسماعیل در دوران جوانی خود قرائت كرده از آیه پنجم آغاز می‌شود و مشخص است كه استاد صدایی پر شتاب و جوان در این قرائت دارد.

مصطفی اسماعیلدر دومین قرائت از سوره «قصص» استاد از آیه سوم شروع و بعد سوره‌های «طارق» و «اخلاص» را تلاوت می‌كند كه با وجود سن بالای مرحوم مصطفی اسماعیل در آن زمان، به مراتب زیبایی‌های لحنی این تلاوت از قرائت سوره قصص استاد در جوانی بیشتر است، همچنین تشویق‌های بی‌نظیر شاگردان استاد زیبایی‌های خاصی به این تلاوت داده است.

مرحوم مصطفی اسماعیل با تلاوت زیبا و فنی خود از پایین‌ترین بخش صدایش در این تلاوت استفاده می‌كند كه شاید در دیگر تلاوت‌های خود این چنین شروع به تلاوت نكرده باشد بنابراین یكی از كارهای بسیار فنی استاد در این تلاوت استفاده از صدای پایین خود است كه موجب می‌شود استاد تلاوتی یك ساعته با اوج‌های بسیار فنی در آن سن بالا ارائه دهد.

استاد همانند اكثر قرائت‌های خود آیات ابتدایی سوره «قصص» را با مقطع بیات آغاز می‌كند و دو مرتبه آیات سوم تا ششم این سوره را با الحان بیات مزین می‌كند.

مرحوم مصطفی اسماعیل در آیه ششم از پل لحنی «رست ـ بیات» خود كه در بیشتر قرائت‌های وی چون آیه 243 سوره مباركه بقره، «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ» یا آیه 14 سوره مباركه ق، «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا» آمده است، استفاده می‌كند.

استفاده فنی از نغمه «بیات»

در ادامه این تلاوت استاد در آیه هفتم در بار دوم نغمه بیات را دو گام بالاتر می‌برد كه در قسمت «وَقَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَلَكَ» سه بار تكرار می‌كند و این یكی از شاه‌كارهای استاد است كه اكثر شاگردان و قرآن‌آموزان در تقلید این سوره از این بخش بسیار لذت می‌برند.

نكته جالب در این تلاوت استفاده زیاد از نغمه «بیات» است كه در عین طولانی بودن، استاد آن را برای شنونده تازه و فنی جلوه می‌دهد. اوج زیبایی و فن مرحوم مصطفی اسماعیل در نغمه «بیات» آیات 11 و 12،«فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ، وَحَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ» و آیه 15 «وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَان» است كه هر قسمت را چند مرتبه تكرار می‌كند.

سپس استاد با توجه به معانی آیات و اقتضای داستان حضرت موسی(ع) كه می‌فرماید: «پس موسی(ع) را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده خدا درست است ولى بیشترشان نمى‏دانند» وارد قرار نغمه «صبا» و بعد جواب آن می‌شود ولی دوباره به نغمه بیات بر می‌گردد.

همچنین استاد در آیه 20 با فن بسیار زیبا و ورود فنی به نغمه «حجاز» چند گام پایین‌تر می‌آید و سریع در آیه 21 وارد نغمه «سه گاه» می‌شود و این دستگاه را تا اواسط آیه 23 ادامه می‌دهد.

در قسمت بعد استاد در بخش «قَالَ مَا خَطْبُكُمَا» اشاره مختصری به نغمه «رست» می‌كند و با تركیب‌خوانی بسیار عالی در قسمت «قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ كَبِیرٌ، فَسَقَى لَهُمَا» از جواب نغمه «رست» وارد قرار نغمه «سه گاه» می‌شود.

تركیب نغمه «رست» با «سه گاه»

مصطفی اسماعیل در آیه 24 وارد نغمه «ماهور» می‌شود و در آیه 25 به نغمه «رست» باز می‌گردد و اوج بلاغت، زیبایی و فن خود را در این تلاوت نشان می‌دهد كه شاید هم اگر كسی فقط به این قسمت قرائت استاد گوش دهد بهره كافی را از كل این تلاوت برده باشد زیرا در این آیات استاد به زیبایی هرچه تمام‌تر حجب و حیای حضرت موسی(ع) را در مقابل آن دو دختر در تلاوت خود به تصویر می‌كشد.

 اوج تلاوت استاد «مصطفی اسماعیل»

در پایان سوره «قصص» استاد با دستگاه «نهاوند» شروع به تلاوت سوره مباركه «طارق» می‌كند و تا آخر این سوره این نغمه را ادامه می‌دهد و در تكرار آیه 11 این سوره به دستگاه «رست» وارد می‌شود و این دستگاه را تا پایان سوره ادامه می‌دهد.

استاد در بخش پایانی قرائت خود از دستگاه «ماهور» استفاده می‌كند و به تلاوت سوره مباركه «اخلاص» می‌پردازد و با یك فرود بسیار فنی این تلاوت زیبا را به پایان می‌برد.


 

نمونه سوالات عربی2دیماه1392دبیرستان طلایه داران سعدی آباده


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; text-align:justify; text-indent:2.85pt; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

- ترجم العبارات التالیه الی الفارسیه؟(عبارت های زیررابه فارسی ترجمه کنید)5

الف- اللهم الهمنا طاعتک وجنبنا معصیتک.5/

ب- نحن نحب تهیئه الخبزونسجرالتنور.5/

ج- لایقدرالامه الاسلامیه علی الطیران الابالعلم والدین.75/

د- تثبت الاسرارالغامضه من خلال کلمات وجیزه صدق نزول القرآن.75/

ه- فی ازدیادالعلم ارغام العدی.5/

و- بعدمده اصبح من علماءعصره.5/

ز- دخل علیهم رجل اسمروله کفان خشنتان.5/

ک- الولاه لرعیتهم کالاب لاولاده.5/

ل- هذاجزاء من ینسی الیتامی ولایعتذرهم.5/

2- عین الصحیح فی الترجمه؟(ترجمه صحیح رامشخص کنید)5/1

الف- هؤلاءالنلس یکرموننی لاننی اصیدلهم ولااتکلم.5/

1- این هامردمی هستندکه مراگرامی می دارندزیرامن برایشان شکارمی کنم وحرف نمی زنم.O

2- این مردم مراگرامی می دارندزیرامن برای آن هاشکارمی کنم وحرف نمی زنم.O

3-این مردم مراگرامی می دارندزیرامن برای آن هاشکارکردم وحرف نزدم.O

ب- قیمه الانسان مایحسنه      اکثرالانسان منه ام اقل.5/

1- ارزش انسان به آن چیزی است که آن راخوب انجام می دهدخواه انسان آن رازیادترانجام دهدخواه کمتر.O

2- ارزش انسان خوب انجام دادن کارهاست بیشترانسان ازآن باشدیاکمتریکسان است.O

3- ارزش انسان به آن چیزی است که آن راخوب انجام می دهدخواه انسان آن رازیادانجام دهدخواه کم.O

ج- لایریدالغرب غیرنهب ثرواتکم وجرکم الی التحلل وزخرف الدنیا.5/

1- غرب فقط غارت کردن ثروت های شماوکشاندن شمابه بی بندوباری وزروزیوردنیارامی خواهد.O

2- غرب فقط تباه کردن ثروت های شماوکشاندن شمابه وابستگی وزروزیوردنیارامی خواهد.O

3- غرب فقط غارت کردن ثروت های شماووابستگی شمابه نداشتن استقلال وآزادی رامی خواهد.O

3- صحح الاخطاء فی الترجمه؟(غلط هارادرترجمه درست کنید)5/1

الف - فی بدایه الامرماشاهدتقدمافی درسه.(درآغازکارآن چه مشاهده کردپیشرفت دردرسهایش بود.)

ب - اجلسه الی جانبه ورحب به. (وی نزداونشست وبه اوپاسخ داد.)

4- ترجم المفردات الی الفارسیه والعربیه؟(کلمات رابه فارسی وعربی ترجمه کنید.)1

الف- ان السماوات والارض کانتارتقا ففتقناهما.(..............)ب- واهجرالنوم وحصله.(...............)

ج- بعث علی بن ابی طالب زوجی الی الثغور.(..............)د- گشاده رویی ازبخشندگی بهتراست.(..................)

5- عین المترادف والمتضاد.(مترادف ومتضادرادراین عبارت بیابیدوبنویسید)5/

- اعتزل ذکرالاغانی والغزل             وتذکرمالک الارض وولی وعزل.(...............................................)

6- اکمل الترجمه؟(ترجمه های زیرراکامل کنید)1

الف- انفصلت اجزاء تلک الماده فی جمیع المجالات ففتقناالسماوات والارض.

(اجزای آن ماده درهمه.......................................وآسمان هاوزمین.............................)

ب- علی الله یتوکل المؤمنون. (مؤمنان........برخدا.....................)

7- للتعریب؟(این عبارت رابه عربی بنویسید.)5/( آیامردم آرزوهای خودرادردنیاکم می کنند؟)

 

8- اقراالنص التالی واجب عن الاسئله؟(متن زیررابخوان وبه سوالات جواب بده)2

- ذات یوم شاهدعلی(ع)فی الکوفه امراه تحمل قربه وتقول:اللهم اقتح علیناابواب رحمتک واخرج اطفالی من الفقروالجوع والعطش.ذهب علی(ع)محزوناواخذالقربه وحمل معهاالی بیتهاوساعدالامراه فی تهیئه الخبزواللعب مع اطفاله.وماعرفت المراه الامام علی(ع)وقالت:یجب علی الخلیفه ان ینظرالی حال المحرومین ویذوق حزنناوالمنا.هولاینظرالی حالنا.بعدمده عرفت الامراه علی(ع)واعتذرت وقالت:      لیس من یقطع طرقابطلا        انمامن یتقی الله البطل.

لاتقل اصلی وفصلی ابدا           انمااصل الفتی ماقدحصل.

1- ماذاقالت المراه قبل زیاره علی(ع)؟

2- من البطل؟                                                    3- ماهواصل الفتی؟

4- ماذافعل علی(ع)فی بیت المراه؟

5- ماذاعملت المراه بعدمعرفه علی(ع)؟

6- ماهواعتقادالمراه فی الخلیفه؟

7- اکتب"مشک"بالعربیه؟                                      8- اکتب جمع "البطل

9- اکتب نوع المعارف؟(فقط نوع معرفه هارابنویس)1 اللهم افرغ علی هذاالرجل خیرک.

10- اکمل الفراغ؟(جاهای خالی راپرکن)1

الف- فهم .............من ظاهره انه فلاح.(الحاضرون – الحاضرین )

ب- ذهب علی(ع)الی ...................(الطفلان – الطفلین )

ج- ان الله یحب ...................(المحسنون – المحسنین )

د- ...............لا یشبعان طالب علم وطالب دنیا.(منهومان – منهومین )

11- صحح الاخطاء؟(غلط هارادرست کنید )5/1

الف- یذهب کثیرمن المسلمون فی نهایه السنه القمریه الی مکه المکرمه.(...............)(.......................)

ب- الحسنات یذهبن السیئات.(....................)ج- وزینا السماء الدنیا بمصابیح.(........................)

د- الراضی عن عمله لایتقدم.(....................)ه- سلمت علی الداعی الی الخیر.(..................)

 

12- عین نوع الاعراب للکلمات التی تحتهاخط؟(نوع اعراب کلمات موردنظررابنویسید)75/

(هو الذی ارسل رسوله بالهدی.)مثلا:ه:مضاف الیه ومحلامجرور.(........................................................)

 

13- عین الکلمات التی لهاعلامات فرعیه؟(کلماتی که اعراب فرعی دارندمشخص کن)5/

- لقدکان فی یوسف واخوته آیات للسا ئلین.(.............................)(...........................)

 

14- شکل الکلمات التی تحتهاخط؟(کلمات موردنظرراحرکت گذاری کن)5/(این نمرودوکنعان)

15-صحح الاخطاء فی الاعراب والتحلیل الصرفی؟(غلط هادراعراب وتحلیل صرفی درست کن)75/1

اناصیاد.اسافرالی المناطق المختلفه لصیدالحیوانات النادره.

-انا:اسم- ضمیر- منفصل مرفوع- للمتکلم مع الغیر- معرفه/مبتداومرفوع تقدیرا.

-اسافر:فعل- ماض- مفرد-ثلاثی مجرد- معرب- متعد/فعل وفاعله هومستترومحلامرفوع.

-ل:حرف- غیرعامل- حرف جر- مبنی علی الکسر.

نمونه سوالات عربی 3


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; text-align:justify; text-indent:2.85pt; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

سوالات درس عربی 3رشته ریاضی وتجربی دبیرستان نمونه دکترحسابی نیم سال اول 93-92                وقت:80دقیقه

نام.................نام خانوادگی......................تاریخ امتحان............             صفحه:اول

 

 

 

 

1- ترجم العبارات التالیه الی الفارسیه:

الف- یوم تجدکل نفس ماعملت من خیرمحضرا.75/

ب- اطلب منهم ان یصفوالک دواء یفیدلشفائک.75/

ج- ینزعج رسول الله(ص)من التفریق بین البنین والبنات.5/

د- الراکبون ینزلون من مراکبهم ویقومون بتبجیل امیرالمومنین.5/

ه- انکم لتشقون علی انفسکم عبثا.5/

و- کان هناک جسیما مجهولا آخریحمل شحنه تخالف شحنه الالکترون.75/

ز- ابتسم لهم ابتسامه الاب الحنون.25/

ک- هذه الالوان تجعل السماء خلابه.5/

ل- لاینسی الاب المسکین حکایته مع والده.5/

2- عین الصحیح فی الترجمه؟2

الف- کان النبی دائم التاکیدعلی ذلک ولایدع التاکیدعلی احترام الصغارابدا.

1- پیامبربرآن تاکیدمی کردوتاکیدبراحترام به کودکان رافراموش نمی کرد.O

2- رسول خداهمیشه برآن تاکیدمی کردوتاکیدبراحترام به کودکان راهرگزترک نکرد.O

3- پیامبرپیوسته برآن تاکیدمی کردوتاکیدبراحترام به کودکان راهرگزترک نمی کرد.O

ب- الابناء یسعون ان یتخلصوامن والدیهم المریضین.

1- پسران سعی کردندتاازپدربیمارشان خلاص شوند.O

2- پسران تلاش می کنندتاازپدرومادربیمارشان رهایی یابند.O

3- پسران تلاش می کنندتاازپدربیمارشان رهایی یابند.O

ج- کان الانسان لایستطیع ان یغوص فی بحرلجی تغشاه الامواج.

1- انسان نمی توانددردریای عمیق که موج هاآن رامی پوشاندغواصی کند.O

2- انسان نمی توانست دردریای عمیقی که موج هاآن رامی پوشاندغواصی کند.O

3- انسان نتوانسته است دردریای عمیق که امواج ان راپوشانده است غواصی کند.O

د- النبی(ص)یشاهدلعبهم مشاهده الحکم.1- پیامبربازی آن هارامانندداورنگاه کرد.O

2- پیامبربازی آن هارامانندداورتماشامی کند.O3- پیامبربازی آن هاراحتماتماشامی کند.O

3- صحح الاغلاط فی الترجمه؟5/1

الف- کل لون یختفی یسبب جزءامن الظلمات.همه رنگ هاکه پنهان می شودجزئی ازتاریکی راسبب شده است.

ب- ربنایلهمناالتقوی ویوفقناللتی هی ازکی. پروردگارماتقوی رابه ماالهام کن ومارابه راهی که شایسته است موفق گردان.

4- ترجم المفردات؟1  الف- دواؤه الحبروالقلم.(..................)                                             ب- ان ورودهذه الحقائق الفخمه.(..............)ج- لانسمح للفقراءان یاتواالی الاستقبال.(................)

د- درروزهای بارانی.(..............)

5- عین الصحیح فی المترادف والمتضاد؟5/     1- تهوی = تحب (...)2- هب = دع (...)

3- امی = عالم (...) 4- الاغنیاء = المترفون (...)

6- انتخب الترجمه الصحیحه؟5/

الف- اتمنعناان نهدی؟وقدتعودناان نامن غضب الملوک بتقدیم الهدایا.

(عادت می کنیم-بازگشته ایم- عادت کرده ایم- عادت کردیم)

ب- لکنه الان یغوص فی اعماق البحاربواسطه المعدات الحدیثه.

(تجهیزات جدید- وسایل مهم- تجهیزات هوشمند)

7- للتعریب؟ 5/ پروردگارمن. محبتش رادردل من قرارمی دهد.

8- اقراالنص التالی واجب عن الاسئله؟2

نزل الله القرآن تنزیلاوجعل بفضله فی قلوب المومنین نوراوبصراوفهماوعلماواخبرالناس فی الایات العلمیه اخباراعجیباحول المخلوقات.فقداستخدم القرآن البراهین والادله المتنوعه لتشمل جمیع الفئات المختلفه بثقافاتهم المتنوعه ویهدی الانسان من ذکروانثی الی الشریعه التی هی اقوم وینهی الانسان ان یکون عبدالامراء والخلفاء.یجب ان نرجوالله کی یجودعلینابفضل سعته لانه قال فی کتابه الکریم:"والله یعدکم مغفره منه وفضلا".حینماشاهدالامام علی(ع)المعروف بشمس العداله ان الایرانیین کانوایستقبلون ملوکهم بتقدیم الهدایاوالدواب تعجب ومنعهم.قال(ع):لماذاتقومون بهذه الاعمال؟قالوالاننانخاف من غضب الملوک....

الف- ماذاجعل الله فی قلب المومنین؟

ب- لماذاتختلف البراهین فی القرآن؟

ج- ماقیل فی کتاب الله الکریم؟

د- ماذایفعل الایرانیون امام ملوکهم؟

ه- من هوشمس العداله؟

و- من ای شیء ینهی القرآن؟

ز- ماهوتعریب"گروه ها"؟                              ک- ماذا مفردکلمه"الادله"؟

9- عین نوع الفعل المعتل؟(نوع فعل معتل رابنویس)5/1

الف- یستطیع الانسان ا ن یصل الی اهدافه.  ب- لاتبع الدین بدنیاک. ج- ادع ربک ان یعفوذنبی العظیم.

د- اسمعتم ان خلیفه المسلمین یاتی الی مدینه الانبار.

10- املا الفراغ بالصیغه المناسبه؟5/1

الف- وعبادالرحمن الذین.............علی الارض هونا.(المضارع من مشی  )

ب- اللهم..............دین کل مدین.(الامرمن تقضی  )

ج- انتم..............المرضی. (الامرمن تشفی  ) د- .........الیناایتهاالنساء.(الامرمن تاب    للمخاطبات)

ه- ان الارض............هاعبادی الصالحون. (المضارع للغائب من ورث     )

و- انتم اهل ان............علینابفضل سعتکم. (المضارع من جاد      )

11- عین نوع المفعول المطلق والمفعول فیه ونوعه فی الجمل.25/1

الف- صرح هذاالامربعدحصوله علی الجائزه تصریحاعجیبا.

ب- اذاجاء توقف عندهم.                        ج- ورتل القرآن ترتیلا.

12- املاالفراغ بالمفعول المطلق المناسب والمفعول فیه75/

الف- انااحسنت الی الفقراء.............الصادقین.   ب- یاایهاالذین آمنوااتقوالله وقولوا..........سدیدا.

ج- سبح بحمدربک................طلوع الشمس.(قبل- قبل- قبلا )

14- شکل الکلمات التی تحتهاخط(کلمات موردنظرراحرکت گذاری کن)5/ هذاخلق منانعظم به الامراء.

15- صحح الاخطاء فی الاعراب والتحلیل الصرفی.5/1

- قداثبتت الاکتشافات الحدیثه ان الشعاع الضوئی یتکون من سبعه الالوان.

- اثبتت: فعل ماض- للمخاطبه- ثلاثی مجرد- صحیح-  مهموز/فعل وفاعله الاکتشافات اسم ظاهرومرفوع.

- شعاع: اسم- جمع- مونث- معرب- معرفه بال /مفعول به ومنصوب.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





 

اصطلاحات ورزشی


به نام خدا
فرهنگ اصطلاحات ورزشی فارسی – عربی

آزمايش:دربة 
آماتور:هاوٍ ج.هواة 
آموزش:التدريب 
آموزش ديدن:التدرب علي،في…
آموزش ورزشي:التدريب الرياضي
اپه:ايبه،سلاح سيف المبارزة 
اتامي وازا:اتامي وازا(تکتيک في الجودو)،الهجوم 
اتومبيل رانی:سباق السيارات 
اخراج:الإطراد 
اخطار: الإنذار 
ادوريو:أدوري(من اساليب الكاراتية) 
اسب سواری:الفروسية،رکوب الخيل 
اسبان بادپا:سابحات
اسب تيز رو:حصان سبوح
استاديوم:ملعب ج.ملاعب 
استخر شنا:المسبح ج.مسابح 
اسكواش:الأسكواش 
اسکی:زحلقة،تزحلق 
اسکی باز:المتزّلج
چوب اسکی:مرکوب الزحلقة علی الثلج،زلاجة،المزلاج
کفش اسکی:قبقاب الزحلقة
ميدان اسکی:ميدان الزحلقة
اسکی درشيب تند وپرتگاه:زلاجة الإنحدار
اسکی روی آب:التزحلق علی الماء،التزلج علی الماء
اسکی روی يخ:التزحلق علی الجليد
اسکيت:الإنزلاق بالزحافات 
اسکيت بازی:الإنزلاق
اسکيت برد:ال  زلاجة،السکاتبورد 
اسکيت برد بازی:التزلج
اسنوکر:سنوکر،البيليارد الإنجليزی 
المپيك:الأولمبية 
المپيك زمستاني:الأولمبية الشتوية
شروع جام بازي هاي زمستاني در سالت لايك سيتي:إفتتاح دورة الألعاب »
« الأولمبية في سولت لايك سيتي
« جام المپيك تابستاني:دورات الأولمبية الصيفية »
امتياز:نقطة ج.نقاط 
٨امتيازاز رقيبش پيش است( ٤٢ دربرابر ٣٤ ):يتقدم علی منافسه »
«( بفارق ٨نقاط( ٤٢ مقابل ٣٤
« ١امتيازکسب کرد:س  جل نقطة »
امتيازفّنی:نقطة فنية
امتياز منفی:نقطة سلبية
اوتي:أُتي(من ضربات الكاراتية) 
اوچي:أوتشي(من ضربات الكاراتية) 
ايك كيو:إيك كيو،الحزام البّني(الدرجة الأولي في الجودو) 
با تجربه:مد  رب 
بار:بار(قضيب حديدی الذی توضع الأثقال في طرفيه اااااا ) 
بار
بار فيكس:جهاز العلقة(في الجمباز) 
بازی:اللعب 
بازی تخته نرد:لعبة الطاولة
بازی کردن:اللعب
بازيکن:اللاعب
بازيکن حريف:ملاعب
بازيکن ذخيره:لاعب احتياطی بازيکن فوتبال:لاعب کرة القدم
بازی های المپيک:الألعاب الأولمبية
بازی های زمستانی:الألعاب الشتوية
بازی های گروهی:الألعاب الجماعية
بازی های مقدماتی:تصفيات تمهيدية
بازی های ورزشی:العاب رياضية
باشگاه:ناد(النادی) ج.أندية.نواد/المنتدی ج.ات 
« هرم اداری درباشگاه بايرن مونيخ:الهرم الإداری فی نادی بايرن مونيخ »
باكا:الباكا،سي باك تو(رياضة متشكلة من كرة الطائرة،وكرة القدم 
الأمريكية في جنوب شرقي آسيا)
بدمينتون:البادمنتون،الريشة الطائرة،کرة الريشة 
برافراشتن:ال  رفع 
برتری:ال  سبق 
برتری جستن:مسابقة
برخورد غير عمد:اصطدام غيرمقصود 
برگاس:البرجاس،لعب البرجاس(لعب سلاح السيف أو رمي السهام في 
حالة الركوب)
برنده:مب  رز 
بسکتبال:کرة السّلة 
«MBA الدوری الأمريکی لکرة السلة :MBA ليگ بسکتبال آمريکا »
بلند كردن:ال  رفع 
بند باز:لاعب الجنباز 
بوکس:الملاکمة 
« مسابقات بين المللی بوکس دهه ی فجر:بطولة الفجر الدولية للملاکمة »
بوکسور:الملاکم
بولو:البولو،الصولجان مع الخيل 
بولينگ:البولينج 
بون كيو:بون كيو،الحزام الأخضر(الدرجة الرابعة في الجودو) 
به زمين افتاده(کشتی و...):مصرع 
بيسبال:البيسبول 
بيليارد:البيليارد 
پاتيناژ:الباتيناج،اللعب بالكرة الحديدية 
پارالل:المتوازی(الجمباز) 
پارو:مجداف ج.مجاديف 
پارو زدن:الج  دف
پارو زن:الج داف
پارو زني:الجدف
پاس:المناولة 
پاس دادن:المناولة
« توپ را به او پاس داد:ناوله الکرة »
پؤن:نقطة ج.نقاط،نُقَط 
پؤن آوردن:الفوز بالنقط
پؤن مثبت:نقطة إيجابية
پؤن منفی:نقطةسلبية
پرتاب:الرمي،الرمية،القذف 
پرتاب اوت:رمية التماس
پرتاب چكش:رمي المطرقة
پرتاب ديسك:رمي القرص
پرتاب کننده ی توپ(دربيسبال):الق ّ ذاف
پرتاب گوي:رمي الكرة،قذف الکرة
پرتاب نيزه:رمي الحربة،رمي الرمح
پرتاب وزنه:رمي الثقل،رمي الجلَّة
پرچم گودی(گلف):علم الحفرة 
پرش:الطفر،الطفرة،الوثبة،القفز،القفَزان 
پرش ارتفاع:الطفر العالی،قفزعالٍ،الوثب العالی
پرش با نيزه:القفز بالزانة أو بالعصا،الوثب بالزانة
پرش سه گام:الطفرة الثلاثية،القفزة الثلاثية،الوثبة الثلاثية
پرش طول:النط الطولی،الطفر العريض،قفز طويل،الوثب الطويل
پرورش اندام:الکمال الجسمانی 
« مسابقه ی پرورش اندام:سباق الکمال الجسمانی » 
پريدن:الطفر 
پنالتي:ركلة جزاء،ضربة جزاء 
« نقطه ی پنالتی:علامة ضربة الجزاء »
پنتابال:البنتابول(تركيب من الألعاب الخمسة:كر ة الطائرة،وكرة السّلة،وكرة 
القدم،وكرة اليد،والرجبي)،الکرة الخماسية
پهلوان:ال  رباع(الملاكم،والمصارع،ورافع الأثقال) 
پهلوانانمان پس از مسابقه مستقيماً به وطن باز خواهند گشت:رباعونا »
«. سيعودون إلي الوطن بعد مباراتهم مباشرة
پياده روی:المشی،سباق المشی 
پيراهن شماره دار(ورزشی):قميص مرقَّم 
پيراهن ورزشی بدون آستين(بسکتبال و...):الفانلة ج.ات 
پيروز:المب  رز،الرابح،الفائز 
پيروز شدن:الربح،الفوز
١ پيروز / تيم ملي فوتبال ايران در مقابل همتاي سوري خود با نتيجه ي ٢ »
شد.:فاز فريق المنتخب الإيراني لكرة القدم أمام نظيره السوري بهدفين مقابل
«. هدف واحد
پيروزي:الربح،الفوز
پيست:المضمار 
پيشتاز:سباق 
پيش تر بودن:السبق
پيش داوری:سبق الإصرار
پيشرو:سباق
پيشی:السبق،الأسبقية
پيشی جستن:المسابقة
پيشی جستن از هم:التسابق
پيشين:أسبق
پينگ پنگ:البينج بونج،تنس الطاولة،کرة الطاولة 
تاتامي:التتامي(بساط الجودو) 
تاختن(اسب سواري):ال  ربع 
تاكتيك:التكتيك 
تخته ی شيرجه:م ْ قفز 
تخته نرد:لعبة الطاولة 
تساوی:العدل،التعادل 
تسوكي:تسوكي(من ضربات الكاراتية) 
تشك(ورزشي):الحلَبة،البساط 
« رئيس تشك:رئيس البساط،رئيس الحلبة »
تشك جودو:بساط جودو،حلبة جودو
تشك كشتي:البساط
تشويق:التشجيع 
تشويق کردن:التشجيع
تماشاگران به گرمی بازيکنان را تشويق کردند:ش  جع المتفرجون اللاعبين »
« بحرارة
تعليم:التدريب 
تعليم دادن:التدريب
تعليم دهنده:المد  رب
تعليم ورزشي:التدريب الرياضي
تق  دم:الأسبقية 
تكواندو:التايكواندو 
ايران درمسابقات قهرماني تكواندو دانشگاه هاي جهان شركت مي كند:إيران »
«. تشارك في بطولة الجامعات العالمية للتايكواندو
تماشاچی:المتف  رج 
تماشاگر:المتف  رج 
ورزشگاه گنجايش صد هزار تماشاگر را دارد:يستوعب الملعب مائة ألف »
« متف  رج
تمرين:ال  دربة،التدريب 
تمرينات گرم کننده:تمرينات الإحماء
تمرين دادن:التدريب
تمرين دهنده:المد  رب
تمرين ورزشي:التدريب الرياضي
تنيس:التِّنس،کرة المضرب 
تنيس روي ميز:تنس الطاولة،البينج بونج،کرة المنضدة
توپ:الکرة ج.ات،کُری،أُکَر،اکرة 
توپ گير(بيسبال):اللاقط
تور دروازه:شبكة المرمي 
تير افقی دروازه:عارضة أفقية 
تير انداز:الرامي،رامي السهام 
تيراندازي:الرمي،الرماية
تير اندازي باتفنگ بادي:الرماية ببندقية الهواء،الرماية بال  رشِّ
تيراندازي با كمان:الرماية بالقوس
تيراندازي كردن:الرمي،الرماية
تيرهای عمودی دروازه:قائمی المرمی 
تيزتك:ركوض 
تيزرو:ركوض(الانسان)سبوح(الحصان) 
تيم: الفريق 
« تيم ملی واليبال ايران:الفريق المنتخب الإيراني لکرة الطائرة »
تيم برگزيده(ملی):المنتخب
٠ برهمتای سوری اش پيروز شد:فاز منتخب عمان علی / تيم ملی عمان ١ »
«٠/ نظيره السوری ١
جام:الکأس ج.کؤوس،کئاس،ات 
« جام وليعهد عربستان سعودی:کأس ولی عهد السعودية »
« دور پايانی جام ملت های آفريقا:نهائيات کأس الأمم الإفريقية »
جام حذفی:الدوری للتصفية
جريمه(ورزشي):الجزاء 
محوطه ي جريمه:منطقة الجزاء
جشنواره ی(فستيوال)جهانی ورزشی:مهرجان رياضی عالمی 
جوجوريو:جوجوروي(من اساليب الكاراتية) 
جودان:جودان(من اقسام الحزام الأسود في جودو) 
جودو:الجودو 
جودوجي:البسة جودو،الجودوجي 
جوشی دان:جويشی دان،الاستاذ الذی يلبس الحزام الأحمر في جودو 
جهش:الطفر،الوثبة 
چتر بازی:الهبوط بالمظلة 
چوب دوی امدادی:عصا التتابع 
چوگان:الصولجان،کرة الصولجان 
چوگان بااسب:البولو
حذف:التصفية 
« جام حذفی:الدوری للتصفية »
« بازی های مقدماتی:تصفيات تمهيدية »
حرکات وتمرينات آزاد زمينی(ژيمناستيک):التمرينات الح  رة علی الأرض 
حريف:مسابق،متسابق 
حفاظت از دروازه:حراسة المرمي 
خرك:الحصان(جمناستيك) 
خرك پرش:حصان الوثب(جمناستيك)،قفيزی
خرك حلقه:حصان الحلق(جمناستيك)
خطا:عرقلة 
پنالتی به دنبال خطائی از جانب مدافعگرفته شد:أُحتسبت الرکلةالجزاء إثر »
« عرقلة من المدافع
خط:الخط ج.خطوط 
خط ارسال:خط الإرسال(خ ّ طان متوازيان مع الشبكة في كرة الطائرة،والتنس،و…)
خط اوت:خط التماس
خط پرتاب آزاد:خط الرمية الحرة(كرةاليدو…)
خط پنالتي:خط الرمية الجزائية(كرة اليد و…)
خط حمله(فروارد):خط الهجوم
خط دروازه:خط المرمي
خط دفاعي:خط الظَّهر
خط طولي زمين:خط التماس
خط نگه دار(داور خط):مراقب الخطوط
خط مياني(هافبك):خط الوسط
خطوط انتهاي زمين(تنيس،واليبال و…):خطَّي القاعدة
خطوط كناري زمين(تنيس و واليبال وبدمينتون و...):خطی الجانبين
دارت:السهام المريشة 
دارت بازی:لعب السهام المريشة،لعبة السهام المريشة
دارحلقه:جهاز الحلق،الحلق(جمناستيک) 
دان:دان،الأستاذ(فی الکاراتية) 
داور:الحکَم 
« سوت داور:صّ فارة الحکم »
داور امتياز ثبت کن:حکم مس  جل(فی المصارعة،کرة السلة،...)
داور خط نگه دار:مراقب الخطوط
داور وقت نگه دار:حکم ميقاتی
داوری:الحکم
« هيئت داوری:هيئة التحکيم »
داوری کردن:الحکم
درافتاده:مصروع،صريع 
درافکندن:صرِع،مصرع 
درانداختن:صرِع،مصرع 
دروازه:المرمی،الهدف 
دروازه بان:حارس المرمی،حامی الهدف،حارس الهدف
دره ساژ:مباريات الترويض 
دستکش بوکس(مشت زنی):ملکَمة،قفاز 
دسته:الدرجة 
« دسته ی دوم:الدرجة الثانية »
تلاش برای فراراز خطر سقوط به دسته ی دوم:محاولة للهروب من خطر »
« الهبوط للدرجة الثانية
دسته:فئة 
« دسته ی مگس وزن(بوکس):فئة الذبابة »
دستيابی به پؤن:الفوز بالنقط 
دفاع:الظهر،خط الظهر 
دفاع(مدافع):الظهير
دفاع راست:الظهير الأيمن
دفاع چپ:الظهير الأيسر
دو:العدو 
« در مسابقه ی دو رقابت کردن:تراکض »
مسابقه ی دو با کسی دادن:مراکضة »
دو با مانع:جری الحواجز،رکض الموانع،سباق الحواجز
دوچرخه سواری:رکوب الدراجات الهوائية 
« مسابقه ی دوچرخه سواری:سباق الدراجات الهوائية »
دورپايانی:نهائيات 
« دور پايانی جام ملت های آفريقا:نهائيات کأس الأمم الإفريقية »
دو صحرا نوردی:سباق الضاحية 
دو ماراتون:الماراثون 
دونده:الع  داء،الر ّ کاض 
دويدن:العدو،الرکض 
ديکاتلون:مسابقة العشاری،ديکاتلون 
راکت:الراکيت(من الرياضات الإقليمية فی إنجلترا) 
راکت:المضرب 
راکت پينگ پنگ:مضرب کرة المنضدة
راگبی:الرجبی،کرة الرجبی 
رالی:الرالی(سباق السيارات) 
رالی بين المللی:الرالی الدولی
رالیملی:الرالی الوطنی
رالی منطقه ای:الرالی الإقليمی
راند:الشوط.ج:أشواط 
رئيس تشک:رئيس البساط 
رتيزوری:رتيزوری،تحية الجودو(خفض الرأس والکتفين) 
رده:الدرجة 
رسته:فئة 
« رسته ی مگس وزن(بوکس):فئة الذبابة »
رقابت:السباق،المسابقة 
رقابت کردن با هم:التسابق
رقيب:المسابق،المتسابق 
رکورد:رقم قياسی 
رنشی:رنشی،الحزام الأسود فی دانی ٤و ٥ الکاراتية 
روديو:الروديو،نوع من الألعاب الإقليمية فی الولايات المتحدة الأمريکية 
والمکسيک(رياضة رعاة البقر)
روکی دان:روکی دان،من اقسام الحزام الأسود فی الجودو 
روکی کيو:روکی کيو،الحزام الأبيض فی الدرجة ٦فی الجودو 
رينگ:الحلقة(الملاکمة) 
رينگ بوکس:حلقة الملاکمة
زارای:زارای،تحية جودو(الوقع علی الرکبتين) 
زمان استراحت بين بازی:وقت مستقطع 
زمان اصلی(بازی)الوقت الأصلی
زمان اضافی:الوقت الإضافی
زمان تلف شده:الوقت الضائع
زمين بازی:ملعب.ج:ملاعب 
زمين خورده:صريع
زمين مسابقه:حلبة.ج:ات
زورق رانی:سباق الزوارق 
ژيمناست:جنبازی،لاعب الجنباز 
ژيمناستيک:الجنباز،الجمباز،الجمناستيک
ژيمناستيک ريتميک:الجمباز الإيقاعی
سابر:سلاح السيف،السابر 
ساق بند:واقی الساق 
ساندان:ساندان،الحزام الأسود فی دان ٣الکاراتية 
سان دان:سان دان،من أقسام الحزام الأسود فی جودو 
سان شو:سان شو 
سانکو کای:سانکوکای،من أساليب الکاراتية 
سان کيو:سان کيو،الحزام البنِّی فی الدرجة ٣فی الجودو 
سبقت:السبق 
ست:الشوط.ج:أشواط 
س د راه:عرقلة 
سرويس:ال  سرف 
سرويس زدن(واليبال و...)السرف
سکوی شيرجه:مقفز الغطس 
سلام جودو:رتيزوری(خفض الرأس والکتفين للتحية فی الجودو) 
سنسيه:سنسية،حامل الحزام الأسود الرفيع 
المستوی(دانات ٦و ٧و ٨الکاراتية)
سوار:الراکب.ج:ال  رکبان 
سوار شدن:ال  رکوب
سوار کار(حرفه ای):ال  رکَّاب
سواری:رکوب،رکوب
او به اسب سواری علاقمند است(عشق او اسب سواری است):هوايته رکوب »
الخيل
سوپر هاتريک:سوبر هاتريک(لقب اللاعب الذی يحرز أکثر من ثلاثة 
أهداف فی مباراة واحدة)
سوت داور:صّ فارة الحکَم 
سوفت بال:سوفت بال،کرة الماء 
سومو:سومو،مصارعة سومو(المصارعة اليابانية التقليدية) 
سی باک تو:سی باک تو،الباکا(رياضة مرکبة من کرة الطائرة وکرة القدم 
الأمريکية فی جنوب شرقی آسيا)
سيستم:الطريقة 
سيستم دفاعی:طريقة دفاعية
سيستم هجومی:طريقة هجومية
شائولين:الشائولين،من فنون المبارزة 
شادون:الشادون،من أقسام الحزام الأسود فی جودو 
شرط(گرو):السبق.ج:أسباق،سبقة 
شطرنج:الشطرنج 
« قهرمانی شطرنج آزاد دبی:بطولةدبی المفتوحة للشطرنج »
« استاد بين المللی شطرنج:الأستاذ الدولی للشطرنج »
شکستن اجسام:التکسير،من فنون الکاراتية 
شمشير بازی:ال  سلاح 
شمشير بازی سواره:البرجاس،لعب البرجاس 
شنا:السباحة،ال  سبح 
« استخر شنا:المسبح ج.مسابح »
شنا کردن:السباحة
شناگر:ال  سباح،السابح.ج:سباح،سبحاء
شناگر خوب وتيزرو:السبوح
شناوربودن:تغ ّ طس
شناوری:الغطس
شنای آزاد:سباحة الح  رة
شنای پروانه:سباحة الفراشة،سباحة الدولفين
شنای پروانه برعکس:سباحي الدولفين العکسية
شنای ريتميک:السباحة الإيقاعية،السباحةالبالية المائية،السباحة الفنية،السباحة
التشکيلية
شنای سالتو:سباحة السالتو
شنای مختلط:سباحة المن  وعات
شنای مختلط امدادی:سباحة التتابع المتنوعة
شنای مختلط فردی:سباحة الفردی المتنوعة
شوبو ايبوهاجيمی:شوبو إيبو هاجيمی(أمر الحکم فی الکاراتية لشروع 
المبارزة)
شوت:الرمية 
شوت کردن:التسديد
« توپ را به طرف دروازه شوت کرد:س دد الکرة نحو المرمی »
شوتو کان:شوتوکان،من أساليب الکاراتية 
شوتوکای:شوتوکای،من الأساليب الأصلية فی الکاراتية 
شودان:شودان،الحزام الأسودفی دان ١ الکاراتية 
شوکوکای:شوکوکای،من أساليب الکاراتية 
شيتوريو:شيتوروی،من أساليب الکاراتية 
شيرجه:الغطس،الغطسة 
شيرجه رو:غ ّ طاس
شيرجه رو به آب:قفز أمامی
شيرجه رو به دايو:قفز خلفی
شيشی دان:شيشی دان،من أقسام الحزام 
صدرجدول:الق  مة 
صدر نشين:المتص در 
صدر نشين کنونی ليگ فوتبال آلمان بايرن لور کوزن است:متصدر الدوری »
« الألمانی الحالی لکرة القدم بايرن لور کوزن
صدر نشينی:الصدارة
ضربه:الرمية 
ضربه زننده به توپ در بيسبال:الضارب
ضربه ی آزاد:رمية حرة
ضربه ی پنالتی:رکلة جزاء،ضربة جزاء،رکلة الترجيح
ضربه ی شروع:ضربة البداية
ضربه ی کرنر:رمية رکنية
ضربه ی مستقيم:ضربة مباشرة
ضربه ی مشت:لَکمة ج.ات
طرفدار:هاوٍ ج.هواة 
« طرفداران فوتبال:هواة کرة القدم »
طناب بازی:القفز علی الحبل 
عکيزه:العکيزة 
غ  واص:الغ ّ طاس 
غ  واصی:الغطس
فاصله ی امتيازات:فارق 
« ٨امتياز ازاوپيش است:يتقدم عليه بفارق ٨نقاط »
فدراسيون:الإتحاد 
فدراسيون جهانی:الإتحاد لالدولی
فستبال:کرة السرعة 
فستيوال(جشنواره)جهانی ورزشی:مهرجان رياضی عالمی 
فلوره:سلاح الشيش،الشيش،فلورية 
ف  ن:التکتيک 
فوتبال:کرة القدم،سوکر 
١برهمتای سوری خود پيروز شد:فاز الفريق المنتخب / تيم ملی فوتبال ايران ٢ »
«١/ الإيرانی لکرة القدم علی نظيره السوري ٢
فيفا:الإتحاد الدولی لکرة القدم،فيفا 
فيلا:الإتحاد الدولی للمصارعة،فيلا 
فينال:المباراة النهائية 
قايق ران:القارب 
قايق رانی:الجدف فی القوارب المائية،التجديف،سباق القوارب
« باشگاه قايق رانی:نادی التجديف »
قايق رانی با قايق های بادبانی:سباق اليخوت الشراعية
قايق رانی باقايق های پاروآزاد:التجديف فی قوارب حرة المجاديف
قايق رانی با قايق های دو پاروئی:التجديف فی قوارب مر ّ کزة مجاديفها علی
الجانبين
قايق رانی با قايق های موتوری:سباق القوارب ذات المحرکات
قلم بند:الشِّنجار 
قهرمان:بطل م.بطلة ج.أبطال 
قهرمان جهان:بطل العالم
قهرمان شدن:بطالة،بطولة
قهرمانی:بطولة،بطالة
« نقش قهرمانی:دور البطولة »
« قهرمانی باشگاه های آسيا:بطولة الأندية الآسيوية »
فردا (مسابقات)قهرمانی بين المللی بوکس فجر در تهران آغاز می شود:غداً »
« تنطلق بطولة الفجر الدولية للملاکمة فی طهران
« جام)قهرمانی همبستگی اسلامی:بطولة التضامن الإسلامية )»
قهرمانی شطرنج آزاد دبی:بطولة دبی المفتوحة للشطرنج »
قهرمانی جهان:البطولة العالمية،بطولة العالم
کاتاماوازا:کاتاماوازا،تکتيک فی جودو 
کاراته:الکاراتية 
کارت زرد:البطاقة الصفراء 
کارت قرمز:البطاقة الحمراء
کاشی دان:کاشی دان،من أقسام الحزام الأسود فی جودو 
کالچو:کالتشيو،الدوری الإيطالی لکرة القدم 
کانو:کانو(سباق القوارب) 
کانو پلو:کانو بلو 
کاياک:کاياک(سباق القوارب) 
کايت:الطائرة الشراعية 
کايت سواری:الطيران الشراعی
کرال پشت:سباحة الظهر 
کرال سينه:سباحة الصدر
کرنر:رکنية 
کروس بال:الکرة العابرة،کروس بول،لاکروس 
کريکت:الکريکية 
کسب امتياز:الفوز بالنقط 
کشتی:المصارعة 
کشتی آزاد:المصارعة الحرة
کشتی فرنگی:المصارعة الرومانية
کشتی سومو:مصارعة سومو،المصارعة اليابانية التقليدية
کشتی گرفتن:المصارعة،الصراع
کشتی گرفتن با يکديگر:التصارع
کشتی گير:المصارِع
کشتی گيری:الصراع،المصارعة
کفش ورزشی (ميخی):حذاء شوکی 
کلاه شنا و واترپلو:قبعة 
کلاه غواصی:مغطسة 
کلوپ:المنتدی ج.ات 
کمربند ورزشی:الحزام 
« کمربند سرخ(ورزش های رزمی):الحزام الأحمر »
کمک داور:مراقب الخطوط 
کمک مربی:مساعد مد  رب 
کودان:کودان،من أقسام الحزام الأسودفی جودو 
کودبال:الکودبول 
کورس با مانع:سباق الحواجز 
کوکيو:کوکيو،الحزام الأبيض فی الدرجة ٥فی جودو 
کوهنوردی:تسّلق الجبال 
کير لينگ:الکيرلينج،لعبة رياضية ثلجية 
کيو:کيو،تلميذ الکاراتية 
کيو:من أحزمة جودو حسب قانون کوکودان ويض م ست رتب 
کيوکشنکای:کيکو شنکای،من أساليب الکاراتية 
گاو باز:مصارع الثيران،الماتادور 
گاوبازی:مصارعة الثيران
گرم کردن قبل از مسابقه:التسخين 
گرو(شرط):سبقة،سبق ج.أسباق 
گروه:فئة 
گروه مگس وزن(بوکس و...):فئة الذبابة »
گل:الهدف 
گلزن:ه  داف
گلف:الجولف 
گودان:غودان،من أقسام الحزام الأسود فی جودو 
گوی:الکرة ج.ات،کُری 
گيم:الشَّوط ج.أشواط 
لگدزدن:ال  رکل 
ليگ:الدوری 
«NBA الدوری الأمريکی لکرة السلة :NBA ليگ بسکتبال آمريکا »
ماتادور:الماتادور،مصارع الثيران 
ماراتن:الماراثون 
مايو:مايوه،لباس السباحة وکرة الماء 
مبارز:مصارع 
مبارزه:بِراز،مبارزة،مسابقة
مبارزه کردن:البراز،مبارزة،مسابقة،المصارعة
مج  رب:مد  رب 
محوطه ی جريمه:منطقة الجزاء 
محوطه ی دروازه:المساحة المحصورة،منطقة المرمی 
مدافع:الظهير،المدافع 
مدال:الميدالية،المدال ج.المداليات 
ايران ١مدال طلا و ١مدال نقره و ٣مدال برنز به دست آورد:حصلت إيران علی »
« ميدالية ذهبية وميدالية ف  ضية وثلاث مداليات برنزية
مربی:مد  رس الألعاب،مد  رب 
مسابقات:ملاعب 
مسابقه:المسابقة،السباق،مبارزة،البراز 
« مسابقه رابرد:فاز بالمسابقة »
مسابقه دادن:السباق،مبارزه
مسابقه ی بی نظير(بی سابقه):سباق غير مسبوق
مسابقه ی پايانی:المباراة النهائية
مسابقه ی پرتاب ديسک:مباراة رمی القرص
مسابقه ی پرتاب نيزه:مباراة رمی الحربة
مسابقه ی پياده روی:سباق المشی
مسابقه ی جام:مسابقة الکأس
مسابقه ی دوستانه:المباراةالو  دية
مسابقه ی فينال:المباراة النهائية
مسابقه ی قهرمانی:مسابقة الکأس
مساوی شدن درمسابقه:التعادل 
١تمام شد:إنتهی الوقت الأصلی / وقت اصلی با نتيجه ی مساوی ١ »
«١/ بالتعادل ١
مسير مسابقه:حلبة ج.ات 
مشت:لکمة ج.ات 
مشت زن:الملاکم
مشت زنی:الملاکمة
معلم ورزش:مد ّ رس الألعاب 
ممانعت(سد راه):عرقلة 
موتور سواری:رکوب الدراجات النارية 
موج سواری:رکوب الأمواج 
مهاجم:المهاجم(فی کرة القدم و...) 
ميدان دو:حلبة ج.ات 
ميدان مسابقه:حلبة ج.ات 
ميدان ورزش:ساحة الألعاب 
ميز پينگ پنگ:طاولة بينج بونج 
نشان:المدال،المدالية ج.ات 
نقطه ی پنالتی:علامة ضربة الجزاء 
نی دان:نی دان،من أقسام الحزام الأسود فی جودو 
نی دان:نی دان،الحزام الأسود لـِ دان ٢فی الکاراتية 
نيزه بازی سواره:البرجاس،لعب البرجاس 
نيزه پرانی:رمی الحربة 
نی کيو:نی کيو،الحزام البّنی (الدرجة ٢)فی الجودو 
نيمه(نيمه ی وقت مسابقه):الشوط ج.أشواط 
« نيمه ی اول مسابقه:الشوط الأول للمباراة »
نيمه(زمين):منتصف الملعب 
واترپلو:کرة الماء،سوفت بول،هارد بول 
وازاناچ:وازاناج،تکتيک فی جودو 
واليبال:کرة الطائرة 
واليبال ساحلی:کرة الطائرة للشواطیء
ورزش:الرياضة 
ورزش سنتی کهن:الرياضة التقليدية القديمة
ورزش قايق سواری:رياضة اليخوت
ورزشکار:رباع(الملاکم،المصارع،رافع الأثقال)
ورزشکارانمان پس از مسابقه شان مستقيماً به وطن باز خواهند »
« گشت:رباعونا سيعودون إلی الوطن بعد مباراتهم مباشرةً
ورزش کردن:التدرب علی...فی
ورزشگاه:ملعب ج.ملاعب
امروز ١مسابقه در ورزشگاه تختی تبريز بر پا می شود:تقام اليوم مباراة »
« واحدة فی ملعب تختی تبريز
ورزش ٥گانه:الخماسی(الحديث)،يشتمل رکوب الخيل وال  سلاح والرماية و
السباحة و سباق الضاحية
ورزش های قدرتی:العاب القوی
ورزش های قدرتی سبک:العاب القوی الخفيفة
ورزش های قدرتی سنگين:العاب القوی الثقيلة
ورزشی:الرياضی
« ستارگان ورزشی:النجوم الرياضية »
امروز رئال مادريد با ستارگان جهانيش ميهمان اسپانيول است:ريال مدريد »
« يحلّ اليوم بنجومه العالميين ضيفاً علی إسبانيول
ورزيده:مد  رب 
ورزيده شدن:درب،دربة،الّتد  رب علی...فی
وزنه بردار:رافع الأثقال 
وزنه برداری:رفع الأثقال
وقت استراحت بين بازی:وقت مستقطع 
وقت اضافی:الوقت الأضافی
وقت تلف شده:الوقت الضائع
وقت قانونی(بازی):الوقت الأصلی
وقت نگه دار(داور):حکم ميقاتی
ووشو:ووشو 
هاتريک:الهاتريک(لقب اللاعب الذی يحرز ثلاثة أهداف فی مباراة کرة 
القدم)
هاردبال:کرة الماء 
هافبک:خط الوسط 
هاکی:الهوکی 
هاکی روی چمن:الهوکی علی الحشائش
هاکی روی يخ:الهوکی الإنزلاق،الهوکی علی الجليد
هاکی زيرآب:الهوکی تحت الماء(رياضة حديثة)
هبتاتلون:سباق السباعی،هبتاتلون( ٧مسابقات فی يوم أو يومين) 
هجوم:الحملة،الهجوم 
« سيستم هجومی:طريقة هجومية »
هندبال:کرة اليد 
هيئت داوری:هيئة التحکيم 
يودان:يودان،من أقسام الحزام الأسود فی جودو 
يوگا:يوجا 

سوالات تست کنکور

کدام موردصحیح است؟
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; text-align:justify; text-indent:2.85pt; line-height:150%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
1 - «عاشِر من یجالسون العلماء و یشاورونهم !» : 1) با دانشمندان همنشینی و معاشرت بنمای و با آنها مشورت كن! 2) زندگی كن با كسانی كه همنشین دانشمندانند و به آنها مشورت می دهند! 3) كسانی زنگی كن كه با دانشمندان همنشین هستند و با آنها مشورت می كنند 4) كسانی كه با دانشمندان همنشینی می كنند و با آنها مشورت می كنندف معاشرت كن! 2- «لماذا تحمّل علی الآخرین ما لا یطیقونه ؟!»: 1) چرا تحمل نمی كنند چیزی را كه بر آنها تحمیل می شود؟! 2) چرا بر دیگران آنچه را كه تحمل آنرا ندارند، تحمیل می كنی؟! 3) برای چه منظور بر غیر خود آنچه كه طاقش را نداری بار می كنی؟! 4) بخاطر چه چیزی بر غیر خویش حمل می كنی آنچه كه توانش را ندارد؟
3- المجدون ینجحون فی هذه الحیاة لأنّهم یستفیدون من الفرص جیّداً ». 1) افراد ساعی و كوشا در زندگی خود پیروز هستند چون از موقعیتها بخوبی سود می جویند. 2) تلاشگران در این زندگی موفق می شوند زیرا آنان از فرصتها، بخوبی استفاده می كنند. 3) انسانهای كوشا در این دنیا موفق هستند برای اینكه از فرصتهای خوب استفاده برده اند. 4) اشخاص فعال در این حیات به توفیق دست یافته اند زیرا از امكانات بهره مند هستند
 
4- «انّ سبب تقدّم المسلمین العلمی تكریم الاسلام العلم و العماء» 1) قطعاً پیشرفت علم در نزد مسلمانان، احترام اسلام به دانش و دانشمندان بوده است. 2) قطعاً‌ علت پیشرفت علمی مسلمانان، بزرگ داشتن علم و دانشمندان توسط اسلام است. 3) بی شك محترم شمردن علم و عالمان در اسلام، باعث پیشروی مسلمانان در علم بوده است. 4) همانا احترام گذاشتن به دانش و دانش پژوهان، باعث پیشرفت علم در نزد مسلمانان شده است.
 
5- عین الصحیح : 1)بعث الله النبیین مبشرین) : خداوند پیامبران را برای بشارت فرستاد. 2) أعظم العبادة أجرا أخفاها : بزرگترین عبادت در پاداش، مخفی كردن آن است. 3) آمنت بالله أیماناَ لا یزول عنّی : به خداوند ایمانی آوردم كه از من جدا نمی شود. 4) (اصبروا و صابروا و رابطوا) : صبر كنید و یكدیگر را به صبر سفارش دهید و با هم ارتباط داشته باشید.   6- «من طلبَ العُلی سهر اللیالی!» . عین الاقرب فی المفهوم : 1) انما أنما أصل الفتی ما قَد حصل !  2) لن تبلغ المجد حتّی تلعق الصبر! 3) من یعرف المطلوب یحقر ما بذل ! 4) إن كنت تطلب عزاّ فاجتنب سوءأ ! 7- «والدین تجارب ارزشمندی را در زندگی خویش جمع آوری كرده اند» 1)الوالدان قد جمعا تجارب قیّمة‌ فی حیاتهما 2) الوالدین اجتمعوا تجربة ثمینة فی الحیاة الدنیا 3) كان الوالدان قد جمعا تجارب ثمینة طول الحیاة 4)انّ الوالدین اكتسبوا تجارب سامیة ‌طول حیاتهم القیمة   8- «مؤمنان از سلطه ستمگران ناامید نمی شوند زیرا می دانند سرانجام حق پیروز است!» : 1) لن تیأس المؤمنات من سیطرة الظالم لأنهنّ یعرفن الحقّ غالبٌ أخیراً ! 2) المؤمنون لا یبأسون من غلبة‌الظلمة علیهم و یعرفون الحق هو الغالب أخیراً ! 3) انّ المؤمنات لم یبأسن من تسلط الكفّار و یدركون بأنّ الحقّ هو الباقی فی النهایة ! 4) لا یباس المؤمنون من سیطرة الظالمین لأنّهم یعلمون أن  الحقّ هو الباقی فی النهایة اقرأ النصّ التالی بدّقة ، ثمّ أجب عن الاسئلة (9-18) بما یناسب النص اَمراض القلب من أكثر الأامراض انتشاراً فی جمیع البلدان ك الكولیسترول مادّة لا غنی عنها و یحتاجُ إلیها البُدن بشكل طبیعی ، إلاّ انّها تشكل خطر أذا وُجدت فی الدم بكمیة أكثر من الازم. و العدّو الثانی لقب الانسان هو ارتفاع ضغط الدّم،(فشار خون)، و العدّو الثالث هو التدخین الذی یؤثر علی نبضات القلبِ یسبب «النیكوتین» . و أما العدوّ الأخیر فهو قلة احركة تضعّف عضلات القلب. 9 – عین المقصود من عبارة « الكولیسترول مادة لا غنی عنها» : 1) هذه المّادة لا ثروة فیها! 2) لا فائدة لوجود هذه المادّة ! ) هذه المادّة لازمة لنا و نحتاج الیها! 4) الأغنیاء لا یحتاجون الی هذه المادّة ! 10 - من أسباب سلامة القلب ، هو ... 1) قلّة‌الحركة و ارتفاع ضغظ الدم 2) كثرة الكو لیسترول و استعمال النیكوتین 3) البدن القوی و العضلات الضیعفة  4) النشاط البدنی و الاجتناب عن المضرّات 11- العنوان المناسب لهذا النّص هو :« ... القلب» 1) نبضاتُ  2) امراضُ  3) سلامة ُ 4) عضلاتُ 12 – عین الخطا: 1) یعمل القلب اعماله الیومة بواسطة عضلاته 2) أمراض القلب تختصّ ببُلدان العالم الثالث 3) الكولیسترول یُسبب خطراً للانسان بعض الاحیان 4) الانسان فی هذه الدنیا محاصر‌َ، بمختلف الاعداء
عین الصحیح فی التشكیل ( 13- 14) :
13-«تشكل خطرا إذا جدت بكمیة‌ أكثر من اللازم» 1) إذا – وُجِدَتْ – كَمیّتةِ – أكْثَرَ 2) تَشَكُلَ – خطَرَاً- وُجَدَتْ – كمیةٍ 3) خَطَراَ – إذا – وَجِدَتْ – اللازمَ 4) وُجِدَتْ – كمیةِ – أكثرٍ – اللازِمِ 14 - «العدو الاخیر قلة الحركة التی تضعف عضلات القلب »: 1) الاخیرُ – قلة – الحركة – التی 2) العدوُ‌- الاخیرِ – قلةُ – الحركة  3) قلة‌ُ – الحركة – تُضَعّفُ – عضلاتِ 4) الحركةَ- تُضَعّفُ – عضلاتَ – القلب   عینّن الصحیح الاعراب و التحلیل الصرفی ( 15-17): 15 - «انتشاراً » : 1) نكره – معرب – منصرف / مفعول به  2) مفرد مذكر – نكره – معرب / مفعول مطلق 3) اسم – مفرد – نكره – منصرف / حال مفردة 4) جامد و مصدر من باب افتعال – نكرة / تمییز 16 - «وُجدت» : 1) ماضٍ – للغائبة – معتل و مثال – متعدّ – مبنی للمجهول / فعل و ناب فاعله «هی» المستتر 2) فعل ماضی – للغائبة – معتل و مثال – مبنی للمعلوم / فعل و نائب فاعله «كمیه » و الجملة فعلیه 3) للغائبة – مجرد ثلاثی – لازم – مبنی للمجهول – معرب / فعل و فاعل ، والجملة فعلیه 4) فعل مضارع – مزید ثلاثی من باب تفعیل – معرب/ فعل مرفوع و فاعله ضمیر «هو» المستتر 17- «یؤثر» : 1) مزید ثلاثی بحرف واحد – معتل و اجوف / فعل مرفوع و فاعله ضمیر مستتر 2) مزید ثلاثی ( مادته «أثر») – متعد – مبنی للمجهول/ فعل مرفوع، و الجملة فعلیه 3) للغائب – مزید ثلاثی من باب تفعل – معتل و مثال – معرب / فعل و فاعل و الجملة فعلیه 4) فعل مضارع – مزید ثلاثی من باب تفعیل – معرب / فعل مرفوع و فاعله ضمیر«هو» المستتر   18 - «للفلاحین وجه أسمُرا و یدین خشنین و هذا بسبب أعمالهم الصعب!» . صحیح الاخطاء:  1) وجهة – هذه – الصعبة  2) یدان – خشنتان – الصعبه 3) وجهاً – أسمر – بدان – خشنتان 4) أسمر – یدان – خشنان – صعبة 19 – عین ما لیس فیه اسم موصول : 1) (لم تقولون ما لا تفعلون) !  2) أفضل الاعمال ما فیه صلاحٌ و رشاد! 3) ما تدعوا من الخیرات یُسمع! 4) (أنّا ما علی الارض زینة) ! 20 – عین «لا» الناسخة : 1) لا نور فی قلب المذنب !  2) لا تَقل ما لا تعرفه! 3) العالم قائم بالعمل فلا تری فیه السكون! 4) الناس یحترمون العقلاء لا الجهلاء !   21) عین الاخطاء فی الافعال الناقصه :  1) اللائق لیس من كانت له اموال كثیرة  2) المؤمنات صابرات ما دُمن متمسّكات بحبل الله  3) كان اولئك الاطّلاب یَُعالعون الصحیفة كلّ‌یوم 4) أصبحا المسلمان متقدّمین فی اكتساب الدرجات الرفیعة 22) عین المفعول المطلق‌: 1) الشكر للمخلوق كالشكر للخالق 2) شكرً كثیراً علی جهادك یا مجاهداً فی سبیل الله ! 3) حان وقت الشّكر و الحمد بذكر مكارمة الاخلاقیة  4) اُقدّم شكری العظیم لمن أرشدنی ألی طریق الحقّ !   23 – عین ما لیس فیه الحال :  1) بدأت الطالبة بدراستها و كتبت واجباتها  2) تدخل المؤمنات الجنة شاكرات نعمة ربّهن 3) جاء‌الفارس یُواصل طریقه الصعب فی الصحراء 4) دخلت المعلمة الصفّ و هی تبتسم بلطف و حنان   24 – عین العبارة التی لیس فیها ابهام :  1) انت أكملُ !  2) ذلك خیّر!  3) تلك بهجة !  4) هل عملت ذرّة ؟!   25 – عین الخطا فی المنادی :  1)    یا طفلُ ، لا تبكِ !  2) یا بصیرُ ،‌ارحمنا!  3) یا عالماً لا یُعلّم، علّمنا!  4) یا مجتهدین المدرسة اُدرسوا!   26. «ان التمسّك بالقیم الاسلامیه و الانسانیه فریضه علی شبابنا» : 1) مسلماً توسل جستن به ارزشهای اسلامی و انسانی بر جوانان ما واجب است ! 2) چنگ زدن به ارزش اسلامی و انسان مان بر دلاوران این سرزمین تكلیف است! 3) پناه بردن به دستاوردهای اسلامی و انسانی ما بر جوانان میهن فرض و واجب است! 4) تمسّك حسن به ارزش های اسلامی و انسانی قطعاً برای جوانان چون یك فرضیه است! 27 - «لعلّ المسلمین یُجددّون و العزّة بأیدیهم من جدید ! » : 1) شاید مسلمانان مجد و عزت را دیگر بار با دستهای خویش احیا كنند! 2) كاش مسلمین بزرگی و عزت را بادست خویشتن تجدید سازند ! 3) چه بسا مسلمانان عظمت و سربلندی خود را مجدّداً با دستانشان زنده كنند ! 4) امید است كه مسلمانان دوباره سربلندی و عزت اسلام را به دست خویش بگیرند! 28 - «أصبحت قائداً الاخرین لانّك دؤوب فی أعمالك الحسنه»  1) تو رهبر دیگران می باشی زیرا در كارهای خویش پشتكار خوبی داری 2) بعلت پایداریت در كارهای خوب، تو برای دیگران مانند راهنما گردیده ای. 3) تو چون رهبری برای دیگری هستی زیرا در امور خوب مداومت ورزیده ای 4) تو برای دیگران یك رهبر شدی زیرا در كارهای نیك خود با استقامت هستی 29 - «قد وفّرت النباتاتُ و الأشجار طعام الإنسان و الحیوان إضافة الی تلطیف الجوّ» 1) نباتات و درختان غذای آدمی و حیوانات را فراهم ساخته اند كه این كار اضافه بر پاك كردن هواست. 2) گیاهان و درختان غذای انسان و جانوران را همراه با لطیف كردن هوا برعهده گرفته اند. 3) گیاهان و درختان علاوه بر لطیف كردن هوا، غذای انسان و حیوان را فراهم ساخته اند 4) سبزه ها و درختان علاوه بر فراهم آوردن غذای انسان به تلطیف هوا هم كمك می كنند 30- عین الخطا : 1) لا تذكروا و إلاّ الله! : خدا را ، فقط یاد كنید! 2) ربّ اجعل هذا البلد آمنا : خدایا این سرزمین را امن قرار ده ! 3) لا ینجو المرء من القدر بالجین! : انسان با ترس از تقدیر نجات پیدا نمی كند! 4) قد یضّر شیء ترجو نفعه ! گاهی چیزی كه از آن امید سود داری ضرر می رساند! 31 – كل نفس بما كسبت رهینه !» الصحیح فی مفهوم العبارة : 1) الامر الذی یُنجینا هو العمل !  2) كلّ انسان مسؤول عن عملة ! 3) كلّ ما كسبنا من الخیرات فلأنفسنا !  4) الانسان حافظ ما یجمع من الاعمال!   32 - «كاش انسان به دو بال علم و دین مجهز شود!» :  1) لعلّنی إنسان مجهّز بجناحی العلم و الدین!  2) لیت الانسانُ یُجهّز بجناحی العلم و الدین‌! 3) لعلّ الانسان یجهّز بجناحان اثنان، العلم و الدین ! 4) لیتنی انسان یجهّز بجناحین اثنین هو العلم و الدین! 33 – عین الصحیح : 1) شاگردان با خوشحالی روانه كلاس می شدند : كانت الطالبات اندفعت نحو الصّفوف فرحین 2) معلم به من درسهایی آموخت كه هرگز آنها را فراموش نخواهم كرد! : لقد علّمنی المعلّم دروساً لن انساها ابداً ! 3) مسافت طولانی را با سرعت طی كردم، ولی دیر رسیدم ! : قطعت مسافه طویله بسرعة و لكنی لم أصل متأخرّا! 4) آیات قرآن به ما درباره دریاها و آنچه در آن است خبر می دهد : تُخبرنا آیات قرآن عن البحارُ الاشیاء المختلفة .   * اقرا النصّ التالی بدقّة ،‌ثم اجب عن الاسئله 34 – 42 بما یناسب النّص : هناك سمك یُسمّی - «سمك القرِش» :‌هو یملك حاسّة‌ شمّ تُرشده نحو قطره دم فی اعماق البحار . فیكفی أن یذكر اسمه قربَ احد البحار لیُسیطر الرعبُ علی ذلك! المكان هذا السمك القوی یخاف من سمكة صغیرة اسمها «سمك موسی» ! حین یقترب «سمك القرش» من «سمك موسی» یخرج مادة فیها رائحه كریهة و سمّ قاتل یؤثر علی اعصاب القرش فیُصاب با لشلل (الفلج) 34 – عین الصحیح :  1) «سمك موسی» :‌یُصاب بالشّلل بعد رویه عدوّه . 2) الرائحه الكریهه هی السبب لهلاك الاعداء 3) الناس یخافون بشده سماع اسم «سمك موسی» ! 4) سمك القرش بعد إصابه السمّ لا یقدر ان یتحرك! 35 – ما ذا انستبط العبارة التالیة ؟ «هو یملك حاسّه شمّ ترشده نحو قطرة دمِ‌» 1) یُحب الدمَ كثیراً فیبحث عنه 2) یحصل علی صیده و لو كان صغیراً 3) غذاوُه الدمُ و لا یتناول شیئا غیره 4) حاسهَ شمّه اقوی بقلیل من الانسان   36 – لماذا یخاف الناسُ من سمك القرش ؟ - لانّه ....  1) یؤثرّ علی اعصابم فیصابون بالشّلل! 2) یَخاف من سمكه صضیره اسمها «سمك موسی»! 3) یملك حاسّه قویِّه ترشده نحوالاسماك! 4) قویّ یقتل و یُخرّب كلّ شی یراة امامه ! 37 – مفهوم النص حول : 1) سمك موسی و رائحته الكریهه 2) حاسّه سمك القرش القویه 3) عظمة سمك القرش و قدرته  4) بقاء الضعیف و عیشه مع القوی   عین الصحیح فی التشكیل (38 – 39): 38 - «هذا السمك القوی یخاف من سمكه صغیره!» : 1)السّمكُ – القویُّ – یخافُ – سمكه 2) هذا – السّمكُ – سََمَكةٌ – صغیرةٌ 3) القویّ – یُخافُ – سَمَكةِ – صغیرة 4) القویّ – یخافُ – مَنْ – سمكةِ 39 - «یخرج سمك موسی مادّه فیها رائحه كریهه و سمّ قاتل» : 1) مادّةً – فیها – رائحهٌ – قاتَلَ 2) موسی مادةٌ – رائحهٌ - كریهة‌ً 3) یُخْرِجُ – مادّهٌ – رائحهٌ- قاتلٌ 4)هیچكدام   عین الصحیح فی الاعراب و التحلیل الصراف (40-42) 40 - «تُرشد» : 1) مضارع – معتل و اجوف – مبنی للمعلوم معرب / فعل و فاعله الضمیر المستتر 2) للمخاطب – مزید ثلاثی من باب افعال – متعد – مبنی للمجهول/ فعل و فاعله الضمیر المستتر 3) فعل مضارع – للغائبه – لازم – مبنی للمعلوم – معرب / فعل مرفوع و فاعله «قطرة» و الجمله فعلیه 4) مزید ثلاثی بزیاده حرف واحد باب افعال – متعدّ – مبنی للمعلوم / فعل مرفوع و فاعله ضمیر«هی» المستتر 41 - «یخاف» : 1) للغائب – معتل و اجوف – مبنی للمعلوم – معرب / فعل و فاعله الاسم الظاهر«سمكه»  2) للغائب – مجرد ثلاثی – معتل و اجوف – معرب / فعل مرفوع و فاعله «سمكه» و الجمله فعلیه 3) مضارع – للغائب – مجرد ثلاثی – معتل و اجوف/ فعل و فاعله ضمیر «هو» المستتر و الجمله فعلیه  4) فعل مضارع – للغائب – مزید ثلاثی من باب افعال – لازم – مبنی للمعلوم / فعل مرفوع و فاعله الضمیر المستتر   42 - «اعصاب» :  1) جمع تكسیر (مفرده : عصب ، مذكر) – جامد – معرّف بالاضافه / مجرور بحرف «علی» 2) اسم جامد – نكره – منصرف / مجرور بحرف الجر «علی اعصاب» : جار و مجرور 3) اسم – جمع تكسیر – معرف بالاضافه – ممنوع من الصرف / مجرور بحرف الجر 4) مفرد مذكر – جامد نكره / مجرور بحرف الجر، «علی أعصاب» جارو مجرور 43 – عین ما لیس فیه علامات الاعراب التقدیریة‌: 1) هذا هدی و بشری للمومنین  2) الراضی عن عمله لا یتقدّم! 3) یدایَ لا تعملان جیّدا  4) اعتزل ذكر الاغانی و الغزل!   44 – عین ما لیس فیه اسم موصول :  1) قل الفضل و جانب من هزل !  2) الراضی عن عمله لا یتقدّم ! 3) من لم یركب الخطر لم ینل الامل! 4) من یمدح إنسانا بغیر ما فیه فلا تنتظر منه خیرا ! 45 – عین الخطا فی صیغ الافعال : 1) هم لم یدعوا (دعا –َ) 2) انت تخشین (خشی –َ) 3) هن لم یرجون (رجا)  4) اعتزل ذكر الاغانی و الغزل!   46 – عین الصحیح :  1) وصایا الشهداء ستكون مصباحاً لطریقنا‌! 2) لیت المدیر یحسبونی موظفاً لاتقا  3) لسنا قادرین أن أكسب مكانه علمّیة  4) أصبحتم متوكّلاً علی ربّكم و معتمداً علی قدارتكم ! 47 - «انتم تحسنون الی المساكین ... المتقیّن» عین المناسب للمفعول المطلق : 1) حُسناً  2) إحسانا ً 3) أحسانَ  4) أحساناً بالغاً   48 - «شارك ... فی المراسیم ... زیارة‌العلماء» . عین الصحیح للفراغ لاسلوب الحال : 1) الطالب – مطالبین  2) طالبن – مطالبانِ 3) طلابٌ – و طلبوا  4) الطّلاب - و هم یطلبون   49 - «اشتهر هذا المؤمن فی بلدنا ....» عین المناسب للتمییز:  1) عالماً  2) علماً 3) مجاهداً 4) مجتهداً   50 – عین الخطا : 1) ایّها الارض! متی تُصبحین مخضرة ؟ 2) یا ذالجلال و الاكرام ارحم عبادك 3) طالبة ! حاولی لاكتساب العلم و التقوی 4) یا قدسُ یا مدینة المؤمنین‌! ثوری علی الظلم   51 – عین الاصح و الادق فی الجواب للترجمه او التعریب او المفهوم ( 51- 58) : «نحن نستشیر العقلاء لا الجهال دائماً!» : 1) ما همواره با خردمندان مشورت می كنیم نه نادانان! 2) ما دائماً با عاقلان نه جاهلان مشاوره خواهیم كرد! 3) عقلا با ما مشورت می كنند اما نادانان هرگز این كار را نمی كنند! 4) همیشه ما باید با صاحبان عقل به جای جاهلان مشورت كنیم! 52 - «یجب أن لا نسمح لثقافة الأجانب أن تدخل فی شؤوننا الاجتماعیة و السیاسیة !» : 1) ما به اجانب اجازه دخول در كارهای اجتماعی خود را نخواهیم داد! 2) باید به فرهنگ بیگانگان اجازه ندهیم تا وارد اجتماعی و سیاسی ما بشود! 3) بر ما واجب است كه به تمدن اجنبی اجازه داخل شدن در شؤنات اجتماعی و سیاسی را ندهیم! 4) ما نباید به فرهنگ بیگانه اجازه دهیم كه در امور اجتماع و سیاست ما دخالت كند!  53 - «قد هیّا الطلابُ أنفسهم لامتحان نهایة السنة و قاموا بأداءِ تكالیفهم »: 1)دانشجویان ، خویش را برای امتحانات پایان سال مهیا كرده بودند لذا تكالیفی را انجام دادند 2) شاگردان برای مهیا كردن خویش برای امتحان پایان سال اقدام به انجام تكالیف خود كردند 3) دانش آموزان خودشان را برای امتحان پایان سال آماده كردند و به انجام تكالیف خود پرداختند 4) دانش آموزان برای آماده شدن خود به خاطر امتحانات پایان سال به ادای تكالیف خود اقدام كردند. 54 - «زرتُ صدیقتی التی لم تشف من مرضها، ثمّ خرجت سریعاً لتستریح» : 1) دوستی را كه مریضی او معالجه نشده بود زیارت كردم و بعد از رفتن من استراحت كرد 2) رفیقم را كه از مرض خود شفا یافته بود ملاقات كردم و برای راحتی او شتابان خارج شدم 3) دوستم را كه از بیماریش بهبودی نیافته بود ملاقات كردم سپس فوراً بیرون رفتم تا استارحت كند 4) از دوستم دیدن كردم، همان كه از بیماری شفا نیافته است سپس سریعاً برای استراحت خارج شدم   55 – عین الصحیح : 1) إن واجبكم الدفاع عن مظلومی العالم !:‌وظیفه شما است كه از مظلومان جهان دفاع كنید! 2) لن ترجع من ثغور بلادك الاّ بافتح المبین‌! : از مرزهای كشور باز نمی گردی مگر با پیروزی آشكار! 3) أخذت راتبی القلیل فساعدت المساكین بشیء منه :‌حقوق كمی گرفتم و با مقداری از آن به درماندگان كمك كردم 4) سافرت الی مناطق ایران المختلفة و شاهدتها: به منطق مختلف در ایران سفر كردم تا آنها را مشاهده كنم. 56 - «البرّ أن تَعمل فی السرّ عمل العلانیة » : الخطا فی المفهوم هو : الاجتناب عن ... 1) النفاق  2) الریاء 3) التلوّن 4) الكِبْر   57 - «انسان با استفاده از سنن و قوانین غیرقابل تغییر در جهان به هدف خود خواهد رسید»: 1) بالانتفاع من السنن و القوانین التی لا تتغیر یصل الانسان الی أهدافه 2) سوف یصل الانسان الی هدفه با الستفادته من السنة و القوانین دون تغییر 3) سیصل الانسان الی غایته بالاستفاده من السنن و القوانین التی لا تتغیّر فی العالم 4) الانسان یتمتع بالسنن و القوانین التی لا تتغیر و سوف یصل الی الغایة‌ فی الدنیا   58 - «هنگامی كه خبر پیروزی مسلمانان منتشر شد مردم به رزمندگان تبریك گفتند»: 1) لمّا انتشر خبر انتصار المسلمین، هنّا الناس المقاتلین 2) أذا ینتشر نبأ نصر المسلمون، الناس هنّؤوا المجاهدین 3) عندما نشر خبر انتصار المسلمین، یُهنئّوا الناس المقاتلین 4) حینما خبر نجاح المسلمین انتشر، الناس یهنئون المجاهدین   اقرا النصّ التالی بدقّة ،‌ثم اجب عن الاسئله 59 – 67 بما یناسب النصّ : لُقّب اللوبیا - «لحم الفقراء» لانّه غذاء بروتینی یناسب العاجزین عن تأمین حاجتهم بالبروتین عن طریق اللحم ، یحتوی اللوبیا علی الفسفور و الكالسیم و الحدید بكمیات كثیرة ، فإنها تدخل فی تركیب الدم فیستفید منها البدن، فتساعد الأطفال علی النموّ ، خاصة أذا تناولوا هذه المادة مع الخبر و قلیل من الموادّ الدُهنیّه (روغنی) كالزّیتون، فیصیر غذاء ً ، كاملاً‌و هذا الامر یصدق بالنسبة للبالغین ایضاً. 59 – عین الصحیح : 1) البروتینات فی اللحوم و بعض الفواكه فقط 2) الفیتامینات الضرویّة‌ للبدن تخصّ بطعام خاصّ 3) الفیتامینات تدخل الدّم فتختلط به ثم یستفید منها البدن 4) اللوبیا یفید الاطفال فقط، للنموّ و ازدیاد القدرة  60 – عین الصحیح للفراغ ، «اللوبیا غذاء كامل إذا ...» 1) أكلناه مع اللحم  2) لُقّب ب «لحم الفقراء» 3) كانت فیه الفیتامینات اللازمة  4) تناولناه مع الخبز و دهن الزیتون   61 – لماذا سُمیّ اللوبیا ب «لحم الفقراء» ؟ لأنّ ... 1) اللوبیا أرخص من اللّحم  2) اللوبیا غذاء مطلوب للفقراء 3) اللوبیا غذاء بروتینی لا یناسب الأغنیاء 4) اللّحم یفید العاجزین عن تأمین حاجتهم   62 – عین مفهوم النصّ :  1) فی اللوبیا جمیع الموادّ اللازمة  2) علینا أن نتتاول اللوبیا بدل اللّحم دائماً 3) لیست حوائج الانسان الغذائیة محصورة فی مادة واحدة 4) اللوبیا أفضل من اللحم بالنسبة الی الموادّ اللازمة   عین الصحیح فی التشكیل (63 – 64) : 63 - «انها تدخل فی تركیب الدم فیستفید منها البدن» : 1) انّها – تَدخُلُ – تركیبِ – الدّمَ 2) الدّم – یَستفیدُ – مها – البَدَن  3) تُدخَلُ – تركیبٍ – الدِم – یَستفید 4) تركیبِ – الدِمِ – یَستفیدُ – البَدَنُ 64 - «اذا تناولوا هذه المادّة مع الخبر و قلیل من الماد الدهنیة » 1) إذا – تناولوا – المادة‌- مَعِ 2) تَناولوا – المادة َ – الخبز – الْموادّ 3) ا لمادة – الخبز – القلیل ِ – مَن 4) هذه – المادةُ – معَ – الموادّ   عین الصحیح فی الاعراب و التحلیل الصرفی (65- 67): 65 – «یستفیدُ» 1) معتل و اجوف – متعدّ – مبنی للمجهول – معرب / فعل مرفوع و فاعله ضمیر مستتر 2) فعل مضارع – للغائب – مزید ثلاثی بثلاثة‌- اجوف / فعل و فاعله ضمیر«هُوَ» المستتر 3) مزید ثلاثی من باب استفعال – معتل و اجوف / فعل مرفوع ، و فاعله «البدن» و الجملة فعلیة 4) مضارع – للغائب - معتل و اجوف – لازم – مبنی علی الضمّ / فعل و فاعله «البدن»  66 - «تُساعدُ» : 1) فعل مضارع – مزید ثلاثی من باب مفاعلة – صحیح – لازم / فعل و فاعله «الاطفال» 2) للغائبة – مزید ثلاثی بحرفین من باب «تفاعل» - متعدّ – مبنی للمعلوم – معرب / فعل مرفوع 3) مزید ثلاثی بحرف واحد من باب «مفاعلة» . معتل و اجوف – معرب / فعل و مع فاعل جمله فعلیة 4) مضارع – للغائبة – مزید ثلاثی بحرف واحد – متعدّ / فعل مرفوع و فاعله مستتر «هی » المستتر 67 - «البالغین»: 1) نكرة - معرب – ممنوع من الصرف - / مجرور بحرف الجر ، للبالغین :‌جار و مجرور 2) اسم – مشتقل و اسم فاعل من مصدر «ابلاغ» منصرف/ مجرور محلاً بالیاء 3) جمع سالم المذكر – مشتق و اسم فاعل – معرف بأل / مجرور به حرف جر 4) مشتقل و اسم فاعل من مصدر «بلوغ» - معرف بأل / مفعول و منصوب بالیاء 68 – عین الصحیح (فی العلامات الفرعیه للاعراب) : 1) اَبی و اُمیّ عجوزین  2) نجحت صدیقتای فی الامتحان 3) لا تطرد ذی الحاجة من بابك 4) انت ذا افكار رائعة   69 – عین الصحیح فی الاعلال :  1) یا الله! اُعفوا خطیئتی العظیمة ! 2) ماذا تبعینَ فی السوق یا صدیقی ؟! 3) هی یتلوون القرآن صباحاً فی المدرسة  4) انتنّ لم تنسین حكایتی التی نقلتها لكُنّ 70 – عین الخطا : 1) فی أنشائك خطا صغیر فاقرأه مرة اُخری 2) ضوء الشمس قویه و الاشعة القمر ضعیف 3) نظرة بعض الناس الی الدنیا كانها بتشاوم و قلق  4) الكتاب من أفضل أصدقائی یبعدنی عن الضلال
71 - «لیت ... بأحكام القرآن » عین الخطا للفراغ : 1) المسلمون ، متمسكین  2) كَ ، متمسكً  3) المسلمین ، متمسكون  4) ها ، متمسكةً 72 – عین «من»‌فی محل الرفع : 1) شاهدتُ من یفخر بنفسه 2) لیس من یفخر بنفسه شجاعاً ! 3) انّ من یفخر بنفسه ، لیس شجاعاً ! 4) الشجاع لیس من یفخر بنفسه   73 – عین المستثنی المفرغ :  1) لیست الدنیا شیئاً الا خیالاً عارضاً 2) شعرت أن بلادی لا تعانی الا التكاسل! 3) یضیع الناس عمر هم الاّ أصحاب أعمال الخیر 4) لا ینجح الانسان فی حیاته الاّ‌المجدّین   74 - «ایها ....! آكرموا العلماء لا الجُهّال !» عین الصحیح للفراغ : 1) التلامیذً  2) الطالباتُ 3) الطفلان  4) المؤمنین 75 – عین ما لیس فیه المفعول فیه : 1) أین معز الاولیاء و مذلّ الاعداء‌؟ 21) اذا دعیت الی مجلس كریم فاستجب ! 3) متی تستقیظ من نوم الجهل ، الّها الغافل! 4) الا تُحبّ أن ترجع ایام الدراسة‌؟

مترادف ومتضاددرعربی1

                                                    مترادف و متضاد هاي عربي اوّل دبيرستان                    

                                                                                                           درس اول                              

   معني                             

             متضاد

معني

متراد ف

      حقيقت # بيهوده

     رفت # آمد

     سختي # آساني

    بلاها # نعمت ها

 اعضاي بيروني # اعضاي دروني      

         حق# باطل

        ذَهَبَ # جاءَ

        عُسْر # يُسْر

        نِقَم # نِعَم 

    جوارح # جوانح

نا اميد شد

يَئِسَ = قَنَطَ

                                                                                                                               درس دوّم                              

   معني                              

             متضاد

معني

مترادف

ناتوان # نيرومند

كم # زياد

اندوهگين # شاد

نزديك # دور

ضعيف # قويّ

قَليل # كَثير

حَزين # مَسرور

قَريب # بَعيد

بسيار

سختي

ببخشيد

إجازه مي دهد

تمام شد

ناراحت

جَزيل = كثير

صُعُوْبة = مشقّة

عفواً = معذرة

يَسمَحُ = يأذنُ

نَفِدَ = تَمَّ

حزين = قلق

                                                                                                                  درس سوّم                              

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

گران # ارزان

بدي # خوبي

عدالت # ستم

باهِظ # رَخيص

سَيّئة # حَسَنة

عَدْل # ظلم

 

نمونه

جنگيد

زيبا

نمي دانم

خوش آمديد

بخشيد

برخاست

اُسْوة = مثاليّ

جا هَدَ = حارَبَ

أنيقة = جميلة

لاأدري = لا أعلمُ

مرحباً = أهْلاً وسَهلاً

مَنَحَ = وَهَبَ

إستيقظ = نَهَضَ

                                                                                                                   درس چهارم                              

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

مژده دهنده # بيم دهنده

بدي # خوبي

بشارت دهنده # بيم دهنده

خوبي # زشتي

بشير # نذير

شَرّ # خَيْر

مَبَشِّر # مُنذِر

معروف # مُنكِر

گناه

راه

نيست

مژده دهنده

بيم دهنده

نيازمند

كمك

ذَنْب = معصية

سبيل = طريق

لاتَ = ليس

مبشِّر = بشير

مُنْذِر = نذير

المساكين = الفقراء

النَّجدة = المساعدة

                                                                                                                     درس پنجم                             

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

 

 

 

جوان # پير

گريه # خنده

كافر # مؤمن

ناقص # كامل

مشرق # مغرب

الشاب  # العجوز

البكاء # الضّحك

 

 

زيبا

مهربان

گوارا

شناخت ، دانست

لباس

صحنه

نگريست

بَديع = جميل

شفيق = رحيم

الشّاب = الفتي

عَذب = هَنيي ء

عَلِمَ = عَرَفَ

قميص = ثوب

المشهد = المنظر

شاهَدَ = نَظَرَ

 

                                                                                                         درس ششم                            

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

سرما # گرما

بَرْد # حَرّ

خانه

گراميداشت

سكوت كرد

گوشه ، طرف

دست يافتن

دار = بيت

إعزاز = تكريم

أنْصَتَ = سَكَتَ

ناحيه = زاويه

حُصُول = نَيْل

                                                                                                         درس هفتم                              

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

فرمان داد  # باز داشت

أمَرَ  # مَنَعَ

خوب

ساكت

طَيّبْ = جَيِّد

صامِت = ساكت

                                                                             درس هشتم                             

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

سخت  # آسان

آتش  # آب

مخالفت كرد # پذيرفت

زياده روي = كوتاهي

صَعْب # سَهْل

 نار # ماء

رَفَضَ # قَبِلَ

إفراط = تفريط

آشكار شد

مخالفت كرد

بَرَزَ = ظَهَرَ

رَفَضَ = خالَفَ

                                                                              درس نُهُم           

   معني                             

             متضاد

معني

مترادف

كم شد  # زياد شد

به نفع ما  # بر ضد ما

بهشت  # جهنم

مرده # زنده

 نزديك شد # دور شد

شادي # غم

شكست خورد # موفق شد

قَلَّ  # كَثُرَ

لَنا  # عَلينا

نعيم # نار

مَيِّت # حَيّ

إقْتَرَبَ # إبْتَعَدَ

بِشْر # حُزْن

فَشِلَ # نَجَحَ  

انداخت

آشكار شد

بهشت

ترساند

بازگشت

پوشيده

آمد

آري

راه

أسْقَطَ = ألْقي

بَدا = بَرَزَ = ظَهَرَ

جَنّة = نعيم

رَوّعَ = خَوّفَ

عادَ = إنْقَلَبَ = رَجَعَ

محفوف= مستور

أتي = جاءَ

إي : نَعَم

النّهج = الطريق

                                                                                    درس دهم         

   معني                              

             متضاد

معني

مترادف

تر  # خشك

شتاب  # درنگ

كوچك  # بزرگ

رَطْب  # يا بِس

العَجلة # التّأنّي

صغيرة # كبيرة

ميوه

راهنما

تر وتازه

سير

تشوق مي كند

 

ثَمَرة = فاكهة

رائد = د ليل

طَري = رَطْب

فُوْم = ثُوْم

يُشجِّعُ = يُشوِّقُ

مفيد = نا فع

کارگاه ترجمه واضوا, قرآنی عربی 1


کارگاه ترجمه درس اول :
در ترجمه توجه به نکا ت زير- که در سا ل های قبل خوانده ایم
ضروری است.
1 - ا سميه يا فعليه بودن جمله
2- فعل و صيغه ی آ ن (ما ضی / مضا رع / امر / غا ئب / - مخا طب و متکلم )
3 – ضما ير
4- ا سمهای اشاره
5- سوالی و يا منفی بودن جمله
6- تشخيص فاعل و مفعول
7- تشخيص مفرد يا مثنی ويا جمع بودن ا سمهابا توجه به مطا لب گفته شده غلطها ی ترجمه های زير را پيد ا کنيد
1- ( ا کتب لنا فی هذه الد نيا حسنه و فی الآخره =
برای ما در اين د نيا وآخرت نيکی را مي نويسم
برا ی ما دراين د نيا و اخرت نيکی را بنويس

2-( ارجعی الی ربک ) به سوی پروردگا رتا ن با ز گرديد
به سو ی پرور د گا رت با ز گرد

3- ( سيجعل الله بعد عسر يسرا ) خداوند بعد ا ز سختی آسا نی قرا ر دا د
خد اوند بعد ا ز سختی آسا نی قر ار خواهد داد
4-( يسمع الله نداء المظلومين )
صدای مظلومان پيام خدا را می شنود
خدا صدای مظلومان را می شنود
5- (لا تعبدوا الا الله ) عبادت نمی کنيد مگر خدا را
عبادت نکنيد مگر خدا را

حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
اضواء قرآنيه : 1- پا ورقی
با توجه به زمان و صيغه ی فعل های مشخص شده جاهای خالی راپرکنيد
1- (اخرج منها فانک رجيم ) گفت:از اين (مقام)خارج شو که تو رانده شده ای
2-(يخرج منهما اللولو و مرجان) ازهردو(دريا) مرواريد و مرجان خارج می شود
3-(لاتکونواکالذين خرجوامن ديارهم بطرا)
مانند کسانی مباشيد که ازخانه هايشان با حالت سرمستی خارج شدند
ب: حرکت آخر(اعراب)کلماتی راکه زيرآن ها خط کشيده شده مشخص کنيد
1-(جاءالحق وزهق الباطل)
فاعل ومرفوع. فاعل ومرفوع . حق آمد وباطل از ميان رفت
2-(انزل الله سکينــه علی رسوله و...)
مرفوع . مفعول ومنصوب . خداآرامش خويش رابرپيامبرش و...فروفرستاد
3-(الله عليم بالضالمين )
مرفوع.مرفوع. خداوندبر(حال) ستمکاران آگاه است
1- در اين تحقيق « تاء گرد » به شکل ( ه (ت)) نوشته شده است .
2- در قسمت کارگاه ترجمه جواب صحيح در پرانتز نوشته شده است.
3- در قسمت اضواء قرانيه(ت) زير جواب صحيح خط کشيده شده است.

کارگاه ترجمه درس دوم:
فعل هايی که در يکی ازباب های(افعال).(تفعيل) به کارمی روند اغلب به صورت متعدی ترجمه می شوند . به عبارت ديگردرهنگام ترجمه نياز به مفعول دارند.
پاره ای از افعال همراه حرفی به کار می روند که در هنگام ترجمه به فارسی نيازی به ترجمه ی آن حروف نيست.مانند:سخرمن(مسخره کرد).حصل علی(به دست آورد) شعربـ (متوجه شد)
ترجمه ی متن زير رابخوانيدواصلاحات لازم رادرآن انجام دهيد.
التجربه
ارسل رجل ولده ا لی خارج المدينـه لکسب التجارب.فلماخرج الولده من المدينه شاهد ثعلبا مريضا. فوقف مده...وفکر...:(کيف يحصل علی الطعام)؟! فی هذه اللحظه شاهدأسدا معه صيد.فلما قرب من الثعلب أکل من الصيدوترک الباقی وذهب!بعد لحظه حرک الثعلب نفسه بصعوبه وقرب من الصيد و بدأ بالأکل.فقال فی نفسه: حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
أن الله کفيل بالرزق فلماذا أتحمل المشقـه؟! فرجع الی والده وشرح له القصه. فقال الوالده:يابنی لقدأخطات... فانی قصدت لک حياه کريمه أنظرالی الاسد!کيف يساعدالأخرين وهوحيوان قوی کما تعلم! ولکن أنظرالی الثعلب...هويننظرمساعده الأخرين...فليست له حياه کريمه ...ففهم الولـدوغيـرنظـرته حول الحياه .
تجربه
مردی فرزندش را برای به دست اوردن تجربه به خارج شهر فرستاد. پس زمانی که فرزندازشهرخارج شدروباه مريضی ديده شد(راديد)پس مدتی درنگ کرد..وانديشيد.چگونه برغذا(غذارا) به دست می آورد ؟ دراين لحظه شيری راديدکه بااوشکاری بود.زمانی که از روباه نزديک(به روباه نزديک) شد ازشکارخوردوباقی رارهاکرد وخارج شد(رفت).پس ازلحظه ای روباه به سختی خود راحرکت داده شد (حرکت داد)وبه شکار نزديک شدوشروع به خوردن کرد.پسرباخودگفت:بی شک خداوندضامن روزی است.پس چرا مشقت وسختی تحمل می کنم؟!نزدپدرش رفت وبرای اوتوضيح داد(داستان را شـرح داد) پدرگفت فرزندم اشتباه می کنی!...من برای توزندگی شرافتمندانه ای رامی خواستم (خواستم).به شير نگاه می کنم(نگاه کن) به ديگران کمک می کندچگونه(چگونه به ديگران کمک مي کند) و همانطور که می دانی او حيوانی قوی است!امابه روباه نگاه کن...!اومنتظرکمک ديگران می باشد... وازاين روبرای اوزندگی شرافتمندانه نيست.پس فرزندمتوجه شدوديدگاه خود(خودرا) پيرامون زندگی عوض شد(عوض کرد).

اضواء قرانيه
الف:درقواعددرس با باب(تفعيل) آشناشديم اکنون با توجه به ترجمه ی آيا ت در جای خالی از مصدر (تسبيح)(خدا را به پاکی ياد کردن) فعل مناسب قرار دهيد:
1- (نحن نسبح بحمدک و نقدس لک).
ما با ستايش تو از تو به پاکی ياد می کنيم و به تقديست می پردازيم.
2-(يسبحون الليل والنهارلايفترون)
شبانه روز خداوندرابه پاکی يادمی کنند وسستی نمی ورزد.
3- (فاصبر علی ما يقولون و سبح بحمد ربک)
برآنچه می گويند شکيبا باش وبا ستايش پروردگارت ازاو به پاکی يادکن.
ب :دوآيه زيررا بخوانيد و به سوالات پاسخ دهيد:
(و بالحق أنزلناه وبالحق نزل) 2-(إنا نحن نزلنا الذکروإناله لحافظون)
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
سوال:
1- تفاوت ميان نزل و أنزل از جهت لفظ ومعنی چيست؟
نزل ثلاثی مجردوانزل ثلاثی مزيد است.نزل يعنی فرود آمد اما أنزل يعنی فرود آورد
2-تفاوت ميان نزل ونزل از جهت لفظ ومعنی چيست؟
نزل ثلاثی مجردو نزل ثلاثی مزيد است.نزل يعنی فرودآمد اما نزل يعنی فرود آورد.

کارگاه ترجمه درس سوم:
*گاهی در ترجمه ی فعل های باب تفاعل ومفاعله به آوردن يک(با)نياز داريم.
*فعل های باب(انفعال) به صورت(لازم)ترجمه می شود.
*فعل های باب(افتعال) و (تفعل) لازم وگاهی متعدی هستند.
*فعل های باب(استفعال)غالبا متعدی هستند.
ترجمه ی زيررا بخوانيد و اصلاحات لازم را در آن انجام دهيد:
(الشهامه)
سمع الغزال الصغير کلام الاسعد و الذئب.هما يتحدثان ويتفاخران بقتل الحيوانات والسيطره علی الغابه . عندما رجع الغزال - سأل أمه:ياأماه...! عندمايفتخرالآخرون بقوتهم نحن بماذا نفتخر؟!قالت الأم:نحن تحملنا صعوبه الحياه بشهامه بين هذه الوحوش سنوات طويله ولکن ما إنهزمنا و ما ترکنا الغابه واکتسبنا رزقنا بين هذه الوحوش...هذا فخرنا يا ولدی! ابتسم الغزال و رفع راسه با فتخار.

شهامت
آهوی کوچک سخن شيروگرگ را می شنود(شنيد) آن دو صحبت می کنندوبه کشتن حيوانات و.............
(تسلط برجنـگل) افتخارمی کنند. هنگامی که آهـورفت(برگشت) ازمادرش پرسيد:مـادرجان!...موقعی که ديگران به قوت ونيروی خود افتخارمی کنند ما به چه چيزی افتخارمی کنيم؟زمانـی که ازکشتن حيـوانات صحبت می کنند!(-----) مادرگفت : مـا سالهای طولانی سختی و دشواری زندگی را درميـان ايـن حيوانات وحشی با شهامت تحمـل خواهيم کرد(تحمل کرده ايم) اما فرارکرديم(نکرده ايم) وجنگل را رهاکـرديم
(نکرديم) ورزق و روزی خود رادرميان اين حيوانات وحشی بدست آورديم...ای فرزندم!اين افتخار ماست! آهو خنديد و سر خود را با افتخار بلند کرد.

حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
أضواء قرآنيه
الف:با توجه به معنی فعل های زير ترجمه ی آيات را کامل کنيد.نوع و صيغه و مصدر فعل های تعيين شده را بنويسيد. تکبر(تکبر ورزيد) استکبر(سرکشی کرد)کبر(بزرگ داشت)
1- (ساصرف عن آياتی الذين يتکبرون فی الارض بغير الحق) .
به زودی کسانی را که در زمين به ناحق تکبر می ورزند از آياتم روی گردان خواهم ساخت.
نوع : مضارع . صيغه : جمع مذکر غائب . مصدر: تکبر.

2- (إستکبر هو و جنود فی الإرض بغير الحق ).
او و سپاهيانش به ناحق در زمين سرکشی کردند
نوع : ماضی. صيغه : مفرد مذکر غائب. مصدر : استکبار.
3- ( يا أيها المدثر قم فانذر و ربک فکبر ).
ای جامه در سر کشيده برخيز و بيم ده و پروردگارت را بزرگ دار.
نوع : امر. صيغه : مفرد مذکر غا ئب . مصدر: تکبير.
ب:دو آيه ی زير را بخوانيد و به سوالات پاسخ دهيد:
(فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله)
پس برای گناهان خويش آمرزش خواستند و کيست جز خدا که گناهان را بيامرزد.
(فسبح بحمد ربک و استغفر انه کان توابا)
پس به ستايش پروردگارت تسبيح گوی و از او آمرزش بخواه که او بسيار توبه پذير است.
سوال: 1- تفاوت ميان غفر و استغفر از جهت معنی چيست؟
غفر يعنی آمرزيد ولی إستغفر يعنی آمرزش خواست(طلب آمرزش کرد .)
2 ـ تفاوت ميان غفر و إستغفر از جهت لفظ چگونه است؟
غفرثلاثی مجرد ولی إستغفرثلاثی مزيد است.

کارگاه ترجمه درس چهارم
* «اسم فاعل » بر انجام دهنده يا دارنده ی حالتی بودن دلالت می کند و معادل آن در فارسی معمولا «صفت فاعلی» است مانند: ناصر : ياری کننده . منذر : بيم دهنده
*صفت فاعلی درزبان فارسی دارای پسوندهايی ازقبيل «نده ــ ا » است .مانند بيم دهنده .دانا.
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
*«اسم مفعول» بر انجام شدن و يا واقع شدن کاری» دلالت می کند و معادل آن درفارسی معمولا «صفت مفعولی » يا« اسم مفعول » است. مانند منصور : ياری شده . محترم : احترام شده .
*درترجمه اسم مفعول گاهی از پسوند«شدن» استفاده می کنيم . مانند مستضعف : ضعيف نگاه داشته شده.
غلطهای موجود درترجمه های فارسی زيرراتصحيح کنيد:
1- (قد افلح المومنون...الذين هم عن اللغو معرضون)
مومنان محققا رستگار شدند...کسانی که ازبيهوده دور شده اند(روی گردانند)
2- (مشاوره المشفق الجاهل خطر)
مشورت کننده ی دلسوز نادان شده خطرناک است(مشورت کردن با دلسوزان نادان خطرناک است)
3- (و ما نرسل المرسلين الا مبشرين ومنذرين)
رسولان راجز بشارت شده(دهنده) وانذارشده(کننده) نمی فرستيم.
4- (العقل مصلح کل امر) عقل اصلاح شده ی (کننده) هرکاری است.
5- (المستضعفون هم وارثون الارض)
ضعيف کنندگان (کسانی که ضعيف نگاه داشته شده اند) همان وارثان زمين هستند.

اضواء قرآنيه
الف: شما با کلمات زیر در متن درس آشنا شديد اکنون هر يک از آن ها را باتوجه به معنی آيات درجای خالی مناسب قرار دهيد: المرسليـن . المکذبيـن . مبشريـن . منذريـن .
1- (فبعث الله النبييـن مبشريـن و منذريـن) .
خداوند پيامبران را بشارت دهنده و بيـم دهنده مبعوث کرد.
2- (فوهب الله لی ربی حکما و جعلنی من المرسلين)
(پروردگارم) به من دانش و حکمت بخشيـد و مرا ازفرستاده گان قرار داد.
3- (فسيـروا فی الارض فانظروا کيــف کان عاقبهالمکذبيــن)
بنابرايـن در زميـن حرکت کنيـد و بنگريـد عاقبت تکذيـب کنندگان چگونه بوده است
ب:دو آيـه ی زيـر را بخوانيـد و به سوالات پاسخ دهيـد.
(يا أيها النبی إنا أرسلناک شاهدا و مبشرا و نذيرا)
ای پيامبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بيـم دهنده فرستاديم.
(و ما نرسل المرسليـن الا مبشريـن و منذريـن.
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

و ما پيامبران را جز بشارت دهنده و بيـم دهنده نمی فرستيم.
سوال ها:
تفاوت ميان « شاهد ــ مبشرا » از لحاظ اشتياق چيست؟
شاهد اسم فاعل ثلاثی مجرد و مبشرا اسم فاعل ثلاثی مزيـد می باشند.
شباهت ميـان « مرسليــن . منذريـن » از چه جهتی است؟
هر دو مشتق ثلاثی مزيد و باب افعال می باشند.
کارگاه ترجمه درس پنجم:
*درترجمه ی اسم های مبالغه معمولا ازقيـد « بسيار» استفاده می کنيـم . مانند : غفـار : بسيارآمرزنده
*گاهی ميان اسمهای تفضيـل ازلحاظ ظاهری با فعل ماضی باب افعال مشابهت ايجاد می شود. توجه به مفهوم عبارت راهگشای مساله است !
*اگربعد ازاسم تفضيل حرف «من» بيايد به صورت صفت تفضيـلی ترجمه می شود:
أحسن من.. . : نيـکوتراز...
واگرهمراه«من» نيايـد معمولا به صورت صفت عالی ترجمه می شود: أحسن کتاب :
بهترين کتاب . ترجمه ی زيـررا بخوانيـد واصلاحات لازم را درآن انجام دهيـد:
افضل الانسان
دخل وفد من التجارفی مجلس امير. بدأ فتی ذکی بالکلام نيابـه عن قومـه. فأشـار إليه الامير: اليس فی المجلس أکبـر منک؟! عندئـذ قـال الفتـی « العلامه » . بشهامه : أيها الأميـر! قيمه الانسان بعقله و لسانـه !
حينما رزق الله الانسان عقلا کاملا ولسانا فصيحــا فله فضيلتان . لو کانت قيمه الانسان بسنه لکان فـی هـذه المجلس من هو أحق منک بالحکم... . عندئذ سکنت الأمير وعجزعن جواب الفتی الصغيـر!
انسان برتر(برتريـن انسان)
هيأتـي ازبازرگانان وارد مجلس اميری شد. جوانی باهوش به نيابت ازيارانش شروع به صحبت کرد. اميربه اواشاره کرد: آيا درمجلس بزرگتر ازتوهستم(تو نيست؟!) در ايـن مـوقع جـوان دانا(بسياردانا) باشهامت گفت: ای امير! ارزش انسان به عقل وزبان اوست.موقعی که به انسان عقلی وزبانی فصيح روزی خواهدداد(خدا به انسان عقل کامل وزبان فصيح عطا کند) پس برای اوفضيلت(دو فضيلت)است.اگر ارزش انسان به سن اوباشددرآن(ايِن) مجلس کسی هست که او ازشما به حکومت سزاوارتراست.. درايـن مـوقع اميـرسکوت کرد و از پاسخ(پاسخ جوان کوچک)عاجز ماند!
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

أضوا ء قرآنيـه
الف:در متن درس با « أعلم» آشنا شديد اکنون ديگر مشتقات ازاين ريشه را در آيات زير مشخص کنيد
و نوع و ترجمه ی آن را در مربع ها بنويسيد:
1- (إن الله عالم غيـب السماوات و الارض ) . عالم ــــــــ دانا
2- (إنک أنت علام الغيـوب). علام ــــــــ بسيار دانا
3- (و الذين فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم). معلوم ــــــــ مشخص شده


ب:پس از خواندن آيات زير به سوالات پاسخ دهيـد:
(و إتخذ الله ابراهيم خليلا). (و هو اللطيف الخبير).
معنی کلمه های خط کشيده شده به ترتيب کدام است.
خليل : دوست بودن دوست دوستی انتخاب می کند
لطيف: مهربانی کرد مهربانی مهربان
خبير: آگاه أكاه كردن آگاه تر

کارگاه ترجمه درس ششم:
*«ضمير» يکی از اجزای اصلی جمله است.در تشخيص انواع ضمير و ترجمه ي صحيح هريک دقت کنيم.
* درتشخيص مرجع ضماير غايب بسيار دقت کنيم.
*کداميک از دوترجمه ی ارائه شده ازمتن زيـر رامی پسنديـد؟ چرا؟!
الخلـق الحسـن
لما قرب النبی (ص) من المدينـه أخـذ الناس زمـام الناقـه . فقال النبی(ص): أيها الناس! أترکوا الناقه فهی مأموره فعلی باب دار من وقفت فأنا عنده. فهم ترکوا زمامها وهی ذهبت فی مسيـرها . بعد ساعه دخلت المدينه فوقفت علی دارأبی أيوب الانصاری وهو کان أفقر الناس فی المدينه أتحسرالناس وإنقطعت امالهم!
خلق نيـکو
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

زمانی که پيامبر(ص) به مدينه نزديک شد مردم عنان شتر راگرفتند.پيامبر(ص)گفت: ای مردم! شتر را رها کنيد چه او مأمور است. وبر درخانه ی هرکه توقف کند من نزد او هستم! مردم عنان شتر را رها کردند و شتر به راه خود رفت پس از يک ساعت شتر وارد شهر شد وبر در خانه ی أبی أيوب انصاری ايستاد و او فقيرترين مردم مدينه بود. مردم حسرت و تاسف خوردند و آرزوهايشان قطع شد!
خلق برتر
زمانی که پيامبر(ص) نزديک شهر شد مردم طناب شتر را به شدت گرفتند. پيامبر(ص) فرمود: ای مردم! شتر راترک کنيد زيرا ين مأمور است پس هرکجا ايستاد من نزد او می مانم. مردم شتر را رها کردند وبه راه خود رفتند. پس از چند ساعت مردم وارد شهر شدند وشتر نیز بردرخانه ی أبی أیوب ايستاد و او فقيرترين مردم بود!
ترجمه ی اول را می پسندم زيرا صحيح تر و کامل تر ترجمه شده است.
أضواء قرآنيـه
الف:نوع ضماير مشخص شده در آيات زير را تعيين کنيد سپس ترجمه ی آيات را کامل کنيد.
1- (إياک نعبد و أياک نستعيـن). تنها تو را می پرستيم و تنها از تو ياری می جوييـم.
منفصل . منفصل .
2- (نحن نقص عليک أحسن القصص). ما نيکوتريـن سرگذشت را بر تو حکايت می کنيم .
منفصل . متصل .
3- (ياأيها الناس أعبدوا ربکم الذی خلقکم). ای مردم.پروردگارتان را که شما راآفريده است پرستش کنيد
متصل. متصل. متصل.
ب:کدام آيه درباره ی مفهوم زير سخن می گويد؟!
«گوش فرا دادن به قرآن هنگام تلاوت اين کتاب آسمانی.
(و اذ قری القرآن فإستمعوا له و أنصتوا لعلکم ترحمون).
و وقتی قرآن خوانده مي شود پس به آن گوش فرا دهيد و ساکت باشيد شايد مورد رحمت (خداوند) قرار بگيريد.
(إن هذا اقرآن يهدی للتی هی أقوم). همانا اين قرآن به راه راست هدايت می کند.
(ما أنزلنا عليک القرآن لتشفی). قرآن را بر تو نازل نکرديم که در رنج بيفتی.
کارگاه ترجمه ی درس هفتم:
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

*کلماتی مانند « الذی » و« التی » هر گاه پس از اسم دارای « ال» بيايند به معنی «که» خواهند بود
مانند : ذهبت الی المسجد الذی قرب مدرستنا .
*دقت کنيم که « ما » با توجه به آن چه که تا کنون خوانده ايم گاهی حرف نفی است و گاه اسم استفهام و گاه موصول به کمک قرائن موجود در جمله بايد هر يک را از ديگری تمييـز داد.
ترجمه ی متن زير را بخوانيـد و اصطلاحات لازم را در آن انجام دهيـد:
نبی الرحمـه
إن يهوديا طلب دينـه من رسول الله(ص) ولکن النبی(ص) ما کان عنده ما يدفع دينـه! فقال لليهودی : الآن
ما عندی شی! فقـال اليهودی : فأنا لا أسمح بخروجک من المسجد! فتبسم النبی(ص)و قال : أجلس معک
و لا أخرج من المسجد! أصحاب النبـی(ص) الذين شاهدوا هـذا المنظر غضبـوا و هددوا اليهودی ! فنظـر رسول الله(ص) إليهم وقال : ماذا تفعلون ؟! إن الله ما بعث رسوله للظلم علی الناس! سمـع اليهـودی کلام النبی(ص) و قال : أشهد إنک رسول الله و أنا ما فعلت العمـل ألذی عملته الا لإطمئنان نفسـی . فإنـی قرأت فی التوراه :...إن ألذی يخرج من مکـة (للنبوه) ليس غليظا و لاظالما و لا... . فسلام عليک يا نبی الرحمه !
پيامبر رحمت
دو نفر (يک نفر) يهودی دين خود را از پيامبر(ص) خدا درخواست کرد.اما پيامبر(ص) چه چيزی(چيزی) نداشت تا با آن دين خود را ادا کند.بنابراين به مرد يهودی گفت : ألان چيزی ندارم. يهودی گفت:پس من اجازه ی خارج شدن از مسجد را به تو نمی دهم! پيامبر(ص)تبسمی کرد و گفت: با تو نشستم(می نشينم) و از مسجد خارج نشدم(نمی شوم) . ياران پيامبر(ص) کسانی(---) که اين صحنه را مشاهده می کنند(مشاهده کردند) عصبانی شدند و مرديهودی را خواستند(---) تهديد کنند(کردند) رسول الله (ص) به آنها نگاه کرد و گفت: چه می کنيد؟! هما نا خداوندی که(---) فرستاده اش را برای ستم بر مردم نفرستاد ! يهودی سخن پيامبر(ص) را شنيد و گفت: شهادت می دهم که تو پيامبر خدايی و من کاری را کردم (که کردم) نبود مگر برای اطمينان يافتـن خـودم . چه در تورات خواند(خواندم) : همانا کسانی(کسی) که از مکه خارج می شوند (خارج می شود) (برای پيامبری) نه خشن است و نه ستمگر و نه...پس سلام بر تو ای پيامبر رحمت!

اضواء قرآنيه
الف:با توجه به معنی آيات جای خالی را از کلمات داده شده پر کنيـم:
(...يکنـزون الذهب و الفضه و لاينفقونها فی سبيـل الله فبشر هم بعذاب اليـم)
حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
کسانی که طلا و نقره را می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند پس به آن ها عذاب دردناکی را بشارت بده !
الذی الذين التی
(يسبح له.............فی السماوات و الارض)
حمد و ثنا می گويند او را هر آن که در آسمان ها و زمين است
من التی الذی

ب : در کدام آيه هدايت گری قرآن مورد تاکيد قرار گرفته است ؟!
(شهر رمضان الذی أنزل فيـه القرآن)
(إن هذا القرآن يهدی للتی هی أقوم)
(و رتل القرآن ترتيـلا)



کارگاه ترجمه ی درس هشتم:
درزبان فارسی فعل معمولا در آخرجمله قرار مي گيرد ولـي در عربی فعل معمولا ابتدای جمله می آيد.
*درترجمه ی اسم هايی که دارای تنوين هستند گاهی«ی»(وحدت یا نکره) اضافه می کنیم: کتاب: کتابی
ترجمه ی متن زیر را بخوانید و اصلاحات لازم را در ان انجام دهید:
مهر البومه
تسکـن بومـه فـی خربه مـن خرابات البصـره . فقصـدت تـزویج ولـدها باحـدی بوما ت المـوصل .
فرفضت بومه الموصل و قالت:إن البصره بلده کبیره و معموره و ولدک لا یقدر دفع مهر بنتی و هو عشره بیوت خربه . فقالت بـومه البصره : نعم! هو الان لايقدر دفع هذا المهر ولکن اذا بقیت حکومه مولانا الحاکم«حفظه الله» لمده سنه فانا اضمن لک الف بیت خرب لمهر بنتک!






حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

محبت جغد(مهر جغد)
زندگی می کندجغدی در خرابه ای از خرابه های بصره(جغدی در خرابه ای از خرابه های بصره زندگی می کند).پس خواست که پسرش را به ازدواج یکی از دختران موصل در اورد.جغد موصل

مخالفت کرد و گفت:همانا بصره سرزمین کوچک(بزرگ)و ابادی است
و تو نمی توانی(پسرت نمی تواند) مهر دختر مرا بپردازی(بپردازد).مهر دختر من ده خرابه(خانه خرابه) است.گفت:جغد بصره (جغد بصره گفت:) بله من(او) الان توانایی پرداخت این مهر را دارم(اما اگر حکومت سرور حاکم ما که«خداوند او را حفظ کند» برای دو سال(یک سال) دیگر باقی بماند من تضمین می کنم برای مهر دخترت هزار خانه ی خراب را!
اضواء قرانیه(ت)
الف:در آیات زیر سه کلمه از یک ریشه هستند آن ها رادر مربع های بنویسید وجاهای خالی را پر کنید:
1- (لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی )
صدقه های خویش را با منت گذاشتن وازار رساندن باطل نکنید.
2- (لهم اجر غیر ممنون ) . برای انها پاداشی بیمنت است.
3- (قد من الله علینا ) . خداوند بر ما منت نهاده است.
ب : کدام جمله بیانگر مفهوم ایه ی زیر است؟
(لا تجعل یدک مغوله(ت) الی عنقک و لا تبسطها کل البسط )
*الا بتعاد عن الافراط و التفریط فی الانفاق
*عدم الاسراف فی الانفاق . *عدم التحسر علی الدنیا .
*الابتعاد عن التکاسل
کارگاه ترجمه ی درس نهم:
*اسم پس از فعل همیشه فاعل نیست. فاعل گاهی درداخل فعل به صورت مستتر قرارمی گیرد.
*فعل گاهی در آغاز جمله به صورت مفرد می اید و حال آن که فاعل آن به صورت جمع است. دراین صورت فعل را به صیغه ی جمع ترجمه می کنیم: کتب الطلاب: دانش آموزان نوشتند.
*جایگاه مفعول معمولا پس از فاعل است. اما در همه جای جمله می تواند قرارگیرد. بدین جهت توجه به مفهوم عبارت راهگشای یافتن مفعول یک فعل است.
*ضمایر منفصل نصبی هرگاه در اغاز جمله به کار روند در ترجمه ی آن ها کلماتی از قبیل «تنها» «فقط» و... را اضافه می کنیم.

حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی

ترجمه ی متن زیر را بخوانید و اصلاحات لازم را انجام دهید:
طریق تعلیم العلم
سجن فرعون عالم الهندسه «اقلیدس». فی یوم من الایام قال فرعون: أقبلت کلا می؟ قال: لا... أنت تطلب شیئا مستحیلا! صرخ فرعون: لا...لا... علمنی الهندسه فی ثلاثه أیام فقط! أ فهمت؟! إبتسم إقلیدس وقال: یا فرعون! طریق الملوک محفوف بالازهار و طریق العلم محفوف بالمصاعب و المشکلات! سمع فرعون کلام إقلیدس وصرخ: إرجع الی السجن. بقی اقلیدس فی السجن و ما غیر نظرته. بعد أیام فتح السجان باب السجن فوجد اقلیدس میتا وبجانبه ورقه : «لیس اسلوب ملکی لتعلیم الهندسه »!
راه آموزش علم
عالم هندسه اقلیدس فرعون را زندانی کرد.(فرعون عالم هندسه اقلیدس رازندانی کرد . روزی از روزها فرعون گفت: آیا سخن مرا قبول می کنی؟ (قبول کردی؟) گفت: نه...تو چیز غیر ممکنی را می خواهی؟ فرعون فریاد رابلند کرد: (زد) نه...نه...فقط در سه روز به من هندسه یاد بده! آیا فهمیدی؟! اقلیدس لبخندی را زد(زد) وگفت: ای فرعون! راه پادشاه (پادشاهان) با گل ها پوشیده شده و راه علم با سختی ها ومشکلات! فرعون فریاد زد: (فرعون سخن اقلیدس راشنید وفریاد زد:) به زندان برو! (برگرد!). اقلیدس در زندان ماند و عقیده اش عوض شد(را عوض نکرد.) پس از چند روز زندان بان در زندان را کمی(--) باز کرد و اقلیدس رابیمار (مرده) یافت و در کنارش ورقه ی کاغذی بود: برای اموزش هندسه راه وروش ملوکانه وجود ندارد!
اضواء قرانیه
الف : در کدام آیه از مشتقات « غفر» به کار نرفته است؟
*1- (و استغفر الله إن الله کان غفورا رحیما) . و از خدا آمرزش بخواه که او آمرزنده و مهربان است.
*2- ( وما الله بغافل عما تعملون) . وخدا از آنچه می کنید غافل نیست.
*3- (و انا دعوکم الی العزیز الغفار) . و من شما را به خدای توانای بی همتا و آمرزنده دعوت می کنم.
ب : پیام آیه ی شریفه ی «أ تامرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم» کدام است؟
*لزوم نهی از منکر رانباید فراموش کرد. *انسان باید به علم خود عمل کند.
*باید امر به معروف کرد. *انسان باید خود نیکوکار باشد سپس دیگران را به کار نیک سفارش کند.




حل کارگاه ترجمه و أضـواء القرآنيـة < عربی 1 > تهيه و تنظيـم: خسرو بهمنی
کارگاه ترجمه درس دهم:
*در پایان جمله های اسمیه ی فاقد فعل از صیغه های مختلف فعل ربطی «است» استفاده می کنیم.
*خبر مفرد در صورتی که مثنی یا جمع باشد معمولا به صورت مفرد ترجمه می شود .
(المومنون صادقون فی حیاتهم : مومنان در زندگی خود راستگو هستند).
متن زیر رابخوانید و ترجمه کنید:
أ مـل المستقبل
الکفار غصبوا بلدا من البلاد الاسلامیه. الناس خائفون و الحکام مسلطون علی أنفس الشعب و اموالهم کان فی هذا البلد رجل صالح هو رفیق الاطفال و مصاحب الصبیان . بقی هذا الرجل علی ارتباطه بالاطفال و الصبیان زمنا طویلا. و بعد سنوات وقعت حادثه عجیبه . الناس شاهدوا ذلک الرجل مع جیش من اولئک الصبیان وهم یهجمون علی الاعداء و یهزمونهم . الناس سالوا عن سر عمله. قال:فکرت اولا فی الکبار فوجدت الیاس مسیطرا علیهم فبدات بالاطفال. فهم أمل المستقبل.
اميدآينده
.کافران سرزمینی از سرزمینهای اسلامی راغصب کردند. مردم بیمناک بودندو حاکمان بر جان ها ومالهای ملت مسلط بودند. در این سرزمین مرد شایسته ای بود او رفیق کودکان وهمنشین جوانان بود . این مرد مدتی طولانی ارتباطش را با کودکان و جوانان حفظ کرد. و بعد از چند سال حادثه ی عجیبی اتفاق افتاد. مردم آن مرد را با سپاهی از آن جوانان مشاهده کردند در حالی که بر دشمنان هجوم می بردند و آن ها را شکست می دادند. مردم از راز کارش سوال کردند.گفت: ابتدا به بزرگترها اندیشیدم پس دیدم نومیدی برآنها چیره شده است پس با کودکان شروع کردم پس ان ها امید اینده هستند!

اضواء قرانیه
الف: در آیات زیر کلماتی از ریشه (ظلم) بیان شده است.در کدام مربع توضیحات صحیح درباره ی آن ها داده شده است؟
1- (و ما الله یرید ظلما للعباد). و خداوند برای بندگان ظلمی نمی خواهد.
جامد مشتق
2- (و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا).
اسم زمان . اسم مفعول . و هر کس به ستم کشته شود به ولی او تسلط داده ایم.
3- (و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا).
فعل ماضی . اسم تفضیل .
ستمکارتر از ان کس که بر خدا دروغ بست چه کسی است؟

ب: مفهوم صحیح آیات زیر کدام است؟!
(ولا رطب ولا یابس الا فی کتاب مبین ).
خشک وتر باهم مي سوزد.
هیچکس از خشم خدا در امان نیست.
هیچ چیز نزد خدا پوشیده نیست.
(کل نفس بما کسبت رهینه ).
نکوهش شرط بندی
مسولیت انسان نسبت به اعمالی که انجام می دهد.
جان انسان ها را نباید بازیچه قرار داد.

مطالب درس 1تا6عربی2



ترجمـه درس اول
پروردگارا،
پروردگارا سينه ام را براي من بگشا.
و كارم را براي من آسان گردان.
و گره را از زبان من بگشا.
تا سخنم را بفهمند.
خداوندا، مرا از تاريكيهاي خيال بيرون بياور.
و مرا با نور فهم و دانش گرامي بدار.
خداوندا، درهاي رحمتت را بر ما بگشا.
و گنجينه هاي علومت را بر ما بگستران.
پروردگارا،
پروردگارا، آسان بگير و سخت مگير.
خداوندا دلم را شاد گردان.
خداوندا براي من بسوي محبت خودت راهي آسان نشان بده.
خداوندا، در عقل من براي شيطان راهي، و در كار من براي باطل راهنمايي قرار مده.
خداوندا اطاعت كردن خودت را به ما الهام كن و ما را از نافرماني نسبت به خودت دور كن.
به رحمت خودت اي مهربانترين مهربانان.
قواعد درس اول:
اسم نكره: به اسمهايي گفته مي شود كه براي ما ناشناخته و نا آشنا باشند و علامت آن معمولاً تنوين است. تنويــن ــــــــ . مثال: رجل - ‌إمرأه‌ - كتاباً‌ - شجره‌ .
نكته ا- در اسمهاي مثني و جمع سالم مذكر كه تنوين نمي گيرند هر گاه «ال» نداشته باشند و «ن» آنها حذف نشده باشدوبه اسم معرفه اضافه نشده باشند نكره مي باشد. مثال: رجلان – رجلين- معلمون – معلمين .
نكته 2- بعضي از اسمهاي اشخاص مذكر تنوين مي گيرند ولي نكره نيستند و معرفه مي باشند.
مثال : محمــد – علياً – سعيد .
نكته3- اسم غير منصرف با شرطي نكره هستندكه :
1= مضاف به معرفه نباشد 2 = اسم علم نباشد 3 = الـ نداشته باشنـد
اسم معرفه: به اسمهايي كه براي ما شناخته شده و آشنا باشند و به شش دسته تقسيم مي شوند.
اقسام معارف:
1- اسم علم 2 ـ ضمير 3 ـ اسم اشاره
4 ـاسم موصول 5 ـ معرفه به ال (ذواللام) 6 ـ معرفه به اضافه
معارف شش بود، مضمر. اضافه علم، ذواللام، موصول. اشاره.
اسم علـم: به اسمهايي گفته مي شودكه مخصوص يك شخص يا يك مكان و يا يك شيء بخصوص باشد. مانند :
محمد‌ - فاطمه – ايران- اصفهان- كارون-
منصرف غير منصرف

نكته ا- به اسمهايي که مي توانند تنويــن بگيرندمنصرف وبه اسمهايي كه هيچگاه تنوين
نمي گيرندغيرمنصرف گفته مي شود .) در درس سوم درباره اسم غيـر منصرف بطور کامل می خوانيم .)
نكته2-دربين اسمهاي علم فقط بعضي ازاسمهاي اشخاص مذكركه حروف اصلي عربي دارندتنوين ميگيرندوبقيه اسمهاي علم تنوين نمي گيرند.
نكته 3- اسم علم به دو شكل بكار مي رود:
الف) اسم علم مفرد: به اسمهايي گفته مي شود كه از يك جزء تشكيل مي شوند.
مثال: مريم- دمشق
ب) اسم علم مركب: به اسمهايي گفته مي شود كه از دو جزء تشكيل مي شوند.
مثال: عبدالله : عبد + الله ابوطالب: ابو +طالب === مركب اضافي
مضاف مضاف اليه مضاف مضاف اليه
الحجــر الاسـود مركب وصفی
موصوف صفت
2- ضمير:
ضمير به دو شكل به كار مي رود:
1- ضمير منفصل 2- ضمير متصل.
1- ضمير منفصل: اين ضمير خود نيز به دو شكل تقسيم مي شود:
الف) ضمير منفصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه در اول جمله قرار مي گيرند و مبتداي جمله مي باشند و چون مبتدا مرفوع است به اين ضميرها نيز رفعي (مرفوع) گفته مي شوند.

ضمير منفصل رفعي عبارتنداز:
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد هــو هـــی أنت أنت أنا
مثنـی هما هما انتما انتما متکلـم مع الغير
جمـع هم هــن انتم انتن نحـن
نكته : هرگاه مبتدا و خبر معرفه باشند معمولا بين آنها ضمير منفصلي قرار مي گيرد كه به آن ضمير فصل يا عماد گفته مي شود و محلي از اعراب ندارد . مانند : الله هــو السميع اولئك هــم المفلحون
ب) ضمير منفصل نصبي (منصوب): ضميرهايي هستند كه در جمله مفعول به مي باشند و چون مفعول به منصوب است به اين ضميرها نيز نصبي يا منصوب گفته مي شود و عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد اياه‌ اياهـا اياک اياك ايای
مثنـی اياهما اياهما اياكما اياكما متکلـم مع الغير
جمـع اياهم اياهن‌ اياكم اياكن ايانـا
2- ضمير متصل: ضميرهاي متصل نيز به دو شكل به كار مي روند:
الف) ضمير متصل رفعي (مرفوع): ضميرهايي هستند كه فقط به فعل اضافه مي شوند و جزء فعل مي باشند و نشان دهنده ي صيغه ي فعل هستند كه به آنها ضمير متصل فاعلي يا بارز يا متصل رفعي گفته مي شود.و عبارتنداز:
فعل ماضي ا- و- ن- ت – تما- تم – ت –تن - ت – تا
فعل مضارع و امر ا- و- ن- ي-
مثال: ذهبا – ذهبــوا- ذهبنـا فعل ماضي
مثال: يذهبان – يذهبـــون – تذهبيــن –تذهبـن فعل مضارع
مثال : إذهبــا ـ إذهبــوا ـ إذهبــی ـ إ ذهبــن == امر
نكته 1- «نون» در صيغه هاي مثني و جمع مذكرو مفرد مؤنث مخاطب علامت مرفوع بودن فعل مضارع
مي باشد و ضمير بشمار نمي رود .
ب) ضمير متصل نصبي و جرّي كه عبارتند از :
غائب مخاطب متکلـم
مذکر مونث مذکر مونث متکلم وحده
مفرد ه‌ هـا ک ك ی
مثنـی هما هما كما كما متکلـم مع الغير
جمـع هم هن كم كن نـا
نكته 1- هر گاه اين ضميرها به آخر فعل و حروف مشبهه بالفعل اضافه شوند ضمير متصل نصبي هستند اگر به فعل اضافه شوندمفعولاً‌ به و محلاً منصوب هستند واگر به حروف مشبهه اضافه شوند اسم حروف مشبهه و محلا منصوب مي باشند .
مثال: اَعْرفِــک شاهد نا
فعل مفعولاً به و محلاً منصوب (ضمير متصل نصبي)
نكته 2- هر گاه اين ضميرها به آخر اسم و يا حرف جر اضافه شوند ضمير متصل جرّي مي باشند. اگر به اسم اضافه شوند مضاف اليه و اگر به حرف جر اضافه شوند محلاً مجرور به حرف جر مي باشند.
حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – حاشا – كلا - واو قسـم .........
واو قسم مثل: و العصر - و التين و الزيتون منك: من ك

حرف جر مجرور به حرف جر حرف جر مجرور به حرف جر
جار و مجرور جار و مجرور
3- اسم اشاره: به دو شكل به كار مي رود.
الف) اسم اشاره به دور:
مذكر مونث معني
مبني مفرد ذلك تلك آن
معرب مثني ذانك-ذينك تانك-تينك آندو
مبني جمع اولئك اولئك آنان-آنها



ب) اسم اشار ه به نزديك:
مذكر مونث معني
مبني مفرد هذا هذه اين
معرب منثي هذان- هذين هاتان- هاتين ايندو
مبني جمع هولاء هولاء اينان- اينها
نكته 1- اسمهاي اشاره هولاء و اولئك فقط براي جمعهاي عاقل (انسانها) به كار برده مي شوند و براي جمعهاي غير عاقل (غير انسانها) از هذه و تلك استفاده مي شود. (براي جمعهاي غير عاقل يا غير انسانها از قواعد مفرد و مونث استفاده مي كنند. يعني، ضمير، فعل، اسم اشاره، اسم موصول، مفرد و مونث به كار برده مي شود.) مثال:
تلاميذ – معلمون – معلمات
هولاء – هولاء – هولاء (جمع عاقل، انسانها)
اولئك – اولئك – اولئك
نكته 2 - اسم( الـ ) دار بعد از اسم اشاره اگر جامد باشد عطف بيان و اگر مشتق باشد صفت مفرد مي باشد
هولاء التالميذ (عطف بيان ) هولاء المعلمون (صفت مفرد )
4- موصول: به دو شكل به كار مي رود:
الف) اسم موصول خاص كه عبارتند از:
مذكر مونث
مبني مفرد الذي التي كسي كه
معرب مثني الذان- الذين التان – التين كساني كه
مبني جمع الذين الّاتي كساني كه
ب) اسم موصول عام (مشترك) : براي عاقل (انسانها)، مــن كسي كه، آنكه
براي غير عاقل (غير انسان)، ما چيزي كه، آنچه
نكته ا- به جمله اي كه بعد از اسم موصول قرار مي گيرد، جمله ي صله (صله ي موصول) گفته مي شود.
در جمله صله ضمير ي بكار برده مي شود كه به اسم موصول برمي گردد و به آن ضمير عائد
گفته مي شود . مانند: الله هو ا لــذي ارسـل رسوله با لهدي
اسم موصول صله ( صله ي موصول)

نكته 2= اسم موصول بعد از اسم الـ دار اگر به معني ( كه ) باشد صفت مفرد مي باشد .
هذا هـو الظبــي الــذي فتشت عنـه طـول النهـار .
5- معرفه به الـ (ذواللام): هر گاه نكره اي با «ال» به كار برده شود به معرفه تبديل مي شود كه به آن معرفه به ال (ذواللام) گفته مي شود و هيچگاه تنوين نمي گيرند. مثال: ال+ كتاب‌ = الكتاب الرجل ، الشجره و … يعني اگر ال را برداريم نكره مي شود.
6 ـ معرفه به اضافه: هر گاه اسم نكره اي به اسم معرفه اي اضافه شود اسم نكره به معرفه تبديل
مي شود كه به آن معرفه به اضافه گفته مي شود . مثال:
كتاب + التلميذ كتــاب التلميــــذ
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
نكته ا: معرفه به اضافه يا مضاف ، هيچگاه ال- تنوين- نون مثني و نون جمع مذكر سالم نمي گيرد. مثال:
اخوانِ + كم اخـواكـم
اخوينِ‌ + كم اخويـكم
معلمون + المدرسه معلمـو المدرسه
معرفه به اضافه معرفه به ال (مضاف و مضاف اليه)
( مضـاف در معرفه و نکــره بودن از مضـاف اليــه پيــروی دارد به اين صورت که اگـر مضاف اليـه معـرفه باشد مضاف هم معـرفه و اکـر مضاف اليـه نکــره باشــد مضاف هــم نکــره می باشد .)
کتاب معلــم کتاب المعلــــم











ترجمــه درس دوم:
در خدمت نيازمندان
هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند. علي (ع) سوي بازار خارج شد. اكنون خارج مشو . آفتاب سوزان است. نه… شايد نيازمندي كمك بخواهد. و در راه …
سنگين است… سنگين است. ولي چاره اي نيست. … كودكان گرسنه هستند. تشنه هستند. چه كار كنم. پس علي (ع) به او نگاه كرد. پس آمد و مشك را از او گرفت. پس آن را به خانه اش برد… و از او درباره ي (وضعش) حالش سؤال كرد. علي بن ابي طالب همسرم را به سوي مرزها فرستاد. و بعد از چند روز خبر وفات او را شنيديم! و من و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم. پس نياز و ضرورت مرا به كار كردن براي مردم وادار كرده است.
علي (ع) با ناراحتي سوي دارالحكومه (مركز خلافت) رفت و سبدي برداشت كه در آن غذايي بود. پس برگشت و در زد…
-چه كسي در را مي كوبد؟
- من همان بنده هستم كه مشك را با تو آورد، در را باز كن. همانا همراه خودم چيزي براي كودكان دارم.
- خداوندا تو راضي باش بين من و بين علي بن ابي طالب قضاوت كن.
علي (ع) وارد شد و گفت: همانا من بدست آوردن ثواب را دوست دارم. پس از بين اين دو كار انتخاب كن: آماده كردن نان يا بازي با كودكان.
- من براي تهيه نان از تو توانا ترم. پس تو با كودكان بازي كن.
پس علي (ع) به سوي دو كودك كوچك رفت و بين آن دو قرار گرفت و خرما را در دهان آن دو مي گذاشت در حاليكه به هر يك از آندو مي گفت:
-اي پسرم! علي ابن ابي طالب را به خاطر آنچه در كارت گذشته است حلال كن.
-برادرم، تنور را روشن كن. خداوندا خير و ثواب خودت را بر اين مرد فرو ريز ، واي، علي ابن ابي طالب ، چگونه؟!
او به وضع محرومين توجه نمي كند… ما محروم هستيم ولي او … !
پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن كرد. پس هنگامي كه آنرا روشن كرد گفت:
-اي علي بچش! اين است پاداش كسي كه بيچارگان و يتيمان را فراموش مي كند.
در آن لحظه زني آمد و خليفه مسلمانان را ديد و تعجب كرد!
-واي بر تو، آيا مي داني او كيست؟ او امير مؤمنين است.
-واي بر من، چه كار كنم؟
پس به سوي او رفت در حالي كه عذرخواهي مي كرد.
- شرمنده ام، شرمنده ام. ببخشيد، معذرت مي خواهم، اي امير مؤمنين. ببخشيد.
- نه، نه. بلكه من از تو شرمنده هستم، به خاطر آنچه در كارت كوتاهي كرده ام.



















قواعد درس دوم:
اعراب: به حركت حرف (كلمات) آخر كلمات معرب، اعراب گفته مي شود.
معرب: به كلماتي گفته مي شود كه حركت حرف آخر آنها در شرايط مختلف تغيير مي كند.
اعراب به سه شكل به كار برده مي شود:
1 ـ اعراب محلي 2 ـ اعراب ظاهري 3 ـ اعراب تقديري
1- اعراب محلي : در كلمات مبني كه حركت حرف آخر كلمه تغيير نمي كند اعراب محلي مي باشد. اعراب محلي در موارد زير به كار برده مي شود:
الف) كلمات مبني
ب) جمله ( خبر جمله - حال جمله - صفت جمله وصفيه )
ج) خبر شبه جمله (جار و مجرور و ظـرف زمان و مکان ) . جمله و شبه جمله مبني به شمار مي رود.
مانند:
هولاء تلميذات: هولاء (مبتدا، محلاً مرفوع)، تلميذات‌ (خبر، مفردو مرفوع به ضمه اصلي، اعراب ظاهري)
جاء اولئك: اولئك (فاعل، محلاً مرفوع)
الله ارسل رسوله انتِ في الصّف
مبتداو مرفوع خبر جمله فعليه مبتدا خبر شبه جمله(جارو مجرور)
اعراب ظاهري محلاً مرفوع محلاً مرفوع محلاً مرفوع
رأيتها: رأي(فعل)، تَ (فاعل، ضمير، محلاً مرفوع)، ها (مفعول به، محلاً منصوب)

حروف جر: في- من – الي- علي – بــ - لـِ – عن – ك – حتّــي – واو قسـم.
عليــك : علــي (حرف جر)، ك (محلاً مجرور)
الكتاب فـوق المنضــده: الكتـاب (مبتـدا، محلاً مرفوع)، فــوق المنضــده (خبر شبه جمله، محلاً مرفوع)
2- اعراب ظاهري: هر گاه علامت اعراب در آخر كلمات معرب ظاهر و آشكار باشد آن را اعراب ظاهري مي نامند و به دو شكل به كار برده مي شود.
الف) اعراب اصلي ب) اعراب فرعي (نيابي)



الف) اعراب اصلي :هر گاه كلمه اي در حالت رفع (ضمه ُ‌ ٌ ) و در حالت نصب (فتحه َ‌‌ ً ) و در حالت جر ( كسره ِ ٍ ) و در حالت جزم ( سكون ْ ) داشته باشد داراي اعراب اصلي مي باشد.
رفع، ضمه ، ُ ٌ‌ مشترك بين اسم و فعل مضارع
نصب، فتحه َ ً
علامت اعراب اصلي جر، كسره ، ِ ٍ فقط اسم
جزم، سكون ، ْ فقط فعل مضارع
مانند: لـم يكْتُبْ التلميــذُ الدرس في البيت.
لم يكتب (فعل مضارع و مجزوم به سكون «حذف ضمه»، اعراب اصلي)
التلميذ (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي ) الدرس: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)

في البيت: (مجرور به كسره اصلي) لا تقـــل الكـــذب. لا تقــل: (فعل مضارع مجزوم به سكون «حذف ضمه» اعراب اصلي)الكــذب: (مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
نكتــه : در فعلهاي مبني براي مشخص كردن نوع مبني به سومين حرف اصلي فعل نگاه مي كنيم و با توجه به علامت سومين حرف اصلي نوع مبني آنها را مشخص مي كنيم .
مبني بر سكون : ذهبتَ – يذهبن – ذهبْتِ

ب) اعراب فرعي يا نيابي: هر گاه كلمه اي در حالت رفع، نصب، جر و جزم به جاي علامات اعراب اصلي از حروف يا حركات ديگري استفاده كند داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشد و شامل موارد زير مي باشد.
1 ـ اسم مثني
2 ـ اسم جمع سالم مذكر
3 ـ اسماء خمسـه
4 ـ اسماء جمع سالم مؤنث
5 ـ اسم غير منصرف
اسم مثني: به اسمهايي گفته مي شود كه بر دو تا دلالت داشته باشند و با اضافه كردن «ان-ين» ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي مي باشند. به اين صورت كه در حالت رفع ( الف) و در حالت نصب و جر ( ياء) مي گيرند.
نكته 1- «ن» در اسمهاي مثني علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن «ن» مثني حذف مي شود. مانند: جاء التلميذان (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
رأيت التلميذين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من التلميذين( مجرور به ياء نيابي)
جاء اخواك (فاعل و مرفوع به الف نيابي)
نكته2- ياء درصورتی علامت نصب است كه قبل از آن اسم حرف جربه كار نرفته باشدوآن اسم مضاف اليه نباشد ياء در صورتي علامت جراست كه قبل از آن حرف جر به كار رفته باشدو مضاف اليه باشد.
2-اسم جمع سالم مذكر: جمعهايي كه با اضافه كردن (ون‌ ـ ين ) ساخته مي شوند و هميشه داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند يعني در حالت رفع (واو) و در حالت نصب و جر (ياء) مي گيرند.
جاء المعلمون (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
رايت المعلمين ( مفعول به و منصوب به ياء نيابي)
سمعت من المعلمين (مجرور به ياء نيابي)
نكته: «ن» در جمع سالم مذكر علامت اعراب نمي باشد و هنگام مضاف واقع شدن حذف مي شود.
جاء معلموهم (فاعل و مرفوع به واو نيابي)
المعلمون + هم معلموهم

3- اسماء خمسـه: عبارتند از: أب، أخ، ذو، فـــو، حــم.
چون اين اسمها در اعراب مانند هم به كار مي روند و علامت اعرابشان يكسان است اسماء خمسه ناميده مي شوندومعمولاً‌ درجمله به اسم ديگري اضافه مي شونديعني مضاف واقع مي شوندو داراي اعراب فرعي يا نيابي هستند. به اين صورت كه در حالت رفع، (واو) و در حالت نصب (الف) و در حالت جر (ياء) مي گيرند. مانند: جاء أبــوك (فاعل و مرفوع به واو نيابي) رأ‌يتُ أبـاك (مفعول به و منصوب به الف نيابي)
سمعت من أبيـك (مجرور به ياء نيابي)
نكته 1 = هرگاه اسماء خمسـه مضاف به ضمير متكلم وحده در هر سه حالت (رفع – نصب – جـر ) اعراب تقديري
دارند : جاء أبــي رأيت أبـــي سلمت علي أبـــي

نكته 2: دراسمهاي مثني وجمع سالم مذكرواسماء خمسه چون علامت اعراب آنها حروف مي باشدبه آنها اعراب به حروف گفته مي شود ولي در اسمهاي جمع سالم مؤنث و اسم ضمير منصرف چون علامت اعراب حركت مي باشد به آنها اعراب به حركت گفته مي شود.

معني درس سوم : كتاب زندگي
علم و دين براي انسان دو بال هستند كه جز توسط آن دو نمي تواند پرواز كند و امت اسلامي همان امتي است كه به سوي كمال و رشد حركت مي كند و او به اين دو بال احتياج دارد.
و اسلام از زمان ظهورش مسلمانان را به انديشيدن و آموختن تشويق كرده است به خاطر اين مسلمانان مقاله ها و كتابهاي متعددي در تمام زمينه هاي فكري و علمي مانند ادبيات و فلسفه و پزشكي و رياضيات و فيزيك و كشاورزي و داروسازي و … تأليف كرده اند.
و قرآن قانوني است براي زندگي روزانه ي ما و كتابي نيست كه درباره ي علمها به طور كامل صحبت كند ولي در آن بعضي اشارات علمي وجود دارد كه علم بشر تاكنون بعضي از آنها را كشف كرده است.
و اكنون بعضي از اين نشانه ها (آيات) را فرا بگير.
اصل جهان:
همانا آسمانها و زمين بسته بودند پس آن دو را گشوديم.
اصل جهان رازي پيچيده است و آيه درباره ي حقيقت اين كار را در ميان سخنان مختصر و مفيد به جهانيان خبر مي دهد. آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند بين آن دو را جدا كرده است.
محققان در علم نجوم در قرن بيستم به نظريه اي رسيدند كه خلاصه ي آن اين است كه ماده ي اوليه ي جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي در آن روي داد و اجزاء آن ماده جدا شد و آسمانها و زمين شكل گرفت.

خورشيد و ماه
و در آنها (آسمانها) ماه را به صورت نوري و خورشيد را چراغي قرار داد.
كلمه ي سراج (چراغ) به چيزي گفته مي شود كه داراي نور و حرارتي از خودش باشد و كلمه نور به تنها نوري كه در آن حرارتي نيست گفته مي شود.
و آيه مي گويد «همانا ماه نوري را از منبعي غير خودش كه در آن حرارتي نيست ايجاد مي كند. اما خورشيد نوري ذاتي است (فروزان است) پس منبعي براي نور و حرارت مي باشد.
و انسان حقيقت ماه را نمي شناخت بجز در قرن بيستم (بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و اكتشاف آن به اينكه آن تنها سياره ي سرد و خاموش است) كه در آن اثري از آب و زندگي نيست و آن نور خورشيد را منعكس مي كند.
چرخش زمين:
و كوهها را مي بيني و آنها را جامد مي شمري در حاليكه آنها مانند ابر مي گذرند.
اگر تو به كوهها نگاه كني گمان مي كني كه آنها ثابت هستند ولي حقيقت غير از آن است.
كوهها از مقابل تو مي گذرند همانطوركه ابرها مي گذرندوعلت آن چرخش زمين و حركت آن مي باشد.
حركت زمين در دوره ي ما بر كسي پوشيده نيست ولي آن حتي قرنهاي اخير بر انسان پوشيده بود.
و داستان مشهور گاليله در اين زمينه است.
اين بعضي اشارات علمي در قرآن كريم بود كه علم تاكنون حقيقت آن را كشف كرده است.
و مي دانيم كه اشارات علمي در ايات قرآن كريم حرفي به خودي خود نيست.
بلكه آنها نشانه هايي است كه راستي ادعاي نزول قرآن از جانب خداوند بزرگ و بلند مرتبه را براي ما ثابت مي كند.
همانا در آن (قرآن) نشانه هايي است براي گروهي كه مي انديشند.



قواعد درس سوم:
1- جمع مونث سالم: به جمع هايي گفته مي شود كه با اضافه كردن (ات) ساخته مي شود. مانند: مؤمنات، تلميذات، آيات، كلمات، مسلمات، صالحات، فراشات.
جمع مونث سالم در حالت رفع و جر اعراب اصلي دارند
يعني در حالت رفع ُ ٌ و در حالت جر ِ‌ ٍ مي گيرند. ولي در حالت نصب اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت نصب به جاي فتحه، كسره مي گيرند.

نكته: جمعهاي سالم مؤنث هيچگاه فتحه نمي گيرند.
ضمه ( رفع ) ـــ
(اعراب اصلي)، جارت المعلمات (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
كسره (جر ) ــــ
كسره (نصب) ـــــ (اعراب فرعي يا نيابي)، رأيت المعلماتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي يا نيابي)
الحسنات يذهبن السيئاتِ : الحسنات (مبتدا و مرفوع به ضمه اصلي)، يذهبن (خبر جمله فعليه محلاً مرفوع)، السيئاتِ (مفعول به و منصوب به كسره فرعي)
سمعتُ من المعلماتِ (مجرور به كسره اصلي)
مضاف اليه فاعل
مجرور مرفوع مبتدا
مجرور به حرف جر خبر

منصوب مفعول به
مجزوم فعل مضارع مجزوم (نهي)
2- اسم غير منصرف: به اسمهايي گفته مي شود كه هيچگاه تنوين نمي گيرند و در حالت رفع و نصب اعراب اصلي دارند. يعني در حالت رفع ُ (ضمه) و در حالت نصب َ‌ (فتحه) مي گيرند. ولي در حالت جر، اعراب فرعي يا نيابي دارند. يعني در حالت جر به جاي كسره (فتحه) مي گيرند.
جاءتْ فاطمه (فاعل و مرفوع به ضمه اصلي)
رأيتُ فاطمه( مفعول به و منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ مِن فاطمه(مجرور به فتحه فرعي «نيابي»)
رفع، ضمه، ُ
اعراب اصلي جر، فتحه، َ اعراب فرعي(نيابي)
نصب، فتحه َ

نكته: اسمهاي غير منصرف عبارتند از:
1- اسم علم مؤنث مانند: فاطمه، مريم ، زينب
2- اسم شهرها و كشورها و رودها (خاص) مانند: اصفهان، ايران، كارون
3- اسم غير عربي (عجم) مانند: ابراهيم، اسماعيل، يعقوب، يوسف، فرعون، اسحاق
4- اسمهايي كه بروزن(افعـل، فعلي، فعـلاء، فعـلان)باشندمانند:اكرم، عطشــی، زهراء ، خضراء- عطشان، سلمان
5- جمعهاي مكسري كه بر وزن مفاعل و مفاعيل و شبيه آندو باشد( جمع هاي مكسري كه حرف سوم آن الف باشد وبعد از آن بيش از يك حرف به كار رفته باشد).
مانند: مساجد، موازين، معابد. شبيه آن، قواعد، حوادث
مفاعِيــل، مفاتيــح، محاريـب شبيـه آن، تفاسير، تواريخ، تلاميذ
6- جمعهاي مكسري كه به الف ممدود (اء) ختم شده باشد. مانند : اشياء، اسماء، علماء، اولياء، فضلاء.
نكته: اسمهاي غير منصرف با دو شرط در حالت جر، كسره مي گيرند و اعراب اصلي دارند :
1- مضاف باشد. 2- ال داشته باشد.
ذهبتُ الي مسـاجد (مجرور به فتحه نيابي «فرعي»)
ذهبتُ الي المسـاجدِ (مجرور به كسره اصلي)
ذهبتُ الي المسـاجد المدينـه. المساجد( مجرور به كسره اصلي و مضاف) المدينه (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
پيامبراني كه حرف اول اسم آنها يكي ازاين حروف باشد اسم آنها منصرف است و غير از اينها
غير منصرف مي شوند:
شش صلمنـه (شيث، شعيب، صالح، لوط، محمد، نوح، هود)




معني درس چهارم:
زيبايي علم
از ترانه سرايي و بيهوده گويي بپرهيز
و سخن راست و درست (حق) بگو و از كسي كه بيهوده گويي مي كند دوري كن.
تقواي الهي پيشه كن زيرا تقواي الهي
به دل كسي نزديك نمي شود مگر اينكه او به تقواي الهي رسيده باشد.
كسي كه راه زني مي كند قهرمان نيست همانا كسي كه تقواي الهي پيشه مي كند قهرمان است.
نمرود و كنعان و كساني كه در زمين فرمانروايي مي كردند وعزل و نصب مي كردند كجا هستند.
علم را فرا بگير و تنبلي مكن زيرا خير و نيكي از افراد تنبل بسيار دور است.
از خواب و خيال بپرهيز و علم را فرا بگير زيرا كسي كه
هدف مطلوب را مي شناسد هر آنچه را كه از دست بدهد كوچك مي شمرد.
با زياد شدن علم، دشمن خار و پست مي شود. زيبايي علم به اصلاح كردن عمل بستگي دارد.
هرگز از اصل و نسب خود سخن مگو
همانا اصل جوانمردي در چيزي است كه بدست آورده است
ارزش انسان به چيزي است كه او را نيكو مي گرداند.
و انسان از آن كم و بيش بدست مي آورد.
در دنيا آرزوهاي خود را كم كن تا موفق شوي
زيرا دليل و نشانه ي عقل، كم كردن آرزوهاست.




ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني

قواعد درس چهارم:
اقسام اسم معرب: اسم معرب به چهار شكل به كار برده مي شود.
1- اسم مقصور: اسمي است كه به الف مقصوره ( ي-ا) ختم شده باشد. مثال: الهدي- الفتي- مستشفي- الدنيا- موسي و …
2- اسم منقوص: اسمي است كه به ياء ساكن ماقبل مكسور (يعني قبلش كسره باشد) ختم شده باشد. مثال: القاضِي- الباقِي- الماضِي- الليالِي و …
3- اسم ممدود: اسمي است كه به الف ممدوده (اء) ختم شده باشد. مثل: زهراء- خضراء- ماء- دعاء- سماء- انبياء.
4- اسم صحيح الاخر: اسمي است كه به الف مقصوره و ياء ساكن و الف ممدود ختم نشده باشد. مثل: كتاب، مدرسه، تلميذ، فاطمه، مريم.
اعراب تقديري: هرگاه در اسم معربي علامت اعراب ظاهر نشود يعني نتوانيم علامت اعراب به آخر آن اضافه كنيم آن كلمه اعراب تقديري دارد.
كلماتي كه در مواردي كه اعراب تقديري دارند عبارتند از:
1- اسم مقصور: اسمهاي مقصور در هر سه حالت، رفع، نصب و جر اعراب تقديري د ارد يعني علامت اعراب نمي پذيرند.
رفع
اسم مقصور نصب اعراب تقديري
جر
الدنيا مزرعه الآخره: الدنيا(مبتدا و تقديراً مرفوع)، مزرعه(خبرو مرفوع به ضمه اصلي)
الآخره (مضاف اليه و مجرور به كسره اصلي)
جاء الفتي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ الفتي (مفعول به و تقديراً منصوب)
سمت مِن الفتي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم مقصور نكره و يا بدون ال باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر الف مقصوره (ي) آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين نصب ــــًــــ مي گيرد.
مثال: هـدي – فتي – جاء فتي (فاعل و تقديراً مرفوع)
رأيتُ فتي (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي) سمعتُ من فتي ( تقديراً مجرور)
2-اسم منقوص: اسمهاي منقوص در حالت رفع و جر اعراب تقديري دارند ولي در حالت نصب اعراب ظاهري و اصلي دارند يعني در حالت نصب فتحه مي گيرند.
رفع
اسم منقوص جر اعراب تقديري
نصب اعراب ظاهري و اصلي
جاء القاضِي (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ القاضِي (مفعول به و منصوب ظاهراً به فتحه اصلي
سمعت من القاضِي (تقديراً مجرور)
نكته: هر گاه اسم منقوص بدون ال و يا نكره باشد و در حالت رفع و جر ياء ساكن آن حذف مي شود و به جاي آن تنوين جر مي گيرد ولي اعرابش تقديري است. ولي در حالت نصب ياء آن حذف نمي شود و اعراب اصلي و ظاهري دارند.
معرفه نكره
القاضِي قاضٍ
الباقِي باقٍ
مانند: جاء قاضٍ (فاعل و تقديراً مرفوع) رأيتُ قاضياً (مفعول به و ظاهراً منصوب به فتحه اصلي)
سمعتُ من قاضٍ (تقديراً مجرور)
3-اسمي كه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد. در هر سه حالت رفع و نصب و جر داراي اعراب تقديري مي باشند.مانند:
جاء معلمي (معلم: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
رأيت معلمي (معلم: مفعول به و تقديراً منصوب، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
قلتُ لمعلمي ( معلم: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
نكته: هر گاه اسماء خمسه به ضمير متصل متكلم وحده (ي) اضافه شده باشد در هر سه حالت رفع و نصب و جر اعراب تقديري دارد. مثال:
رجع ابي إلي المدينهِ : (أب: فاعل و تقديراً مرفوع، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)
سمِعتُ من أبي : (أب: تقديراً مجرور، ي: مضاف اليه و محلاً مجرور)




ترجمـه درس پنجم:
آهو و ماه
من شكارچي هستم. به مناطق مختلفي براي صيد حيوانات كمياب سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها يك هفته كامل در يكي از جزيره هاي استوايي گذراندم. به دنبال آثار آهويي با شاخهاي زيبا مي گشتم كه در اين منطقه زندگي مي كرد.
در اين صيد يكي ازساكنان جزيره به من كمك مي كرد درحالي كه او به راههاي جنگلهايش آگاه بود.
هنگامي كه خورشيد غروب كرد، زير درختي مشرف به تپه شني نشستيم. …………. نقره اي رنگ ماه ظاهر شد و منظره ي خيلي زيبا و دلنشين دلها را مي ربود.
در آن لحظه يك آهو را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به روي يكي از تپه ها رسيد و سپس نشست.
- نگاه كن … نگاه كن… اين همان آهو است كه در طول روز دنبال او مي گشتم.به شاخهاي زيبا و گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقرهي براق در نور ماه ظاهر شده است.
آهو به وجود ما پي نبرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالي كه با تعجب و دقت به ما نگاه مي كرد. پس سلاحم را برداشتم … ولي … دستم نمي پذيرفت… چگونه آهويي را مي كشي كه عاشق زيبايي است همانطور كه تو عاشق آن هستي؟! آهو پناهگاهش را در بين درختان ترك كرد تا اينكه ماه را ببيند و با آن راز و نياز كند سلاح را روي زمين گذاشتم و به دوستم گفتم: نه … اين آهو را نمي كشم. نظر تو چيست؟ پس جواب داد:آفرين بر تو … حق با تو است …
همانا او حيواني با احساس است كه زيبايي را دوست دارد!



قواعد درس پنجم:
صفت: كلماتي هستند كه درباره ي اسم توضيح مي دهند و در عربي به آنها نَعت گفته مي شود.
موصوف: به اسمي گفته مي شود كه صفت در باره ي آن توضيح مي دهد و به آن منْعوت گفته مي شود.
صفت به دو شكل به كار برده مي شود:
1- صفت مفرد 2 ـ صفت جمله و صفيه
صفت مفرد: هر گاه صفت يك اسم باشد آن را صفت مفرد مي ناميم و در چهار مورد از موصوف خود پيروي مي كند.
موارد تبعيت صفت مفرد از موصوف:
الف) در جنس (مذكر و مونث بودن)
ب) در معرفه و نكره بودن
ج) در عدد ( مفرد و مثني و جمع بودن)
د) در اعراب ( رفع و نصب و جر)
مانند: رجل مومن ( رجلٌ : موصوف، مومن : صفت مفرد)
الرجال المؤمنون: ( الرجال: موصوف، المومنون: صفت مفرد)
تلميذاتٌ مومناتٌ : ( تلميذاتٌ : موصوف، مومناتٌ : صفت مفرد)
المعلمين المومنين : ( المعلمين : موصوف، المومنين: صفت مفرد)
شجرهً‌ جميلهً‌: (شجرهً : موصوف، جميلهً : صفت مفرد)
نكته1 : اسم موصول بعد از اسم الـ دار معمولا صفت مفرد مي باشد ومعني ( كه ) دارد .
انا ذلك العبد الـذي حمل معك القربه .
نكته2 : اسم مشتق الـ دار بعد از اسم اشاره صفت مفرد بشمار مي رود .
هؤلاء المسلمات مجاهدات في سبيل الله .
نكته3: اسماءخمسه ذو ـ ذات هرگاه بين دو اسم نكره قرار بگيرند صفت مفرد مي باشند .
هو رجل ذ و علم
نكته 4: هر گاه موصوف جمع غير عاقل (غير انسان) باشد صفت براي آن مفرد مونث به كار برده مي شود. اگر موصوف جمع غير قابل صفت فقط در معرفه و نكره بودن و اعراب از او پيروي مي كند.
مثال :
الأعمالُ‌ الصالِحه ( الأعمال: موصوف جمع غير عاقل، الصالحه: صفت مفرد مونث)
كُتُب مفيده: ( كتب: موصوف جمع غير عاقل، مفيده: صفت مفرد مونث)
كلماتٌ جديدهٌ: ( كلماتٌ : موصوف جمع غير عاقل، جديده : صفت مفرد مونث)
2-صفت جمله وصفيـه: به جمله اي گفته مي شود كه بعد از اسم نكره قرار مي گيرد و درباره ي اسم نكره توضيح مي دهد و چون جمله مبني به شمار مي رود اعراب محلي دارد و جمله وصفيه در اعراب از اسم نكره پيروي مي كند.
الساعه كنْزٌ لا ينفـد: (الساعه مبتدا و مرفوع، كنزٌ : اسم نكره و موصوف، خبر، مرفوع-
لاينفــد : صفت جمله و صفيه، محلاً‌ مرفوع)
رأيتُ تلميذاً‌ يقرأُ‌ كتابه‌ : ( رأيت: فعل ماضي، تلميذاً: اسم نكره- موصوف- مفعول به و منصوب،
يقرأ كتابه : صفت جمله وصفيه- محلاً منصوب)
نكته: هر گاه فعل مضارع در يك جمله بعد از فعل ماضي قرار بگيرد فعل مضارع به صورت ماضي استمراري ترجمه مي شود.
رأيتُ رجلاً يهْتِف بِشره : (رأيتُ:فعل ماضي، رجلاً: موصوف، يهتف بشره: صفت جمله وصفيه، محلاً منصوب)

مضاف و مضاف اليه: هر گاه دو اسم در كنار هم قرار بگيرند به طوري كه اسم اول به اسم دوم اضافه شده باشد يعني اسم اول متعلق يا مختص اسم دوم باشد به اسم اول مضاف و به اسم دوم مضاف اليه گفته
مي شود. مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني و جمع سالم مذكر نمي گيرد.
نكته 1: مضاف هيچگاه ال، تنوين، نون مثني، نون جمع سالم مذكر نمي گيرد.
باب‌ الصف (مضاف و مضاف اليه) معلّمو المدرسهِ ( مضاف و مضاف اليه)
نكته2: مضاف اليه هميشه مجرور مي باشد. ( كل مضاف اليه مجرورٌ)
بايد توجه داشت كه مضاف در معرفه و نكره بودن از مضاف اليه پيروي مي كند يعني اگر مضاف اليه معرفه باشد مضاف هم معرفه و اگر مضاف اليه نكره باشد مضاف هم نكره به شمار مي رود.
كتاب تلميذٍ ( مضاف و مضاف اليه نكره)
كتاب التلميذِ (مضاف و مضاف اليه معرفه)
نكته3: گاهي براي يك اسم مضاف اليه و صفت و هر دو با هم به كار برده مي شود كه در آن صورت در فارسي اول صفت و بعد مضاف اليه قرار مي گيرد ولي در عربي اول مضاف اليه و بعد صفت به كار برده مي شود. در بزرگ مدرسه : (مضاف و موصوف- صفت- مضاف اليه)
باب المدرسهِ الكبير: ( مضاف و موصوف- مضاف اليه – صفت)
معني درس ششم:
حقوق مردم
اي عقيل، برخيز، چيزي در خانه نيست.
برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است.
به سوي او برو تا چيزي از مال بدست آوري.
عقيل برخاست و به سوي دارالحكومه رفت. در راه..
- برادرم امير كشور است … مال و مقامي بدست خواهم آورد.و جز با كيسه هاي پر بر نخواهم گشت… حتماً… شكي در آن نيست.
در دارالحكومه:
-سلام بر تو اي برادرم اي امير مومنين
- و بر شما سلام و رحمت خداوند باد.
- اي علي به سوي تو آمده ام تا اينكه پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم ، در زمان شام.
- اي پسرم! اي حسن، به عمويت لباسي بپوشان.
پس حسن از لباس خودش به او پوشاند
و در زمان شام هنگامي كه بر سر سفره نشسته تا شام را تناول كنند (بخورند) عقيل چيزي جز نان و نمك نيست. پس خيلي تعجب كرد.
- اي علي آيا اين سفره امير كشور است؟ آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟
- آيا اين از نعمتهاي خدا نيست؟
- بله ! .. اما!
- پس حمد و ستايش مخصوص خداست.
- اي علي! من بدهكارم و خانواده ام به كمك احتياج دارند. همانا آنها مرا سوي تو فرستاده اند تا اينكه با خبرهاي مسرت انگيز (شاد) به سوي آنها برگردم.
- بدهي تو چقدر است؟
- هزاران درهم!
- اين مقدار ندارم ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و مقداري از آن را به تو كمك كنم.
- بيت المال در دست توست و تو از حقوقت صحبت مي كني؟ … حقوق تو چقدر است؟
- بين من و بين ديگران در بيت المال فرقي نيست.
- مثل اينكه نمي پذيري (قبول نداري)؟… عيبي ندارد (اشكالي ندارد.
- پس به سوي بازار برو و قفل صندوقها را بشكن.
- چه چيز در صندوقهاست؟ اموال تاجران؟
- آيا به من فرمان مي دهي كه صندوقهاي ملتي را بشكنم كه به خداوند توكل كرده اند و اموالشان را در آن گذاشته اند؟ آيا به من فرمان مي دهي كه دزدي (سرقت) كنم؟!
- پس تو چگونه به من فرمان مي دهي كه بيت المال مسلمانان را بگشايم و اموال آنها را به تو بدهم؟
- در حالي كه آنها به خدا توكل كرده اند! … آيا دزدي از يك شخص بهتر از دزدي از تمام مسلمانان نيست؟! …
عقيل خجالت كشيد و از درخواست خودش پشيمان شد.







قواعد درس ششم:
اقسام فعل مضارع: 1 ـ مضارع مرفوع 2 ـ مضارع منصوب 3 ـ مضارع مجزوم
1= مضارع مرفوع: هر گاه فعل مضارع بدون حروف ناصبه يا حروف جازمه بكار رفته باشد مرفوع مي باشد. به عبارت ديگر فعل مضارع در حالت عادي مرفوع است و علامت مرفوع بدون فعل مضارع عبارتند از:
1- ضمه ي حرف آخر ُ در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) علامت اعراب ضمه ي حرف آخر مي باشد و اعراب آنها ظاهري و اصلي و اعراب به حركت مي باشد. مانند:
يذهب – تذهب – اجلس – نجلس ( همه ي اين افعال مضارع و مرفوع به ضمه ي اصلي و اعراب به حركت هستند)
2-ثبوت نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو – ياء) دارند يعني صيغه هاي مثني و جمعهاي مذكر غائب و مخاطب و مفرد مونث مخاطب علامت اعراب رفع، نون مي باشد. و اعراب آنها فرعي يا نيابي و اعراب به حرف دارند. مانند:
يذهبانِ – تذهبانِ
يذهبون – تذهبون مضارع و مرفوع به ثبوت نون فرعي (نيابي) (اعراب به حروف)
تذهبين
نكته: در صيغه هاي جمع مونث (6-12) چون فعل مبني مي باشد اعراب آنها محلي مي باشد. يعني محلاً‌ مرفوع هستند و نون در آن در صيغه ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد. مانند:
يذهبن – تذهبن مضارع ، محلاً مرفوع، و مبني بر سكون

2 ـ مضارع منصوب: هرگاه يكي ازحروف ناصبه قبل ازفعل مضارع قراربگيردفعل مضارع منصوب
مي گردد. يعني در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند، ضمه ي حرف آخر به فتحه تبديل مي شود
و درصيغه هايي كه نون رفع دارند، هنگام منصوب شدن نون آنها حذف مي شود
وحرف ناصبه عبارتند از: أن (كه – تا)، لَن(هرگز نه)، كَي ـ لکی(تا اينكه)، إذَن (در صورتي كه) ، حتّي(تا اينكه) لـِ (براي اينكه)
ترجمه و قواعد عربـي 2 رشته تجربـي و رياضي تهيه وتنظيم : خسرو بهمني



علامات مضارع منصوب (علامت نصب فعل مضارع):
1-فتحه ي حرف آخر. در صيغه هايي كه ضمير بارز ندارند ( 1- 4- 7- 13- 14) هنگام منصوب شدن فعل ضمه به فتحه تبديل مي شود و اعراب ظاهري و اصلي دارند و اعرابشان به حركت مي باشد. مانند:
أن يذهب – لن تذهب – كَي أجلس – لنجلس (مضارع و منصوب به فتحه ي اصلي «اعراب به حركت»)
2-حذف نون رفع: در صيغه هايي كه ضمير بارز (الف- واو- ياء) دارند هنگام منصوب شدن فعل، نون آنها حذف مي شود و منصوب به حذف نون فرعي يا نيابي مي باشند و اعرابشان به حروف مي باشد. مانند:
أن يذهبا – لن تذهبا
كي يذهبوا- كي تذهبوا مضارع و منصوب به حذف نون فرعي (اعراب به حروف)
حتّي تذهبي
نكته 1- در صيغه هاي جمع مونث (6- 12) چون نون ضمير بارز است و علامت اعراب نمي باشد، پس هنگام منصوب شدن فعل، نون حذف نمي شود و فعل مبني بر سكون و اعراب محلي دارد و محلاً منصوب مي باشد. أن يذهبن
لن تذهبن مضارع محلاً منصوب (مبني بر سكون)
نكته 2- هر گاه لَن قبل از فعل مضارع قرار بگيرد فعل مضارع به صورت مستقبل منفي ترجمه مي شود.: لن + مضارع منصوب = مستقبل منفي
لن نذهب = هرگز نخواهيم رفت
لن يرجعوا = هرگز بر نخواهند گشت
نكته 3- هر گاه حروف ناصبه (بجز لن) با فعل مضارع به كار برده شوند، فعل مضارع به صورت مضارع التزامي ترجمه مي شود.
أن يكتبوا = تا بنويسند (مضارع التزامي)
أذهب = مي روم (مضارع اخباري)
أن أذهب = تا بروم (مضارع التزامي)







اعداد: به دو دسته تقسيم مي شوند:
1-اعداد ترتيبي 2-اعداد اصلي (شمارشي)
1-اعداد ترتيبي: به عددهايي گفته مي شود كه رتبه و رديف را مشخص مي كند و بر وزن فاعل به كار مي رود و در جمله بعد از اسم قرار مي گيرند و مانند صفت مفرد از موصوف خود پيروي مي كنند و در فارسي با پسوند ُم يا ُ مين به كار مي روند.
اعداد ترتيبي: الاول- الثاني- الثالث- الرابع و ….
الدرس الثالثُ الامام الثامن
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
2-اعدادشمارشي(اصلي):كه شماره تعدادچيزي رادرجمله مشخص مي كنندوبه اين صورت به كار برده مي شود:
الف) عدد 1 و 2 : عدد يك و دو بعد از اسم قرار مي گيرد و صفت مفرد به شمار مي رود و در جنس و اعراب و نكره و معرفه و عدد از موصوف خود پيروي مي كند و به اين صورت به كار مي رود. مذكر و مونث. در عدد يك 1 اعراب اصلي و در عدد دو2 اعراب فرعي يا نيابي به كار مي رود به اين صورت :
مذكر مونث
عدد يك، واحد واحده
(درحالت رفع) عدد دو، اثنانِ اثنتانِ
(درحالت نصب و جر)، اثنينِ اثنتينِ

كتاب واحد شجره واحده
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
تلميذانِ اثنانِ «مذكر» تلميذتانِ اثنتانِ «مونث»
موصوف صفت مفرد موصوف صفت مفرد
ب) اعداد 3 تا 10 : به عددهاي 3 تا 10 كه از يك جزء تشكيل شده اند اعداد مفرد مي ناميم و قبل از اسم به كار مي روند و در جنس با اسم بعد از خود مخالف هستند. يعني براي مذكر به صورت مونث و براي مونث به صورت مذكر به كار برده مي شوند. به اسم بعد از عدد معدود گفته مي شود و معدود عددهاي 3 تا 10 هميشه جمع و مجرور مي باشد. و عبارتند از:


مذكر: ثلاث، اربع، خمس، ستّ، سبع، ثماني، تسع، عشر
اعداد 3 تا 10 مونث: ثلاثه، اربعه، خمسه، ستّه، سبعه‌، ثمانيه، تسعه، عشره
5 آيه : خمس آياتٍ (عدد و معدود)
مذكر: اربعه معلمين (عدد و معدود)
4 معلم مونث: اربع معلماتٍ (عدد و معدود)
ج) اعداد 11 و 12: به عدد 11 و 12 چون از دو جزء تشكيل مي شود اعداد مركب مي گويند و قبل از اسم قرار مي گيرد و در جنس از اسم بعد از خود پيروي مي كنند و اسم بعد از عدد 11 و 12 هميشه مفرد و منصوب مي باشد. در عدد 11 هر دو جزء مبني مي باشد و در عدد 12 جزء اول معرب و اعراب فرعي (مانند مثني) دارند و جزء دوم آن مبني بر فتحه مي باشد و عبارتند از:
مذكر مونث
عدد 11 احد عشَر اِحْدي عشره
(در حالت رفع ) عدد 12 إثنا عشر إثنتا عشره
(در حالت نصب و جر) عدد 12 إثني عشر إثنتي عشره
11 ستاره: احد عشر كوكباً.

درس اول عربی1

الدرس الاول – درس اول-عربی اول دبیرستان

الدرس الاول – درس اول
یارب...! : ای پروردگار...!

الدرس الاول – درس اول :

یارب...! : ای پروردگار...!

كلمه ها و تركیب های تازه :


َاشارَ : اشاره كرد
اُشیر الیها بخطّ : با خط به آن اشاره شد
الحَقَ :‌ملحق كرد
الحقْنی بالصّالحین : مرا به درستكاران ملحق كن
الْأَهْل : شایسته
الْجوارح : اعضای (بیرونی) بدن
قوّ علی خدْمَتِكَ جوارجی :‌اعضای بدن را برای خدمت خودت توانمند كن
الْجواریح : اعضای (درونی) بدن
اَشْدُدْ علی العزیمة جوانحی : اعضای بدن مرا برای برخورداری از عزمی محكم ، استوار بدار
الْحُكم‌:‌حكمت
السّابغ : فراخی دهنده
یا سابغَ النّعم : ای بخشنده نعمت های فراخ
المأمونة : روان و سلیس
عیّن : تعیین كرد
المُسْتوحشین : جمع مستوحش ، وحشت زده
نَصَبَ –ِ :‌قرار داد
نَصَبْتُ وجهی : روی آورده ام
النّقم : جمع نقمه : بلا ، بدبختی
الیكَ : به سوی تو
العزیمة : اراده قوی
وَهبَ – یَهَبُ : عطا كرد ، بخشید
شدّ – شِدّ : نیرومند ساخت
قویّ ، یقوّی : توانمند كرد
هَبْ – وَهَب : علامت --> یعنی مراجعه كن به معنی وَهَبْ
هَبْ لی : به من عطا كن

 

فعل ماضی :


فعل ماضی از یك ریشه (ماده ، بن ) به علاوه تعدادی «ضمیر» ساخته می شود.

صرف فعل ماضی :

 

مفرد مثنی جمع
غایب مذكر ذَهَبَ ذهبا ذهبوا
مؤنث ذَهَبَتْ ذهبتا ذَهَبْنَ
مخاطب مذكر ذَهبتَ ذهبتا ذهبتم
مؤنث ذَهَبتِ ذهبتما ذَهبتُنَّ

فعل مضارع : فعل مضارع ، علاوه بر ریشه و ضمیر تعدادی علامت دیگر هم دارد

صرف فعل مضارع :

 

مفرد مثنی جمع
غایب مذكر یَذهبُ یَذهبانِ یذهبون
غایب مؤنث تَذهبُ تَذهبانِ یَذهَبْنَ
مخاطب مذكر تَذهَبُ تَذهبانِ تَذهبون
مخاطب مؤنث ذتَذهبینَ تَذهبانِ تَذهَبنَ

متكلم ( اذْهَبُ – نَذْهبُ)

 

فعل امر : در فعل امر، حروف مضارع پوشانده شده و به جای آن یك حرف «ا» گذاشته می شود و حرف «نون» نیز جز صیغه مؤنث جمع حذف می شود .
صرف فعل امر

 

مفرد مثنی جمع
غایب مذكر _ _ _
غایب مؤنث _ _ _
مخاطب مذكر اِذْهَبْ اِذهَبا اِذهَبوا
مخاطب مؤنث اِذهَبی اِذهَبا اِذهبنَ

متكلم ( _ _ )

 

همزه فعل امر در بعضی از فعل ها كسره (-ِ) و در بعضی از فعل ها ضمه (-ُ) دارد.
مانند اذْهَبْ – اِجْلِسْ – اُكْتُبْ
اگر حرف دوم اصلی مضارع (عین الفعل ) ضمه (-ُ) داشته باشد همزه امر نیز ضمه (-ُ) خواهد داشت در غیر این صورت كسره (-ِ) خواهد داشت.


هر گاه حرف «لا» مقابل فعل های مضارع مخاطب قرار گیرد، تنها در پی تغییر دادن آخر فعل است.

صرف فعل نهی :

مفرد مثنی جمع
غایب مذكر _ _ _
غایب مؤنث _ _ _
مخاطب مذكر لاتَذهَبْ لاتَذهبا لاتَذهبوا
مخاطب مؤنث لاتَذهبی لاتَذهبا لاتَذهبنَ

متكلم ( _ _ )

ضمیر- اسم اشاره – صرف ضمیرها

مفرد مثنی جمع
غایب مذكر هو هما هم
غایب مؤنث هی هما هُنَّ
مخاطب مذكر انتَ انتما انتم
مخاطب مؤنث انتِ انتما انتُنَّ

متكلم ( أنا - نحنُ )

روش ساختن فعل امر حاضر:

فعل امر حاضر از مضارع مخاطب می سازیم و برای این كار 4 عمل انجام می دهیم:

1. حرف (ت) را از سر مضارع مخاطب بر می داریم

2. در صورت نیاز بر سر فعل همره (ا) می آوریم ( درصورتی به همزه نیاز داریم كه بعد از حذف «ت» فعل

با سكون شروع شود)

3. به این همزه( ا) حركت می دهیم اگر حرف اصلی دوم فعل ضمه «-ُ» داشته باشد به این همزه نیز ضمه «-ُ» میدهیم در غیر این صورت كسره می دهیم.

4. ضمه «-ُ» یا نون را از آخر فعل حذف می كنیم (غیر از صیغه جمع مؤنث) مانند: تذهَبُ --> ذْهبُ --> اذهبُ--> اذْهبُ--> أذهَبْ
تُجلسانِ --> جْلسان --> اجْلسان --> اجْلسانِ --> اجْلسا
تكتُبونَ --> كْتُبونَ --> اكتُبونَ --> اُكْتبونَ --> اُكتُبوا
تذْهبنَ-->ذْهبینَ --> اذْهبینَ --> اذْهبینَ --> اذْهبی
تُعَجّلونَ --> عَجّلونَ به همراه «ا» نیازی نیست --> عجّلوُا

وزن :

اغلب كلمات عربی غالباً سه حرف اصلی دارند. برای پیدا كردن وزن هر كلمه در عربی به جای حروف اصلی آن كلمه به ترتیب (ف) ، (ع) ، (ل) قرار می دهیم و بقیه حروف را عیناً در وزن می آمدیم و حركت سكون همه حروف را نیز عیناً در وزن می نویسیم.


كَتَبَ --> فَعَلَ
نكْتُبُ--> یَفْعُلُ اَكْتُبْ --> اُفْعُلْ
نأصر --> فاعل عَلِمَ --> فَعِلَ
یَذْهَبُ --> یَفْعلُ اِجْلِسْ --> افْعِلِ
منصور --> مفعول بَعُدَ --> فَعُلَ
یَجْلِسُ --> یَفْعِلُ اذهَبْ --> افْعل
شَهید --> فَعیل

 

جمله اسمیه : جمله ای است كه غالباً با اسم شروع می شود و دو ركن دارد.

ا. مبتدا
2. خبر


مبتدا :‌اسمی است كه غالباً در ابتدای جمله می آید و درباره آن خبری می دهیم.
مانند : الطّالبُ در جلمه : الطّالبُ جالسٌ
خبر : كلمه یا كلماتی است كه غالباً بعد از مبتدا می آید و معنی جمله را كامل می كند و درباره مبتدا خبر می دهد.
مانند : جالس در جمله الطّالبُ جالسٌ
مبتدا و خبر هر دو مرفوع هستند (رفع می گیرند)
علامت رفع غالباً (-ُ یا –ٌ ) است.
مانند :‌الطّالبُ(مبتدا) جالسٌ(خبر)

جمله فعلیه : جمله ای است كه غالباً با فعل شروع می شود و دو ركن دارد :

1. فعل
2. فاعل
فاعل : اسمی است كه كار انجام می دهد. فاعل نیز مانند مبتدا و خبر مرفوع است. (رفع می گیرد)
مانند : جلس الطّالبُ علی الكرسیّ .
در بعضی از جمله های فعلیه علاوه بر فعل و فاعل ، مفعول هم وجود دارد.
مفعول كلمه ای است كه كاربر آن واقع می شود. مفعول منصوب است (نصب می گیرد) علامت نصب غالباً (-َ یا –ً ) است.
كَتبُ(فعل) الطالبُ(فاعل) رسالةً (مفعول)

تقسیم اسم به مفرد و مثنی وجمع :

اسم مفرد :‌كتاب ، قَلَم، محفَظة، مَدْرسة
اسم مثنی : انِ : كتابانِ ، قلمانِ ، محفظتانِ ، مدرستانِ
اسم مثنی : ین : كتابَیْنِ، قلَمینِ ، محفظتینِ ، مدرستینِ
اسم مذكر : ونَ : معلّم --> معلّمونَ ، مؤمن --> مؤمنونَ
اسم مذكر : ین َ : معلّم --> معلّمین َ ، مؤمن--> مؤمنینَ
اسم جمع مؤنث : ات : معلّمة --> معلّمات، مؤمنة --> مؤمنات
اسم جمع مكسر : معلمة --> معلمات ، مؤمنه --> مؤمنات
مكسر : نشانه خاصی ندارد : مانند : كتاب --> كتُبُ ، مدْرسة --> مدارِس

1. ترجم الافعال التّالیه ثمّ اجْعل كلّ فعل فی مكانه المناسب :

تمرینات درس اول :
فعل های زیر را ترجمه كن سپس هر فعلی را در جای مناسبش قرار بده

ماضی

مضارع

امر

نهی

ضحكوا

خندید

یكشفان

كشف می كنند

اترك

ترك كن

لا تقنطی

نا امید نشو

عصفت

وزید

سنصدق

راست می گوییم

احملا

حمل كنید

لا تحبسا

حبس نكنید

فقدتم

از دست دادیم

یخسر

ضرر می كند

افتحوا

باز كنید

لاتظلموا

ستم نكنید

عزمنا

تصمیم گرفتیم

تقدرین

می توانی

ارحموا

رحم كنید

لاتیاس

مایوس نباش

2 – اجعل فی الفراغ فعلاً مضارعاً للّنهی


در جای خالی فعل مضارع برای نهی قرار بده

1. لا تلْبسوا الحق بالباطل (تَلبسونَ)

2. لا تَحْزنْ انّ السامعنا (تَحْزن)

3. لا تقْربا هذه الشّجرة (تَقْربان)

3- اُكْتُبْ كلَّ كلمةٍ فی مكانها المناسب من الجدول ثمَّ اذّكر مفردها :

هر كلمه را در جای مناسبش قرار بده (در جدول) و مفردش را ذكر كن

والدین ایّام ، مسئوولینَ ، جنّتانِ، عالمات ، صادقین ، صالحات، بحرین، علوم، خاشعین، فراشات، عِباد

المثنی المفرد
والدین والد
جنتان جنت
البحرین البحر
الجمع السالم المفرد
مسؤولین مسؤول
عالمات عالمة
صادقین صادق
صالحات صالحة
خاشعون خاشع
فراشات فراشة
الجمع التكسیر المفرد
ایام یوم
علوم علم
عباد عبد

4 - اجعل فی الفراغ ضمیراً مناسباً :

 
در جای خالی ضمیر مناسب قرار بده

1. و هُمْ مُسْتكبرون (هُنّ ، هُمْ، انتنّ ، هما)

و آنها مستكبر هستند

2. اللّهم انت القائل و قولك حقٌ (انتَ، أنتٍ ، هم ، هُنّ)
خدایا تو گوینده ای و سخنت حق است

3. فالله خیرٌ حافظا و هُو ارحم الراحمین (هو ، هی ، نحن، هما)
پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربانترین مهربانان است

5 – عیّن اعراب الكلمات التی اشیر الیها بخطّ

1. اللهّم قولك حقٌ وعْدُكَ صدقٌ .
خدایا سخن تو حق است و وعده تو راست
2.و یضربُ اللهُ الامثالَ للناسِ ِ.
و خدا مثل ها را برای مردم می زند


6- عین الترجمة الصحیحة : ترجمه صحیح را معین كنید.

1. لا تبحثوا عن عیوب النّاس .
در مورد عیب های مردم بحث نكنید
در جستجوی عیب های مردم نباشید

2. اللهُ یعلمُ و انتم لا تَعْلمون .
خداوند می داند و شما نمی دانید
خداوند می داند و آنها نمی دانند

3. اركعوا و اسجُدوا و اعبدوا ربّكُم .
ركوع و سجود كنید و پروردگارتان را بپرستید
ركوع و سجود كردند و پروردگارشان را پرستیدند

 

كارگاه ترجمه درس اول :
1- باتوجه به مطالب گفته شده در صفحه 10 كتاب درسی، غلط های ترجمه های زیر را پیدا كنید و صحیح آنها را بنویسید.

1. اَكْتُبل لنا فی هذه الدّنیا حسنةً و فی الآخرة .
برای ما در آن دنیا و آخرت نیكی را می نویسند.


برای ما در این دنیا و آخرت نیكی را بنویس

2. ارجعی الی ربّك
به سوی پروردگارتان بازگردید


به سوی پروردگارت باز گرد

3. سَیَجْعلُ الله ُ بعدَ عُسرٍ یُسراً .
خداوند پس از سختی آسانی قرار داد.


خداوند پس از سختی آسانی قرار خواهد داد

4. یَسْمعُ الله ُ نداءَ المظلومینَ
صدای مظلومان پیام خدا را می شنود.


خدا صدای مظلومان را می شنود

5. لا تَعبُدوا الا الله .
عبادت نمی كنید مگر خدا را


عبادت نكنید مگر خدا را

 

2- اضواء قرآنیه (پرتوهای قرآنی ):
الف – با توجه به زمان و صیغه ی فعل های مشخص شده، جاهای خالی را پر كنید:

 

1. قال : اُخرُجْ منها فانّكَ رجیمٌ .
گفت از این { مقام } خارج شو كه رانده شده ای

2. یخْرُجُ منهما اللّؤلؤ و المرجانُ .
از هر دو {دریا} مروارید و مرجان خارج می شود.

3. لا تكونوا كالذینَ خرجوا من دیارهم بطراً .
مانند كسانی مباشید كه از خانه هایشان با حالت سرمستی خارج شدند.

 

ب: حركت آخر (اعراب) كلماتی را كه زیر آنها خط كشیده شده مشخص كنید:

 

1. جاءَ الحقُّ و زهقَ الباطلُ .
حق آمد و باطل از میان رفت

2. انزل اللهُ سكینةُ علی رسولِهِ و ............
خدا آرامش خویش را بر پیامبرش ........فرو فرستاد

3. اللهُ علیمٌ بالظالمین .
خداوند بر حال ستمكاران آگاه است

 

تست های كنكوری درس اول : (بدون پاسخ)

1. ترجمه كدام گزینه صحیح نیست؟

الف) نَصَبْتُ وجهی : رو آوردم
ب) افْعْل بی ما انتَ‌اهلُهْ : با من آنگونه رفتار كن كه خود شایسته آن هستی
ج) لا تقربا هذه الشجرة : به این درخت نزدیك شوید
د) اُسْرُرْ علی العزیمة جوانحی : اعضای بدنم را برای برخورداری از عزمی محكم استوار بدار.
2- ترجمه كدام گزینه صحیح نیست؟الف) وَهَبْ : بخشید
ب) الاهل : شایسته
ج) الحقّ : شایسته است
د ) شدّ : نیرومند ساخت
3 – كدام گزینه با ضمیر «هی» مناسبت دارد؟الف) عَلمتَ
ب) علَمَ
ج) عَلْمِت
َ د) عَلمْتِ
4 – كدام گزینه با ضمیر «انت» تناسب دارد؟الف) أذْهَبُ
ب) تَذْهَبُ
ج)یَذْهَبُ
د) تذهبین
5 – كدام گزینه با ضمیر «انتما» تناسب دارد؟الف) اُدخلا
ب) اُدخلوُا
ج) ادْخلی
د) اُدْخلنَ
6 – كدام گزینه «انتم» تناسب دارد؟الف) لات تَخْرُجْ
ب) لا تَخْرُجا
ج) لا تَخْرَجْنَ
د) لا تَخْرجوا
7 – كدام گزینه با ضمیر «انا» تناسب دارد؟الف) ما لَعِبْنا
ب) ما لَعِبَتُ
ج) ما لَعِبوا
د) ما لَعِبَتِ
8 – كدام گزینه جمع مكسر سالم است؟الف) علوم
ب) فراشات
ج) مسلمینِ
د) مسلمینَ
9 – كدام گزینه بر وزن فعیل نیست؟الف) عزیز
ب) شریف
ج) غََنور
د) رحیم
10 – در جمله (العلمُ فقیدٌ) العلمُ چه نقشی دارد؟الف) مبتدا
ب)خبر
ج) فاعل
د) مفعول
11 – در جمله (قَوْلك حق) حق چه نقشی دارد؟الف) مبتدا
ب) خبر
ج) فاعل
د) مفعول
12- در جمله (العلمُ خیرٌ من المال) من المالِ چه نقشی دارد؟الف) مفعول
ب) جارومجرور
ج) فاعل
د) مبتدا
13 – اعراب مبتدا و خبرو فاعل كدام است؟الف) رفع
ب) نصب
ج) جر
د) مبتدا و خبر رفع می گیرند و فاعل نصب
14 – حروف جر چه اعرابی به اسمهای بعد از خود نشان می دهندالف) رفع
ب) نصب
ج) گاهی نصب گاهی جر
د) جر

متن وترجمه درس های عربی 1

متن درس اول

 

﴿…هَبْ لـﻰ حُكْماً وَ ألْحِقْنـﻰ بِالصَّالِحينَ﴾

ياربِّ       

قَوِّ عَلَی خدمتِكَ جَوارِحـﻰ!   و ﭐشْدُدْعلی العَزيمةِ جَوانِحـﻰ!

پروردگارا ، اعضاي بيروني بدن مرا براي خدمت به خودت قوي كن واعضاي دروني بدن مرا براي برخورداري از عزمي راسخ ،استوار بدار (ياري كن) .

فإليكَ يا ربِّ       نَصَبْتُ وَجهـﻰ.

و إليكَ يا ربِّ        مَدَدْتُ يَدﻯ.

پروردگارا چهره ام را به سوي تو قرار دادم و اي پروردگار ، دستم را به سوي تو دراز كرده ام .

يا سابغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ!

صَلِّ علی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و ﭐفْعَلْ بـﻰ ما أنْتَ أهْلُه.

اي كسي كه فراخيِ نعمت را به كمال داده است و اي بر طرف كننده ي  بلا ها . بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و براي من آنچه را كه تو شايسته آن هستي انجام بده .

درس دوم

 

إلهـﻰ ...! قد أسْلَمتُ مُنْذُ مدّةٍ و لكنْ ... ما شاهَدْتُ حَبيبـﻰ...! كَلَّمْتُ والِدَتـﻰ فـﻰ هذا الْموضوعِ... هـﻰ لاتَسْمَحُ...عجوزٌ... محتاجهٌ إلی الرِّعايةِ.

خدايا مدتي است كه مسلمان شده ام ولي دوستم را نديده ام با مادرم در اين باره صحبت كردم او اجازه نمي دهد و پير است نيازمند پرستاري و مراقبت است .

ولكن...

ماذا أفْعَلُ؟! أتُساعِدُنـﻰ؟!

ولي ...

چه كنم ؟ آيا مرا كمك مي كني ؟!

ذاتَ ليلةٍ

ـ أمّاه! لقد نَفِدَصَبْرﻯ! أنا مشتاقٌ لِزيارةِ الرَّسولِ (ص).

شبي

مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق ديدار پيامبر (ص) هستم.

 

ـ كيف أصْبِرُ علی فِراقِكَ؟! ...لا...لا... أنا عجوزٌ... لا أقْدِرُ...!

چگونه بر دوري تو صبر كنم! ... نه ... نه ... من پير هستم ... نمي توانم ... !

ـ لكن سأرْجِعُ قبلَ غروبِ الشَّمْسِ... أعاهِدُكِ!

ولي قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت به تو قول مي دهم!

ـ أمّا...! لابأسَ... حَسَناً...! أنا بانْتِظاركَ قَبْلَ غروبِ الشَّمْسِ.

ولي ... عيبي ندارد ... بسيار خوب . من قبل از غروب خورشيد منتظرت هستم .

ـ حتماً... حتماً... شُكراً جزيلاً يا أمّاه!

حتماً ... حتماً ... خيلي متشكرم اي مادر!

فـﻰ الطَّريقِ

كيف أشْكُرُ هذه النِّعمةَ؟!

بعد ساعاتٍ أنا فـﻰ خدمةِ حَبيبـﻰ!

أ يُمْكنُ...؟ يا أوَيسُ! هَلْ تُصَدِّقُ؟

در راه

چگونه اين نعمت را شكر كنم؟!

بعد از چند ساعت من در خدمت دوستم هستم!

آيا ممكن است ...؟ اي اويس ! آيا باور مي كني؟

فَقَرُبَ «أويسٌ» مِنْ مدينةِ النَّبـﻰِّ (ص)...

يا لَلسَّعادةِ! يا لَلسَّعادةِ!

اويس به شهر پيامبر(ص) نزديك شد. چه سعادتي ! چه سعادتي!

و فـﻰ الْمدينةِ

ـ سِّيدﻯ! سيِّدﻯ! أين بَيْتُ النَّبـﻰِّ (ص)؟! أين...

ـ هُناكَ, هناكَ...

و در شهر

آقا!آقا ... خانه پيامبر(ص) كجاست ؟ كجاست ...

آنجا ،آنجا

 

آه... وَصَلْتُ... نِهايةُ الفِراقِ...!

طَرَقَ بابَ الْبَيْتِ.

ـ عفواً, حبيبـﻰ! ...أطْلُبُ زيارةَ حَبيبـﻰ رَسولِ اللّهِ (ص).

ـ أهلاً و سهْلاً, تَفَضَّلْ.

آه ... رسيدم .... پايان جدايي ... !

به در خانه زد . ببخشيد، دوست من! مي خواهم دوستم رسول خدا(ص) را ديدار كنم.

خوش آمديد.

ـ لا... لا... أينَ... أينَ؟

ـ هو سافَرَ إلي مكانٍ قَريبٍ,

يَرجِعُ بَعْدَ قليلٍ إنْ شاءَاللّهُ.

نه ... نه ... كجاست ... كجاست؟

او به جايي نزديك سفر كرده است ،انشاءالله بعد از مدت كمي برمي گردد.

ـ قَطَعْتُ هذه الْمسافةَ البعيدةَ لِزيارةِ حَبيبـﻰ.

والِدَتـﻰ؟!

فَجَلَسَ علي الأرضِ قَلِقاً... نَظَرَ إلي السَّماءِ, يُفَتِّشُ عَنْ مَوضِعِ الشَّمسِ...

اين مسافت دور را براي ديدار دوستم پيمودم. مادرم؟!

 با ناراحتي بر روي زمين نشست ... به آسمان نگاه كرد به دنبال جاي خورشيد مي گشت ...

اَلْوفاءُ بالعَهْدِ؟!

نَهَضَ أويسٌ مِنْ مكانِه حزيناً و قالَ لِلصَّحابـﻰِّ:

لا أقْدِرُ أكثَرَ مِنْ هذا ! والِدَتـﻰ بانتظارﻯ... بلِّغْ سَلامـﻰ إلی حَبيبـﻰ.

و تَرَكَ الْمدينةَ.

وفاي به عهد؟!

اويس با ناراحتي از جايش بر خاست و به يارپيامبر گفت: بيشتر از اين نمي توانم! مادرم منتظرم است .

... سلامم را به دوستم برسان وشهر را ترك كرد .

رَجَعَ النَّبـﻰُّ (ص) مِنْ سَفَرِه...

إنِّـﻰ لَأجِدُ نَفَسَ الرَّحمانِ مِن جانبِ الْيَمَنِ!

تَفوحُ رائِحةُ الْجَنَّةِ مِن قِبَلِ «قَرَن»!

پيامبر (ص) از سفرش بازگشت ...

به راستي كه من نفس خداي رحمان را از جانب يمن مي يابم ! بوي بهشت از سمت «قرن» پخش مي شود!

وَ بَعْدَ سِنينَ ... جاهَدَ أوَيْسٌ فـﻰ معركةِ صِفِّينَ و هو يُدافِعُ عن حبيبِ حَبيبه, فَوَقَعَ عَلَي الأرضِ شهيداً. هَنيئاً لكَ الشَّهادةُ يا أويسُ!

و بعد از سالها ... اويس در حالي كه از محبوب محبوبش دفاع مي كرد در جنگ صفّين جهاد كرد پس شهيد بر روي زمين افتاد. شهادت بر تو گوارا باد اي اويس .

اَلدَّرسُ الثالثُ

 

التِّلميذُ المِثالـﻰّ

رَخيصٌ ... رخيصٌ...!

ألْبِسةٌ جميلةٌ... أحْذِيةٌ أنيقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخيصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!

درس سوم

دانش آموز نمونه

ارزان است ... ارزان است ... !

لباس هاي زيبا ... كفش هاي شيك ... ! همه چيز ارزان است ... بشتابيد... بشتابيد .

ـ هذا جميلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ!

ـ اِنْتَخِبْ يا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!

    _ اين بسيار زيباست ... بهاي (قيمت) آن گران است!

    _ اي پسرم انتخاب كن . به بها (قيمت)فكر نكن .

فـﻰ زاويةٍ مِنَ الشَّارع

اَلصَّحيفةُ... اَلصَّحيفةُ الْمَسائيّةُ أخبارٌ مُهِمّةٌ... أخبارٌ مُهِمّةٌ!

در گوشه اي از خيابان 

روزنامه ... روزنامه عصر . اخبار مهم ... اخبار مهم

ـ هَلْ تَعْرِفينَ بائِعَ الصُّحُفِ؟

ـ لا... لا أعْرِفُهُ.

ـ هو تلميذٌ فـﻰ مدرسَتِنا.

     _ آيا روزنامه فروش را مي شناسي ؟

    _ نه او را نمي شناسم . 

   _ او دانش آموزي در مدرسه ماست .

ـ هو تلميذٌ؟!... مسكينٌ... هو ضعيفٌ فـﻰ دُروسِهِ حتماً.

ـ أمّاه! لِماذا يَشْتَغِلُ هذا التِّلميذُ بِبَيْعِ الصُّحُفِ؟

أليس لَهُ درسٌ ؟!

     _ او دانش آموز است؟! ... بيچاره ... او حتماً در درسهايش ضعيف است .

     _ مادر ! چرا اين دانش آموز مشغول روزنامه فروشي است؟

آيا درس ندارد؟!

ـ بَلَـی... ولكن هؤلاءِ يَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم يَتَكاسَلونَ ... حتماً... لاشكَّ.

ـ ولكِن...!

ـ مالَكَ  تَتَأمَّلُ...؟!         اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...!

     _ بله ولي اينان از خواندن درسها فرار مي كنند. آنان تنبلي مي كنند ... حتماً ... هيچ شكّي نيست.

    _ ولي

    _ تو را چه مي شود كه درنگ مي كني(مي انديشي) ... ؟!

   خورشيد سوزان است ... فردا جشن است .

فـﻰ البيت

ـ أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ.

ـ شـﻰءٌ جميلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟

مادر!جشني در مدرسه بر گزار مي شود.

    _ چيز زيبايي است ! به چه مناسبتي؟

ـ لِتَعيينِ التِّلميذِ المثالـﻰِّ!

ـ مَنْ هو؟

    _ براي تعيين دانش آموز نمونه.

    _ او كيست؟

ـ لا أدرﻯ ... حتماً ذلك الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.

ـ نمي دانم ... حتماً آن پسر  . نمي دانم  . نمي دانم .

ـ علي أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً يا أمّاه؟

ـ يا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسليمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.

       - لا بَأسَ!

    _ به هر حال ... آيا با هم مي رويم اي مادر؟

    _ اي پسركم! تو مي داني كه فردا وقت تحويل قاليچه به صاحبش است. نمي توانم، متأسفم .

   _ عيبي ندارد.

اِستَيْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هيَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.

قبل از طلوع صبح بيدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را براي رفتن آماده كرد ... پس به تنهايي رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ

مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا!

ـ شُكراً جَزيلاً.

در مدرسه :

خوش آمديد ... خوش آمديد ... بفرماييد ... بفرماييد ...

    _ خيلي متشكّرم

...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسيمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحيّهٍ و أنشودَةٍ...

نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَكْريمِ تلميذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَميعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو «سعيدٌ».

و بعد از چند دقيقه مراسم شروع شد و بعد از اجراي نمايشنامه اي و سرودي ...

ما اينجا براي بزرگداشت دانش آموز ي نمونه جمع شده ايم ... او براي همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... و كار. اين وي است. «سعيد» (این شما و این هم سعید.).

ـ إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلك البائِعُ!

خدايا ! چه مي بينم ؟ او همان فروشنده است .

ـ بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!

فـﻰ الْحقيقةِ نحن نَتكاسَلُ.

پسركم ... پسركم ... اشتباه كرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

در حقيقت ما تنبلي و سستي مي كنيم .

أقْبَلَ سعيدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمديرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علی عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.

سعيد جلو آمد و مدير به گرمي از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّيت را به گردن او آويخت و جايزه اي به او بخشيد.

 

الدَّرسُ الرّابعُ

 

اَلعِبرةُ

أيُّها النّاسُ مَوكِبُ صاحبِ الْجَلالةِ «قارونَ» الْمُعَظَّمِ فـﻰ الطَّريقِ...اِبْتَعِدوا ! اِبْتَعِدوا !

ـ اَللّهُمَّ خَلِّصْنا مِن شرِّ هذا الطَّاغوتِ!

درس چهارم                           عبرت

اي مردم كاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شويد. دور شويد.

     _ خدايا ما را از شرّ اين طاغوت خلاص كن .

ـ إنَّه شَرُّ مَخْلوقٍ!

     _ به راستي او بدترين آفريده است .

ـ اُنْظُرْ... لَقَدْ خَرَجَ قارونُ فـﻰ زينَتِهِ!

ـ يا لَيْتَ لَنا ثروةَ قارونَ...!

ـ أخـﻰ! ما الفائدةُ فـﻰ ثَروةٍ وَراءَها لعنةُ النَّاسِ؟! إنّه كافِرٌ بِنعْمةِ اللّهِ.

     _ نگاه كن ... قارون با شكوه خارج شد.

     _ اي كاش ثروت قارون از آنِ ما بود ... !

     _ برادر من!  فايده ثروتي كه پشت آن لعنت مردم است چيست؟    او نسبت به نعمت خدا كافر است.

ـ علينا الذَّهابُ إلَی قارونَ!

ـ هَلْ يَقْبَلُ النَّصيحةَ  ؟!

ـ لا... لا... معلومٌ... هو رجلٌ مُتَكَبِّرٌ.

     _ برما لازم است به سوی قارون برويم.

     _  آيا نصيحت قبول مي كند؟

     _ نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بيني است .

ـ علينا أداءُ الْواجبِ... نَحْنُ مُبَشِّروُن و مُنْذِروُنَ... .

    _ برما لازم است كار واجب را به جا بياوريم ما مژده دهنده و بيم دهنده هستم .

فـﻰ  قصر قارون :

ـ ماذا تَطْلُبونَ؟

ـ اَلْأمرَ بالْمعروفِ و النَّهْـﻰَ عن الْمُنْكَرِ.

     _ در قصر قارون :

     _ چه مي خواهيد ؟

     _ امر به معروف و نهي از منكر را (دستور دادن به كار نيك و باز داشتن از كار زشت)

ـ يا قارونُ...

ـ يا قارونُ! أحْسِنْ إلي الْفُقراءِ و الْمَساكينِ و الْمظلومينَ!

    _ اي قارون

    _ اي قارون به فقيران و بيچارگان و ستمديدگان نيكي كن .

أنتُمُ الْمؤمِنون بِدينِ موسی ...!

أيُّها الْحارِسُ!

اِدْفَعْ لَهُم ديناراً مِنَ الذَّهَبِ... هم فقراءُ...

شما مـﺆمن به دين موسي هستيد ...!

اي نگهبان !

ديناري از طلا (يك دينار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقيرند ...

لا... لا... لا نَطْلُبُ الْمالَ.

﴿ والَّذينَ يَكْنِزونَ الذَّهَبَ والْفِضَّةَ و لا يُنْفِقونَها فـﻰ سبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ.﴾

ـ ماهذه الكلماتُ؟!

ـ اُخرُجوا... اُتْرُكوا قَصْرﻯ.

    _ نه ... نه ... پول نمي خواهيم.

    _ وكساني كه طلا و نقره جمع مي كنند و آن را در راه خدا انفاق نمي كنند آنان را به عذاب دردناكي بشارت بده .

    _ اين حرفها چيست؟

    _ خارج شويد ... قصرم را ترك كنيد ...

ـ أنتم مُفْسِدُونَ!

ـ إنَّكَ سَتُشاهِدُ جزاءَ عَمَلِكَ.

    _ شما فساد كننده هستيد .

    _ به راستي كه تو سزاي كارت را مشاهده خواهي كرد .

بَعْدَ أشْهُرٍ:

ـ سَمِعْتُ أنَّ موسی (ع) دَعا قارونَ إلی طريقِ الْحَقِّ.

چند ماه بعد:

    _ شنيده ام كه موسی (ع) قارون را به راه حق دعوت كرده است .

ـ نعم... ولكن... هو كافرٌ بِدينِ الْمُرْسَلينَ!

اَلْفِرارَ... اَلْفِرارَ...!

ـ هذه عاقبةُ الْمُكَذِّبينَ!!

ـ ماذا حَدَثَ؟

ـ أنْزَلَ اللّهُ علی قارونَ الْعذابَ... العذابَ...

    _ آري ... ولي ... او به دين پيامبران كافر است .

فرار ... فرار ...

    _ اين عاقبت تكذيب كنندگان است .

    _ چه اتفاقي افتاده است؟

    _ خدا بر قارون عذاب نازل كرده ... عذاب ...

اَلنَّجْدَةَ... اَلنَّجْدَةَ!

سَأنْفِقُ أموالـﻰ...!

سَأساعِدُ الْفُقراءَ...!

﴿ لاتَ حينَ مَناصٍ﴾

كمك ... كمك!

اموالم رابه زودي انفاق خواهم كرد ...

به زودي به فقيران كمك خواهم كرد ...

هنگام گريز نيست.

و هكَذا ابْتَلَعَتْهُ الأرضُ و ذَهَبَت الزِّينةُ و الْمَوكِبُ و القُصورُ ! و أصْبَحَ قارونُ عِبرةً لِلْأجْيالِ.

و اين چنين ، زمين او را بلعيد و زينت و كاروان و کاخ هااز بين رفت و قارون عبرتي براي نسل ها شد .

 

اَلدَّرسُ الخامِسُ

مَشاهِدُ مِنَ الحياةِ البَسيطةِ

سوقُ الْبزّازينَ:

ذهب الإمامُ علـﻰّ «عليه السَّلامُ» مع خادِمِهِ الشّابِّ إلَی السُّوقِ.

ألْبِسَةٌ... ألْبِسَةٌ...! مِنْ أحْسَنِ الأنواعِ...!

درس پنجم              صحنه هايي از زندگي ساده

بازار پارچه فروشان :

امام علي «سلام بر او باد» همراه خدمتگزار جوانش به سوي بازار رفت .

لباسها ... لباسها ... از بهترين انواع ...

هل عندَكَ قَميصٌ لـﻰ و قَميصٌ لِخادمـﻰ؟

نَعَمْ... نعم... يا أميرَالْمؤمنينَ! تَفَضَّلْ. أنَا فـﻰ خِدْمتِكَ...

لَمَّا عَلِمَ أميرُ المؤمنينَ بأنَّ البائعَ قَدْعَرَفَهُ, تَرَكَ الْمكانَ وَ ذَهَبَ إلی دُكّانٍ آخَرَ.

آيا پيراهني براي خودم و پيراهني براي خدمتگزارم داري؟

بله ... بله ... اي امير مـﺆمنان . بفرما . من در خدمت تو هستم ...

وقتي امير مـﺆمنان دانست كه فروشنده او را شناخته است ،آنجا را ترك كرد وبه دكّان ديگري رفت . 

أطْلُبُ ثَوباً لـﻰ و ثَوباً لِخادمـﻰ.

تَفَضَّلْ... تَفَضَّلْ... أنا فـﻰ خدمتِكَ.

اِنْتَخَبَ الإمامُ قميصاً بِثَلاثةِ دَراهِمَ و قميصاً أرْخَصَ.

جامه اي برا ي خودم و جامه اي براي خدمتگزارم مي خواهم.

بفرما ... بفرما ... من در خدمت تو هستم؟

امام پيراهني به سه درهم و پيراهني ارزان تر انتخاب كرد .

ـ هذا لَكَ! والأرْخَصُ لـﻰ.

ـ لا... لا... أنْتَ أولَی به... أنتَ أميرُ المؤمنينَ...!

ـ لا... أنتَ شابٌّ ولكَ رَغَباتُ الشَّبابِ.

اين از آنِ تو و ارزان تر از آنِ من .

نه ... نه ... تو به آن سزاوارتري ... تو امير مـﺆمناني ... !

نه ... تو جوان هستي و تمايلات جوانان را داري .

بعدَ مُدَّةٍ حَضَرَ الإمامُ «عليه السَّلامُ» لإقامَةِ صلاةِ الْجُمُعةِ.

فـﻰ أثْناءِ الْخطبةِ:

پس از مدّتي امام «درود بر او» براي بر پا كردن نماز جمعه حاضر شد.

در هنگام خطبه :

ـ يا والِدﻯ! اُنْظُرْ...! اُنْظُرْ...! أميرُالمؤمنينَ يَشْعُرُ بِالْحَرِّ الشَّديدِ, هو يَترَوَّحُ بِكُمِّهِ!

اي پدرم! نگاه ... نگاه كن ... ! امير مـﺆمنان احساس گرماي شديد مي كند او خودش را با آستينش باد مي زند.

ـ لا... لا... يا وَلَدﻯ! هو لا يَتَرَوَّحُ... بَلْ يُجَفِّفُ قميصَهُ. هو غَسَلَهُ قبلَ حُضورِهِ لِلصَّلاةِ.

ـ عجيبٌ...! عجيبٌ...! ألَيْسَ لَهُ قميصٌ آخَرُ؟!

ـ لا تَعْجَبْ! سأذْكُرُ لكَ قِصَّةً بعدَ الْمغربِ.

نه ... نه ... اي پسرم! او خودش را باد نمي زند ... بلكه پيراهنش را خشك مي كند. او آن را              قبل از حضورش براي نماز شسته است.

عجيب است ... ! عجيب است ... ! آيا پيراهن ديگري ندارد؟!

تعجّب نكن! داستاني را بعد از مغرب برايت توضيح خواهم داد.

 

بَعْدَ صَلاةِ الْمَغربِ صَوَّرَ الوالدُ المشهدَ التَّالـﻰَ لَهُ.

پس از نماز مغرب، پدر صحنه ی  پيش آمده را برايش ترسيم كرد .

فـﻰ يَوْمٍ مِن الْأيّامِ:

در روزي از روزها:

أحَدُ الصَّحابةِ: رسولُ اللّهِ حَزينٌ... هو... ماذا نَعْمَلُ؟ 

سلمان : أنا أعْرِفُ ماذا أعْمَلُ؟! هو يَفْرَحُ بِزيارةِ بِنْتِهِ فاطمةَ.

فَذَهَبَ سلمانُ إلي بيتِ فاطمةَ(س) و أخْبَرَها.

يكي از ياران : رسول خدا غمگين است ... او ... چه كنيم؟

سلمان: من مي دانم چه كنم ؟! او از ديدار دخترش فاطمه شاد مي شود. پس سلمان به خانه فاطمه (س) رفت و به او خبر داد.

فـﻰ الطَّريقِ:

 لَمّاشاهَدَ سلمانُ ألْبِسَةَ فاطمةَ (س),بَدَأ بالْبُكاءِ...

واحُزْناه! إنَّ بَناتِ قيصرَ و كِسْرَي لَفـﻰ السُّنْدُسِ والْحريرِ و لباسُ ابْنةِ محمّدٍ هكذا!!

در راه :

وقتي سلمان لباسهاي فاطمه (س) را ديد; شروع به گريه كرد ...

چه اندوهي!    دختران سزار وخسرو در پارچه هاي ابريشم و حريرند و لباس دختر محمّد اين چنين است.

بعد دقائقَ ، عند النّبـﻰِّ (ص)

فاطمةُ (س): يا رسولَ الله! إنَّ سلمانَ تَعجَّبَ مِن ألْبِسَتـﻰ...

رسولُ اللهِ (ص) : يا سلمانُ! إنَّ ابْنَتـﻰ لَفـﻰ «الْخَيْلِ السَّوابِق».

بعد از چند دقيقه نزد پيامبر(ص)

فاطمه(س): اي رسول خدا سلمان از لباسهايم تعجّب كرد ...

رسول خدا(ص):اي سلمان! به راستي كه دخترم در«گروه پيشتازان» است .

 

اَلدَّرسُ السَّادِسُ

اَلتَّجربةُ

اَلأمّ _ إلَهـﻰ!... بُنَيَّتـﻰ! ماذا أفْعَلُ؟

هـﻰ مريضةٌ بِشدَّةٍ... إلـی أينَ أراجِعُ؟

اَلأخت – لافائدةَ... لافائدةَ...

يا أخْتـﻰ! لاتَجْزَعـﻰ لا...

درس ششم                                  تجربه

مادر: خداي من! ... دخترم! چه كنم؟

او به شدّت مريض است ... به كجا مراجعه كنم؟

خواهر _ هيچ فايدهاي ندارد ... هيچ فايده اي ندارد ... اي خواهرم! بي تابي نكن نه ...

لماذا؟! لاأقْدِرُ..., بُنَيَّتـﻰ مريضةٌ.

هذا الْمَرَضُ شائِعٌ فـﻰ هذه الْمدينةِ... لاحيلةَ...!!

چرا؟! نمی توانم ... دخترکم بیمار است.

این بیماری در این شهر شایع است...راه  چاره ای نیست .

فـﻰ الْمدينةِ:

مُصيبةٌ عظيمةٌ! لماذا لايَقْدِرُ الأطِبّاءُ مُعالَجةَ هؤلاءِ الْمَرْضَي؟

در شهر:

مصيبتي بزرگ! چرا پزشكان نمي توانند اين بيماران را درمان كنند؟

عددُ الْمَرضَی كثيرٌ... و لَيْسَ فـﻰ الْمدينةِ مُسْتَشْفی مناسِبٌ.

شمار بيماران بسيار است ... و بيمارستان مناسبي در شهر نيست.

اَلْمجلسُ الاِسْتِشارﻯّ:

- أيُّها الوزيرُ! ماذَا عندَكَ مِن الأخْبارِ؟

- أخبارٌ مؤْسِفةٌ... وَقَعَ النّاسُ فـﻰ مُصيبةٍ عظيمةٍ.        اَلأمراضُ شائِعةٌ.

 

- لماذا لاتَبْحَثونَ عن حَلٍّ لِهذه الْمُشكلةِ؟

مجلس مشورتي:

-      اي وزير ! اخبار چه داري؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصيبت بزرگي افتاده اند. بيماري ها شايع شده است.

چرا راهي براي حلّ اين بيماري جست وجو نمي كنيد؟

- نَطْلُبُ علماءَ الْبِلادِ لِلْبَحْثِ حَوْلَ هذا الأمْرِ.

- دانشمندان كشور را براي جست و جو پيرامون اين امر دعوت مي كنيم.(مي خواهيم)

- طيِّبٌ, طيّبٌ.

- خوب است ، خوب است .

أحْسَنْتَ! هناكَ عالِمٌ مشهورٌ فـﻰ مدينةِ الرّﻯِّ, هو طبيبٌ حاذِقٌ.

قَصْدُكَ محمّدُ بنُ زكريّا الرّازﻯُّ مُكْتَشِفُ الْكُحولِ؟!

جيّدٌ, جَيِّدٌ ! اُطْلُبوُه بِإِعْزازٍ و إِكْرامٍ.

آفرين! دانشمند مشهوري در شهر ري وجود دارد. او پزشك ماهري است .

منظور تو محمّد بن زكريّاي رازي كاشف الكل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شكوه و احترام دعوت كنيد.(بخواهيد)

عِنْدَ الرّازﻯّ :

- أيُّها العالمُ الْجَليلُ! مَدينَتُنا فـﻰ مُشكلةٍ عظيمةٍ... اَلأمراضُ شائعةٌ و ليسَ لَنا مستشفي مناسِبٌ.

نزد رازي :

اي دانشمند شكوهمند!         شهر ما در مشكل بزرگي قرار دارد ... بيماريها شايع است وبيمارستان مناسبي نداريم.

- لِماذا لا تُبادِرونَ بِبِناءِ الْمُسْتَشفَی؟

- مشكلتُنا الْحصولُ علي مكانٍ مناسِبٍ لِلْمُسْتَشْفَی!

- چرا اقدام به ساختن بيمارستان نمي كنيد؟

-  مشكل ما به دست آوردن جاي مناسبي براي بيمارستان است.

- اِختلافٌ كثيرٌ بينَ الأطبّاءِ حولَ تَعيين المكانِ المناسبِ.

- طيِّبٌ, طيِّبٌ !    أنا أفَكِّرُ فـﻰ هذا الأمرِ.

- إلی مَتَی ؟

- إلی آخِرالاُسبوعِ!

- اختلاف بسياري ميان پزشكان در مورد تعيين جاي مناسب وجود دارد .

- بسيارخوب ،بسيار خوب من در مورد اين امر فكر مي كنم.

- تا كي؟

- تا آخر هفته!

 

فـﻰ الْبيتِ:

اَللّهُمَّ!  انتَ الْقادِرُ علي طَلِبَتـﻰ و تَعْلُمُ حاجَتـﻰ.

اَللّهُمَّ! اِجْعَلْ فـﻰ قلبـﻰ نوراً و فهْماً و عِلْماً.

إلَهـﻰ! إيّاكَ نَعْبُدُ و إيّاكَ نَسْتعينُ.

در خانه :

خدايا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدايا! فقط تو را عبادت مي كنيم و فقط از تو ياري مي جوييم .

و بَعْدَ أيّامٍ، ها... وَجَدْتُ...!

وبعد از چند روز ، هان ...  يافتم ...

- اِذْبَحوا خَروفاً و قَسِّموا لَحْمَهُ إلَی خَمْسةِ أقسامٍ.

گوسفندي را ذبح كنيد وگوشتش را به پنج قسمت تقسيم كنيد.

-      و ماذا نَفْعَلُ نحنُ بِهذه الأقسامِ؟

و ما با اين قسمت ها چه كار كنيم؟

- أنْتُمْ عَلِّقوا كلَّ قِسْمٍ فـﻰ ناحيةٍ مِن الْمدينةِ و أنا سَأخْبِرُكُم بالنَّتيجةِ.

شما هر قسمتي را در ناحيه اي از شهر آويزان كنيد و من به زودي نتيجه را به شما خبر خواهم داد.

-  وَ بَعْدَ أيّامٍ عَيَّنَ الرّازﻯُّ أحْسَنَ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی.

و بعد از چند روز رازي بهترين مكان را براي ساختن بيماستان تعيين كرد .

في الْمجلسِ الاِستشارﻯّ:

-  أيُّها العالمُ الْجليلُ! أخْبِرْنا عن سِرِّ تعليقِ اللَّحمِ!

در مجلس مشورتي:

- اي دانشمند با شكوه! ما را از راز آويزان كردن گوشت خبر دار كن .

- ذهبتُ كُلَّ يومٍ إلي نَواحـﻰ الْمدينةِ و شاهَدْتُ التَّغييراتِ الْحاصِلةَ لِقِطَعِ اللَّحْمِ. وَ وصَلْتُ إلي هذه النّتيجةِ أنَّ كلَّ ناحيةٍ يَفْسُدُ فيها اللَّحْمُ مُتَأخِّراً  أحْسَنُ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی .

هر روز به نواحي شهر مي رفتم و تغييرات پيش آمده را براي تكّه هاي گوشت مشاهده مي كردم و به اين نتيجه رسيدم كه هر ناحيه اي كه گوشت در آن ديرتر فاسد شود بهترين جا براي ساختن بيمارستان است .

---------------------               -------------------

 

اَلدَّرسُ السّابعُ

 

درس هفتم                             

هجرت

- احد :  خداي يكتا ،

- لا  هبل  : نه هبل

اِضْرِبْها بِشدَّةٍ!او را به شدّت بزن!

ـ فی لیله:  

در شبي:

ـ اَلأوضاعُ خَطِرَةٌ... الْمُسْلِمونَ فـﻰ عذابٍ.

اوضاع خطرناك است ... مسلمانان در عذابند .

ـ قَتَلَ الْكُفّارُ سُمَيَّةَ بَعْدَ التَّعذيبِ.

كافران سميّه را بعد از شكنجه كردن كشتند .

_ و زَوجَها ياسِراً كذلك.

و همسرش ياسر را نيز همچنين .

ـ و بِلالٌ تحتَ أشدِّ تَعذيبٍ. ...و عمّارٌ...

- وبلال زير شديدترين شكنجه است. ... وعمّار ...

ـ نَحْنُ بِحاجةٍ إلي مَكانٍ أمْنٍ لِنَشْرِ الإسْلامِ.

- ما به جاي امني براي نشر اسلام نيازمنديم.

ـ يا رسولَ اللهِ! اِبْحَثْ عَنْ طَريقٍ لِحَلِّ هذه الْمُشكلةِ.

- اي رسول خدا! دنبال راهي براي حلّ اين مشكل بگرد.

ـ رَبَّنا إنَّنا فقراءُ لِما  تُنزِلُ إلَينا مِنْ خَيرٍ.

- پروردگارا ، ما به آنچه از خير بر ما نازل مي كني نيازمنديم.

ـ فأمَرَ اللهُ الْمُسلمينَ و الْمسلماتِ بالْهجرة.

- پس خداوند به مردان و زنان مسلمان دستور داد هجرت كنند .

﴿إنَّ أرْضـﻰ واسِعةٌ, فإيّاﻯَ فاعْبُدونِ﴾

- همانا زمين من وسيع است پس تنها مرا بپرستيد.

ـ فـﻰ الْحبشةِ حاكمٌ عادلٌ و مُوَحِّدٌ.

رُوْساءُ قريشٍ: أنتم صامِتونَ!... هذا عجيبُ!!

- در حبشه حكمران دادگر و يكتا پرستي وجود دارد .

رﺋيسان قريش: شما ساكتيد! ... اين شگفت است!

ـ اَلّذينَ هاجَروا إلي الْحبشةِ سَوفَ يَخْلُقونَ لَنا الْمشكلاتِ.

- كساني كه به حبشه مهاجرت كرده اند برايمان مشكلات خواهند آفريد.

ـ قَسَماً بِاللّاتِ و الْعُزَّي سَنُرْجِعُ مَنْ هاجَرَ و نُعَذِّبُهُ.

- س.گند به لات و عزّي هر كسي را كه مهاجرت كرده است به زودي بر خواهيم گردانيد و او را شكنجه مي كنيم .

ـ نَبْعَثُ رسولاً مع هدايا إلي حاكمِ الحبَشَةِ و نَطْلُبُ مِنْهُم تسليمَ الَّذينَ ذَهبوا إلی هُناكَ.

- فرستاده اي را همراه هديه هايي به سوي حاكم حبشه مي فرستيم  و از آنان مي خواهيم كساني را كه به آنجا رفته اند به ما تحويل دهند .

ـ طيِّبٌ...  اَلتَّطميعُ مِن عادتِنا.

- خوب است ...  به طمع انداختن ، عادت ماست.

عندَ حاكمِ الحبَشَةِ:

ـ سيِّدﻯ! عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرجوا مِنْ دينِنا. 

 و ما نَطْلُبُ منكَ هو تَسْليمُهُمْ إلَينا.

- نزد حاكم حبشه :

- آقاي من! عدّه اي از جوانان ما از دينشان خارج شده اند.

و آنچه را از تو مي خواهيم اين است كه آنان را به ما تحويل دهي.

اَلمهاجرونَ عنْدَ الحاكمِ.

ـ اَلسَّلام عَليكُمْ!

ـ أهلاً و مَرْحَباً بكُم.

مهاجران نزد حاكم هستند.

- سلام بر شما.

- خوش آمديد.

ـ اُنْظُروا... هؤلاءِ لايَسْجُدونَ لِلْحاكِم... إهانةٌ...

- نگاه كنيد ... اينان براي حاكم سجده نمي كنند ... اهانت ...

ـ دينُنا لا يَسْمَحُ لنا بِالسٌّجودِ إلّا لِلّهِ الّذﻯ خَلَقَنا.

ـ ما هو دينُكُم؟

- دين ما به ما اجازه نمي دهد كه جز در برابر خدايي كه ما را آفريده است، سجده كنيم.

- دين شما چيست؟

ـ إنَّ اللهَ بَعَثَ إلينا رسولاً يأمرُنا بالصِّدقِ  و أداءِ الأمانةِ و الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ وَيَمْنَعُنا عن ارْتكابِ الْمَعاصـﻰ و يأمُرُنا بِإقامةِ الصَّلاةِ و أداءِ الزكاةِ...

- خدا پيامبري را به سوي ما فرستاد كه ما را به راستگويي و اداي امانت و وفاي به عهد فرمان مي دهد و ما را از ارتكاب گناهان منع مي كند و ما را به برپا داشتن نماز و اداي زكات فرمان مي دهد.

ـ قَسَماً بِرَبِّـﻰ, هذا دينُ الْمُوَحِّدينَ...

يا رسولَ قُريشٍ! اِرْجِعْ! اَلّذين دَخَلوا بِلادﻯ فَفـﻰ أمنٍ و راحةٍ.

- سوگند به پروردگارم، اين دين يكتا پرستان است ...

اي رسول قريش! برگرد! كساني كه وارد سر زمين من شده اند در امنيّت و آسايش هستند.

----------------------------

 

اَلدَّرسُ الثَّامِنُ

 

تَوبةُ الثَّعلَبِ

بَرَزَ الثَّعْلَبُ يَوْماً         فـﻰ شِعارِ النَّاصِحينا

روزي روباه در جامه اندرزگویان ظاهر شد.

فَمَشَی فـﻰ الأرضِ يَنْصَحْ    و يَسُبُّ الْماكِرينا

 در حالي كه در زمين نصيحت مي كرد راه مي رفت وبه حيله گران دشنام مي داد.

و يَقولُ الْحَمْدُ لِلّـ...          ـهِ إلهِ الْعالَمينا

و مي گفت خدا را شكر خداي جهانيان.

يا عِباد َاللهِ توبوا           فَهْوَ كَهْفُ التّائِبينا

اي بندگان خدا توبه كنيد زيرا او پناهگاه توبه كنندگان است.

واطْلُبوا الدِّيكَ يُؤَذِّنْ         لِصَلاةِ الصُّبْح فينا

و خروس را دعوت كنيد (بخواهيد) تا براي نماز صبح در ميان ما اذان بگويد.

فَذَهَبوا إلی الدِّيكَ, فقالَ:

پس به سوي خروس رفتند و او گفت:

بَلِّغوا الثَّعْلَبَ عَنِّـﻰ      عَنْ جُدودﻯ الصَّالِحينا

به روباه از جانب من ابلاغ  كنيد . از جانب نياكان درستكارم.

عَنْ ذَوﻯ التِّيجانِ مِمَّندخلوا الْبَطْنَ اللَّعينا

از تاجداران از كساني كه وارد شكم لعنتي شده اند.

إنَّهُم قالوا وَ خَيْرُ الـ    قَولِ قَولُ الْعارِفينا

آنان گفته اند و بهترين سخن، سخن دانايان است .

مُخْطِئٌ مَنْ ظَنَّ يوماً          أنَّ لِلثَّعْلَبِ دينا

خطا كار است كسي كه روزي گمان كند كه روباه دين دارد .

                           أحمد شوقـﻰ (بتصرّفٍ)

احمد شوقي (با تصرّف)

----------------------------------

 

اَلدَّرسُ التّاسعُ

 

حُسنُ العاقبةِ   : نیک فرجامی

درس نهم                                

سعيد: اَللهُ أكْبرُ!

سعيد: الله اكبر

الإمام (ع): اَللهُ أكْبَرُ! فِيمَ تُكَبِّرُ؟ يا سَعيدْ!

امام: الله اكبر ! چرا «الله اكبر» مي گويي اي سعيد؟

سعيد: هذه الكوفهُ تَبْدو مِن بعيدْ!

سعيد : اين شهر كوفه از دور نمايان است.

الحُرّ: ها أنا الحرُّ الرّياحـﻰّ !

حر: هان اين منم حرّ رياحي !

الإمام (ع): أ علينا أم لَنا؟

امام: آيا عليه مايي يا با ماهستي؟

الحُرّ: بَلْ عليكَ !    حر : البته که علیه تو هستم .

سعيد: كيفَ تَمْشـﻰ فـﻰ رِكابِ الظَّالمينْ ؟! كيفَ لا تُبْصِرُ نورَ الحَقِّ و النَّهْجَ الْمُبينْ؟!

سعيد: چگونه در ركاب ستمگران راه مي روي؟ چگونه نور حق و راه آشكار را نمي بيني؟

الإمام (ع): كُلُّكُمْ يَعْرِفُ أنّـﻰ طالبٌ إصلاحَ أمَّهْ، أفْسَدَتْها الطَّاغيهْ, حَكَمَتْها باغِيَهْ.

امام: همه شما مي دانيد كه من خواهان اصلاح امّتي هستم كه طاغوت آن را فاسد كرده و تجاوز كار بر آن حكومت كرده است .

الحُرّ: نَحْن عَطْشَی, يَابْنَ بنتِ الْمُصطَفی!

حر: ما تشنه ايم اي فرزند دختر مصطفی!

اَلإمام (ع) : وَزِّعوا الْماءَ عليهِم و علينا بالتَّساوﻯ و غداً يَأتـﻰ الْفَرَجْ.

امام: آب را به صورت مساوي بر ما و بر آنان تقسيم كنيد و فردا پيروزي (گشايش) مي آيد.

الإمام (ع): حانَتِ الآنَ الصَّلاةُ, أ تُصَلّـﻰ بِرِجالِكْ؟

امام: الآن وقت نماز فرا رسيد . آيا همراه مردانت نماز مي خواني؟

الحُرّ: بل نُصَلّـﻰ كُلُّنا خَلْفَكَ يا سِبْطَ الرَّسولْ.

حر: البته همه ما پشت سر تو نماز مي خوانيم اي نوه دختري پيامبر.

الحُرّ: يا حسينُ بايعْ أنتَ أوتُسَلِّمْ!

اي حسين يا بيعت کن يا تسليم مي شوي.

الإمام (ع): أفلا أنتم بَعَثْتُم لـﻰ رَسائلْ... و صَرَخْتُمْ مِن مَظالِمْ...؟!

امام(ع): آيا شما نامه هايي برايم نفرستاديد و از ستمگريها فرياد نزديد؟!

بُرَير: لَعْنَةُ اللهِ علي مَنْ رَوَّعَ آلَ الرَّسول.

برير: نفرین خدا بر هر كه خاندان پيامبر را ترسانده است.

الإمام (ع) : ربِّ فَاشْهَدْ : ... خَذَلونا! كَذَّبونا!

امام(ع): پروردگارا شاهد باش : ... ما را خوار كردند! ما را تكذيب كردند!

قد تَوكّلنا عَليكَ, ربِّ فَاشْهَدْ : ظَلَمونا!

به تو توكّل كرده ايم، پروردگارا شاهد باش به ستم كردند!

لَمّا سَمِعَ الْحرُّ كلامَ الإمامِ (ع) أقْبَلَ عَلي الْقومِ...

وقتي حر سخن امام(ع) راشنيد به طرف قوم روي آورد.

الحرّ: أ تُقاتِلْ أنتَ هذا الرَّجُلَ؟

حر: آيا تو با اين مرد مي جنگي؟

اِبنُ سَعْد: إﻯ... قِتالاً, سَتُشاهِدْ فيه إسقاطَ الرّؤوس!

ابن سعد: بله ... جنگ، به زودي انداختنِ سرها را در آن خواهي ديد.

الحرّ يَقْتَرِبُ مِن الإمام (ع) و هو يَرتَعِدُ.

حر در حالي كه مي لرزد به امام نزديك مي شود .

أيُّها الْحُرّ لِماذا تَرْتَعِدْ ؟! أنْتَ مِنْ أشْجَعِ أهلِ الْكوفَةِ!

اي حر چرا مي لرزي؟! تو که  از شجاع ترين مردم كوفه هستي!

الحرّ : إنّنـﻰ شاهَدْتُ نفسـﻰ بين نارٍ و نَعيمْ .

حر: من خودم را ميان آتش و بهشت ديدم.

ثُمَّ جاء الْحرُّ نحوَ الإمام (ع) نادِماً:

سپس حر با پشيماني به سوي امام(ع) آمد:

يا إلَهـﻰ إنّنـﻰ رَوَّعتُ أبناءَ الرَّسولْ!

اي خداي من، به راستي كه من فرزندان پيامبر را ترساندم.

فَلِذا أطْلُبُ منكَ الْمغفِرهْ و أريدُ المَعْذَرهْ !

پس من از تو آمرزش مي خواهم و معذرت مي خواهم.

إنّهُ سِبْطُ النّبـﻰّ, إنّه عينُ علـﻰّ.

او نوه پيامبر است. او مانند علي است.

هَل تَرَی لـﻰ يا إلهـﻰ تَوبةً  ؟!

آيا اي خداي من برايم توبه اي مي بيني؟!

سَمِعَ الإمامُ (ع) نِداءَهُ و قال:

امام(ع) صداي او را شنيد وگفت:

عادَ - وَاللهِ – فَتانا الْحُرّ حرًّا...

به خدا قسم كه جوان آزرده ي ما حر آزاده برگشت.

 

     عَيِّن الصَّحيحَ أو الْخطأ فـﻰ العباراتِ التاليةِ  :

درست يا نادرست را در عبارتهاي آمده معيّن كنيد:

   1 – قَصَدَ الإمامُ (ع) بِحَركَتِهِ, إصْلاحَ أمّةِ رسولِ الله (ص).

  1-  امام با حركت خود، قصد داشت امّت رسول الله (ص) را اصلاح كند.

   2 – إنَّ اللهَ قد قَبِلَ توبَةَ «حُرٍّ».

   2- خدا توبه حر را قبول كرد .

   3 – وَصَلَتْ قافِلَةُ الإمام (ع) إلی الكوفَةِ.

   3- كاروان امام(ع) به كوفه رسيد.

   4 – ما أرْسَل أهلُ الكوفةِ الرّسائلَ لِدَعوةِ الإمام (ع).

   4- اهل كوفه براي دعوت امام(ع) نامه ها نفرستادند.

الدَّرسُ العاشِرُ 

 

درس دهم                                      

...فيه شِفاءٌ لِلنَّاسِ!

... درآن براي مردم تندرستی هست!

اَللهُ أنْزَلَ الْقرآنَ لِسَعادةِ الْبَشَرِ.

خدا قرآن را براي خوشبختي بشر نازل كرد.

و فيه ما يَضْمَنُ سلامَةَ روحِهِ و جِسْمِهِ.

ودر قرآن آنچه سلامت روح او و جسم او را ضمانت كند وجود دارد.

الاُمَّةُ الإسلاميّةُ لا تَتَقَدَّمُ إلّا بِشَعْبٍ سليمٍ بَعيدٍ عَن الأمراضِ الْفكريّةِ و النّفْسيَّةِ و الْجسميَّةِ.

امّت اسلامي جز با ملّتي سالم ودور از بيماريهاي فكري و رواني و جسمي پيشرفت نمي كند.

والقرآنُ مِنْهاجٌ  لِسَعادةِ الإنسانِ و عقيدةٌ لِلْحياةِ.

و قرآن راه روشني براي خوشبختي انسان وعقيده اي براي زندگي است.

و فـﻰ بعضِ آياتِهِ يُشَجِّعُ الْقرآنُ النّاسَ عَلي الاِسْتفادةِ من الطَّيِّباتِ الَّتـﻰ تَضْمَنُ سلامةَ الأبدانِ و تُسَبِّبُ نَشاطَ الاُمَّةِ و تَقَدُّمَها.

در بعضي آيه هايش، قرآن مردم را به استفاده از چيزهاي پاك و خوشمزه اي تشويق مي كند كه سلامتي بدن را تضمين مي كند وسبب فعّاليّت امّت و پيشرفت آن مي شود.

 

﴿ و جَنّاتٌ مِنْ أعنابٍ...﴾

و باغ هايي از انواع انگور

اَلْعِنَبُ مِنْ أغْنَی العناصِرِ بالسُّكَّريّاتِ. و هـﻰ المادَّةُ الأساسيّةُ لِإيجادِ الطَّاقَةِ فـﻰ الجِسْمِ.

انگور از غني ترين (سرشارترين) عناصر موادّ قندي است و مادّه اصلي براي ايجاد نيرو در بدن است.

 

﴿ والتِّينِ و...﴾

قسم به انجير

اَلْقيمةُ الغِذائيَّةُ لِهذه الثّمرةِ عاليةٌ جِدّاً و فيها مَوادٌّ مختلفةٌ كالْأملاحِ مِنَ الْفوسفورِ والْحديدِ و الْكالسيومِ.

ارزش غذايي اين ميوه خيلي بالاست و در آن موادّ مختلفي وجود دارد مانند موادّ معدني از جمله فسفر و آهن و كلسيم .

﴿ فيهما فاكِهةٌ و...رُمّانٌ﴾

در آن دو ،ميوه و انار هست.

اَلرُّمّانُ غَنـﻰّبعُنْصرِ الْحَديدِ. و هو ضَرورﻯٌّ لِتكْوينِ الْكُرَيّاتِ الْحَمراءِ.

انار سرشار از عنصر آهن است . و براي پيدايش گلبولهاي قرمز ضروري است.

﴿... رُطَباً جَنيّاً﴾

خرماي چيده شده

هو أحدُ مُلوكِ الْفَواكِهِ الثَّلاثة: اَلْعِنَبِ و التِّينِ و الرُّطَبِ.

آن يكي از شاه ميوه هاي سه گانه است: انگور و انجير و خرما

اَلرُّطَبُ مع قَدَحٍ مِنَ اللَّبَنِ غِذاءٌ كامِلٌ.

خرما همراه كاسه اي شير غذايي كامل است.

﴿... شجَرةٍ مُبارَكةٍ زَيْتونةٍ...﴾

درخت مبارك زيتون

كُلُّ ما فـﻰ شجرةِ الزَّيْتونِ من وَرَقٍ وَ ثَمَرٍ وَ زَيْتٍ  يَنْفَعُ النّاسَ.

هر چه در درخت زيتون هست. – از برگ و ميوه و روغن- به مردم سود مي رساند .

﴿... و بَصَلِها...﴾

و پياز آن

اَلأطبّاءُ يَسْتَعمِلونَ الْبَصَلَ فـﻰعِلاجِ بعضِ الأمراضِ و هو مفيدٌ لِتَطْهيرِ الْفَمِ مِنَ الْجَراثيمِ.

پزشكان پياز را در درمان برخی بيماري ها به كار مي برند و آن براي ضدّ عفوني كردن دهان از ميكروب ها سودمند است .

﴿...لَبَناً خالِصاً...﴾

شير خالص

اَللَّبَنُ غِذاءٌ كاملٌ و علماءُ التَّغذيةِ يَعْتَبِرونَهُ أفْضَلَ الْموادِّ الغِذائيَّة.

شير غذاي كاملي است و دانشمندان تغذيه آن را بهترين موادّ غذايي به شمار مي آورند .

﴿...و عَدَسِها...﴾

  ... وعدس آن ...

هو غذاءٌ سهلُ الْهَضْمِ غنـﻰٌّ بالبُروتينِ.

آن غذايي آسانْ هضم و سرشار از پروتـﺌين است.

﴿...و فومِها...﴾

 ... وسير آن ...

ذَكَرَ الأطبّاءُ لِلثُّومِ أربَعينَ فائدةً طِبّيَّةً.

پزشكان چهل فايده پزشكي براي سير ذكر كرده اند.

﴿... فيه شِفاءٌ لِلنّاسِ﴾

 ... در آن براي مردم شفا وجود دارد .

فـﻰ الْعَسَلِ سَبْعونَ مادّةً مختلفةً مفيدةً و هو مُبيدٌ لِلْجَراثيمِ.

در عسل هفتاد مادّه مفيد وجود دارد و نابود كننده ميكروب هاست .

﴿... لَحْماً طَريّاً﴾

 ... گوشت تازه

السَّمكُ مِنَ الأطْعِمةِ الْمفيدةِ لِأمْراضِ الْقَلْبِ.

ماهي از غذاهاي مفيد براي بيماري هاي قلب است .

و فيه عنصرُ الفوسفورِ و فيه منافعُ لِلنّاسِ.

و در آن عنصر فسفر وجود دارد و در آن سودهايي براي مردم هست .

قواعددرس10عربی1

قواعد درس دهم                                   2-10-1

در درس دهم با اين مطالب آشنا مي شويم:

(مبتدا و خبر / انواع خبر / اعراب محلّي )

مبتدا  و  خبر

اللهُ   رحيمٌ

*مبتدا و خبر تقريباً  همان نهاد و گزاره فارسي هستند.

 - مبتدا:  اسمي است كه در ابتداي جمله اسميّه  مي آيد و مرفوع است يعني علامت  ﹹ دارد.

- خبر:   كلمه يا كلماتي است كه بعد از مبتدا مي آيد و همان طور كه از اسمش پيداست، خبري است كه درباره مبتدا گفته مي شود و مرفوع است يعني علامت ﹹ‏   دارد.

* تذكّر: در اين دو جمله كلمه « بهار» در هر دو جا فاعل است.

1-   بهار     آمد.                     2-  آمد    بهار.

     فاعل     فعل                         فعل     فاعل

امّا همان طور كه قبلاً نيز آموخته ايم در عربي چنين نيست. مثلاً دو جمله بالا به عربي چنين است.

1-  الربيعُ     جاءَ.                    2-  جاءَ   الربيعُ.

     مبتدا       خبر                         فعل     فاعل

انواع خبر : غالباً خبر به يكي از سه نوع زير است.

1- خبر مفرد            العالِمُ محترمُ / العالمانِ محترمانِ / العالماتُ محترماتُ

2- خبر جمله فعليّه    الطّفلُ يلعَبُ/ الطّفلتانِ يَلعَبانِ

3- خبر جار و مجرور    النّظافةُ مِنَ الإيمانِ / الإيمانُ بِالعَمَلِ.

: امّا در جمله « العالمانِ محترمان» خبر مفرد نيست بلكه مثنّي  است و در « العالماتُ محترماتٌ» نيز خبر جمع است نه مفرد!

: منظور از «مفرد» در «خبر مفرد» در مقابل «جمله» است . به زبان ساده تر « مفرد» همان طور كه در مثال شماره « 1» مي بينيم واقعاً مفرد نيست بلكه «خبر مفرد» يعني خبر غير جمله.

به جار و مجرور « شبه جمله » نيز گفته مي شود.

انواع اعراب: ( ظاهري / محلي )

إعراب به دو شكل است: اعراب ظاهري و اعراب محلي

إعراب ظاهري عبارت است از: ( َ  ِ  ُ  ً  ٍ   ٌ  ْ  )

امّا إعراب محلّي چنين نيست . همه كلمه هاي مبني داراي إعراب محلّي هستند. مانند:

 ضميرها ، اسم موصول، اسم هاي اشاره، كلمه هاي پرسشي، فعل هاي امر و ماضي.

  علامتِ حرفِ آخرِ كلمه هاي مبني بدون تغيير است. يعني نه در حالت فاعلي، مرفوع مي شوند و نه در حالت مفعولي، منصوب .

 مبتدا و خبر نيز هر دو مرفوع هستند.

 العلمُ نورٌ / سعيدٌ مؤدَّبٌ / فريدةُ عالمةٌ .

حال اگر يك كلمه مبني در جاي مبتدا يا خبر قرار بگيرد؛ در اصطلاح مي گوييم:

 مبتدا محلاً مرفوع يا خبر محلاً مرفوع .

 سعيدٌ               مؤدَّبٌ .             هوَ                   مؤدَّبٌ.

مبتدا مرفوع     خبر مرفوع           مبتدا محلاً مرفوع    خبر مرفوع

إعراب «جمله» و « شبه جمله» (جار و مجرور) محلّي است.

   الحوتُ         فِى  البَحرِ .                      السلامُ          عليكم     .     

مبتدا مرفوع    خبر محلاً مرفوع                   مبتدا مرفوع     خبر محلاً مرفوع

تمرين:

در جاي خالي كلمه مناسب بگذاريد:

فاطمةُ

أنتَ

المعلِّمُ

الرجالُ

شيرينُ

حامدٌ

محبوبةُ

زينبَ

أنا

الفلاحِ

زهراءُ

المؤمنُ

هذا

هؤلاءِ

الّذينَ

العامِلُ

ذلكَ

وحيدةٌ

ناصرٌ

نحنٌ

1-   محمّدٌ   محترمٌ.         2- هوَ  عالمٌ     3 - هىَ        جميلةٌ.      

   مبتدا  مرفوع   خبر مرفوع      مبتدا محلاً مرفوع   خبر مرفوع      مبتدا محلاً مرفوع  خبر مرفوع

دانش آموز: من در برگه امتحاني ام، إعراب « الربيع» در جمله « الربيعُ جاء» را فاعل نوشته بودم نمي دانم چرا غلط است؟!

الربيعُ       جاء. غ

فاعل      فعل

معلم: به اين دو جمله دقّت كنيد:

1-   بهار     آمد.                     2-   آمد      بهار.

     فاعل     فعل                                  فعل      فاعل

امّا همان طور كه قبلاً آموخته ايم در عربي چنين نيست. مثلاً دو جمله بالا به عربي چنين است:

1-  الربيعُ     جاءَ.                    2-  جاءَ    الربيعُ .

    مبتدا        خبر                        فعل     فاعل

تمرين: عَيِّن إعرابَ كلمةِ « الطالب»:

الف: الطالبُ يرْجِعُ مِن َ المدرسةِ. فاعل / مبتدا

ب: يرْجِعُ الطالبُ مِنَ المدرسةِ.           فاعل / مبتدا

نمره از 2

 

قواعددرس9عربی1

قواعد درس نهم:                                        

در درس نهم چندين مطلب را ياد مي گيريم که بیشترشان تکراری است و در دوره ی راهنمایی خوانده ایم.

1- انواع فاعل     2- شناخت فعل لازم و متعدّي    3- جار و مجرور  4- مفعول

انواع جمله:       جمله ي فعليّه

                     جمله ي اسميّه

جمله فعليّه با فعل شروع مي شود. مثال:               جاءَ  الربيعُ.

جمله اسميّه  با اسم شروع مي شود. مثال:             الربيعُ  جاءَ.

اجزاي جمله فعليّه   =  فعل + فاعل (مرفوع) + مفعول (منصوب) + جار و مجرور

اجزاي جمله اسميّه =  مبتدا + خبر (كه هر دو مرفوعند)

 نکته: در جمله اسمیه هم مفعول و جار و مجرر می تواند وجود داشته باشد.

تمرين :

الف: با اين كلمات پراكنده يك جمله ي فعليّه بسازيد:

التلميذُ – يكتب- فِى  الدّفْتَرِ- التمارينَ

ب: با اين كلمات پراكنده يك جمله ي اسميّه  بسازيد:

فِى  الحديقةِ- شجرةً- يغرِسُ- الفلّاحُ

معلم: در صيغه هاي غايب جمله ي فعليّه، هر گاه بعد از فعل، فاعل به  صورت (اسم ظاهر) باشد؛ فعل به صورت مفرد مي آيد.

ضَحِكَ         الأولادُ .      پسرها خنديدند.

فعل مفرد      فاعل جمع

ضَحِكَت      البَناتُ  .        دخترها خنديدند.

فعل مفرد      فاعل جمع

تمرين: اِنتَخِب الصحيح:

(.....   )  المَرأتانِ إلي السّوق.        يذهبُ- تذهبُ- تذهبانِ

(.....   )  المهندسونَ من الإدارة.      رجع- رجعوا- رجعتْ

دانش آموز: آيا اگر بعد از فعل، فاعل نيامد باز هم فعل به صورت مفرد مي آيد؟

معلم:    خير طبيعي است كه چنانچه بعد از فعل، فاعل به صورت اسم ظاهر نيايد؛ اين نكته صِدقْ نمي كند.به این دو جمله توجه کنید که چگونه فعل در آغاز جمله ی فعلیه است ولی نباید مفرد شود .

       يذهَبونَ إلي المدارس.       به مدارس مي روند.

       ضَحِكوا بِصَوتٍ مرتفع.           با صداي بلند خنديدند.

انواع فاعل ( اسم ظاهر / ضمير بارز / ضمير مستتر )

« اسم ظاهر» به فاعلي مي گويند كه كلمه مستقلّي باشد. مثال:

يحصُدُ الفلّاحُ المزرعةَ فِى  الخريفِ.

« ضمير بارز» همان ضمير متصل فاعلي است كه در درس ششم با آن آشنا شديم.

ذَهَبتُم عند أصدقائكم.

اِرجِعوا من المكتبة.

تَخسَرانِ فِى  البَيع.

ضمير مستتر نيز در چند تا از صيغه ها مي باشد. مثال:

كَتَبَ واجبَهُ.                    كَتَبَ (هو) واجبَهُ.

نَزَلَتْ مِن السّيارةِ.             نَزَلَتْ (هىَ) مِن السّيارةِ.

تدخُلُ فِى  غُرفتِكَ.            تدخُلُ (أنتَ) فِى  غُرفتِكَ.

نَعمَلُ بوظائفِنا.                 نَعمَلُ (نحن) بوظائفِنا.

ألعَبُ فِى  الحديقةِ.           ألعَبُ (أنا) فِى  الحديقةِ.

 

تمرين: عَيِّن أنواعَ الفاعل( اسم ظاهر- ضمير بارز- ضمير مستتر)

1-              ﴿ لا تَقنَطوا مِن رحمةِ اللهِ﴾

2-              ﴿ قد أنزَلَ اللهُ إليكُم ذكراً﴾

3-              «كَلِّم أنتَ  النّاسَ علي قدرِ عُقولِهِم.»

دانش آموز: آيا امكان دارد در فعلي هر دو شكل جايز باشد يعني فاعل به صورت اسم ظاهر و ضمير مستتر بيايد؟

معلم: آري در صيغه شماره «1» ماضي و مضارع، فاعل ، هم مي تواند به صورت ضمير مستتر و هم به صورت اسم ظاهر بيايد. مثال:

أرسَلَ المسافر رسالةً .

     فاعل به صورت اسم ظاهر

أرسَلَ رسالةً. ( فاعل ضمير مستتر «هو » بعد از أرسَلَ)یعنی ارسل هو رسالةً .

معلم: فاعل و نوع  آن را در « ذَهَبَتْ مَعَ الأسرة» معلوم كنيد:

دانش آموز اول:    « مع الاسرة / اسم ظاهر»

دانش آموز دوم:    « حرف ت در ذَهَبَتْ / ضمير ظاهر»

دانش آموز سوم:  « ضمير مستتر هىَ »كه بعد از فعل قرار مي گيرد.

معلم: چه كسي مطمئن است جواب درست است؟

دانش آموز : جواب ضمير مستتر هىَ است.

معلم: بله جواب ضمير مستتر هىَ  است.

در فعل ماضي در دو صيغه للغائبة و للغائبتَين حرفِ «ت» علامت فاعل نيست و نشانه مؤنّث است. مثال:‌

ذَهَبتْ إلَي البيت. ( فاعل ضمير مستتر هىَ ) ذَهَبتا هُناكَ ( فاعل ضمير «ا» در ذَهَبَتا)

مفعولٌ به

تعريف مفعولٌ به: كلمه اي در جمله است كه كار بر آن انجام شده و در دستور فارسي به آن مفعول مي گويند.

غَرَسَ الفلّاحُ شجرةً.          كشاورز، درختي را كاشت.

نَظَّفَ الطفلُ الغرفةَ.           كودك، اتاق را تميز كرد.

جاي مفعول كجاي جمله است؟

فعل + فاعل + مفعول + بقيه ي اجزاي جمله مثل جار و مجرور

تمرين:

از كلمات پراكنده، جمله ي فعليّه بسازيد: « دقت كنيد كه اجزاي جمله، اعراب صحيح داشته باشند

الف: سربازان با دشمنان با قدرت جنگيدند.

يُحارِبُ – بِقوّةٍ – الأعداءَ – الجنودَ – حارَبَ – بقوّةِ – الأعداءُ – الجنودُ

ب: تنها تو را دوست دارم.

أنتَ – إيّاكَ – اُحِبُّ – لـى حُبٌّ.

نمره از 2

حروف جر

مِن: از             فِى : در           عَلَی: بر، روي           بِـ : با ، به وسيله ي

عَن: از، درباره ي كَـ : مانند         لِـ : براي، دارد           إلي : به ، به سوي ،تا

به اسم بعد از حرف جر، مجروربه حرف جر مي گويند. مثال : ﴿ يدخُلونَ فِى دينِ  اللهِ﴾

به مجموع « حرف جر و اسم بعد از آن» جار و مجرور مي گويند.

مثال: ذهب الطلّاب إلي الحديقةِ.

تذكّر: مِن را با مَن اشتباه نگيريد. مثال: مِنْهُم: از آن ها/ مَنْ هُم: آن ها كيستند؟

تمرين: أكمِل الفَراغَ بكلمةٍ صحيحةٍ:

1-              ﴿ لا تَقنَطوا ........... رحمةِ اللهِ﴾   ( كَ ، فَـ ، نعم، مِن، سوف)

2-              ﴿ يدخُلونَ فِى  ......... اللهِ أفواجاً﴾ ( ديناً، دينٌ، دينَ، دينِ، دينُ)

فعل لازم و فعل متعدی

فعل لازم فعلي است كه معني آن با فاعل كامل مي شود. مثال: حميد خنديد: ضَحِكَ حميدٌ.

امّا فعل متعدّي فعلي است كه براي كامل شدن معني، علاوه بر فاعل به مفعول هم احتياج دارد.

مثال: حميد سعيد را خنداند. أضْحَكَ حميدٌ سعيداً.

نکته: در دستور زبان فارسی فعل لازم را ناگذر و فعل متعدی را گذرا می نامند.

تمرين:

 1- عَيِّن الترجمةَ الصحيحةَ:

غَيَّرَ الطّالبُ نَظْرَتَهُ.     الف: دانش آموز نظرش تغيير يافت.

                            ب: دانش آموز نظرش را تغيير داد.

2- عین الأفعالَ اللّازمةَ و الأفعالَ المتعدّية : 

كَذِبَ                     ضَرَبَ                    

ساعَدَ                     فَرِحَ

اِجتَمَعَ                     نَهَضَ

رَفَعَ                       تَقَدَّمَ

حَصَلَ                     اِستَغْفَلَ   

نمره از

قواعددرس8عربی1

قواعد درس هشتم                                      

درس هشتم درباره كلمات معرب و مبني است.  

در دستور زبان عربي، كلمه ها را از نظر تغيير حركتِ حرفِ آخر به دو نوع تقسيم مي كنند:

مُعرَب  و مَبني

مُعرَب: كلمه اي است كه حركتِ آخرين حرفِ آن با تغييرِ  نقش و جاي آن تغيير مي كند.

 امّا مبني كلمه اي است كه حركتِ آخرين حرفِ آن با تغيير نقش و جاي آن تغيير نمي كند.

انواع مبني: ( مبني بر كسر / مبني بر فتح / مبني بر ضم / مبني بر سكون )

انواع بناء: بِناء ( یعنی مبني بودن) چهار نوع است:

مبني بر كسر           أنتِ، هذِهِ، لِـ ، بِـ

مبني بر فتح            ذَهَبَ، إنَّ، أينَ ، فَـ

مبني بر ضم            نَحنُ ، مُنذُ ، ـهُ

مبني بر سكون         مَنْ، عَلَي ، الّذﻯ ، يا

تمرين:

 1- عَيِّن نوعَ البِناء:

الف: أنت – هو – ذهب – كيف           مبنـى علي الكسر

ب: منذ-  ـه – نحن                         مبنـى علي السُّكون

ج: عن – متی – هل – فِى               مبنـى علي الفتح

د: هؤلاء – هذه – لـ - بـ                   مبنـى علي الضَّمِّ

نمره از 4

انواع اعراب  ( رفع: ﹹ  / نصب: ﹷﹱ /  جرّ:_ِ   _ٍ/ جزم: ﹿ )

انواع اعراب (حركت يا تنوين آخر كلمه ) داراي چهار حالت است.

رفع :  علامت آن  یک یا دو ضمه _ُ  _ٌ است.               العِلمُ، عِلمٌ

نصب: علامت آن یک یا دو فتحه ﹷﹱ است.                العِلمَ، عِلماً

جرّ:   علامت آن یک یا دو کسره  ﹻ  است.             الْعِلْمِِِِِِ، عِلْمٍ

جزم: علامت آن سکون  ﹿ است .                          لا تذهبْ : نرو

كلمات داراي اعراب رفع، نصب، جر و جزم را به ترتيب چنين مي نامند:

 مرفوع، منصوب، مجرور، مجزوم

داراي رفع         مرفوع

داراي نصب       منصوب

داراي جر          مجرور

داراي جزم        مجزوم

تمرين : اِجعَلْ إعراباً صحيحاً:

وحيد (مرفوع) ،  الوسام (مرفوع) ،   الكهف (منصوب) ، مسرحيّة (منصوب) ،

كتاب (مجرور)، الفضّة (مجرور) ، لا تلعب (مجزوم)

-------------------        --------------------

كلمات مبني عبارتند از :

در اسم ها:      ضمير، اسم اشاره ، اسم موصول، اسم استفهام

در فعل:           ماضي و امر ( همچنين دو صيغه جمع مؤنّث در فعل مضارع)

در حرف:            همه حروف مبني هستند.

كلمات مُعرَب عبارتند از:

در اسم ها       بيشتر اسم ها معربند.

در فعل ها       فعل مضارع (جز دو صيغه 6 و 12 يعني جمع مؤنّث ) معربند.

دانش آموز:     آيا مي توانيم بگوييم اللهُ مضموم است؟

معلّم:            خير، هنگامي كه بحث از اعراب است از اصطلاحات مرفوع، منصوب، مجرور و مجزوم استفاده مي كنيم و در قسمت بناء از مبني بر ضم، فتح، كسر و سكون.

مثلاً «يفعلُ» و « الكتابُ» را مرفوع (داراي رفع) مي گوييم هر چند آخرِ آن ضمّه است.

تمرين اوّل:  عَيِّن الكلماتِ المبنية: ( وقت: دو دقيقه)

العاقل

الولدِ

يُشاهِدُ

هُم

بقرةٌ

يَدرُسانِ

ذلك

البنتَ

خالَفَ

المزرعةَ

رَجُلٍ

صَعبٌ

فقيرٌ

البومةُ

البصرةَ

بُيوتٍ

أينَ

ثعلبٌ

علي

لا تَتكاسلْ

مِن

ضِفدَعَةٌ

الّذين

طريقٌ

فِى

أجلِسْ

ديكٌ

الصلاةَ

يوماً

يَسمَعنَ

 

تمرين دوم:  عَيِّن الكلمات المعربة: (وقت دو دقيقه)

خَلَقَ

اِجعَلْ

تَدرُسنَ

عَنْ

محمّدٌ

هنَّ

يَنجَحُ

سَوفَ

اُصبِحُ

الّتـى

مَن

لا تَنفُخى

وَ

اللهُ

تعتمدُ

 

ترجمه ي اسم هاي داراي تنوين:

در ترجمه اسم هايي كه داراي تنوين هستند؛ گاهي حرف «ي» ( ي نكره، ي وحدت) اضافه مي كنيم. مثال:

جاءَ وَلَدٌ:             پسري آمد.                 ( يعني پسري كه شناخته شده نيست.)

جاءَ الولدٌ:           پسر آمد يا آن پسر آمد. ( يعني آن پسر كه شناخته شده است.)

ثَمَنُ هذا الثوب دينارٌ :  قيمت اين لباس  ديناري است. ( يعني يك دينار است.)

در مثال هاي بالا (ي) در (ديناري) ياء وحدت است.

اسم هاي خاصّ مردان و پسران در حالتي كه تنوين دارند در ترجمه فارسي بدون     « ي » مي آيند.

 هذا ناصرٌ. ( اين ناصر است.)

دانش آموز: چه موقع اسم، تنوين مي گيرد؟

معلّم:   اسم، وقتي بار اوّل در جمله مي آيد نكره است و معمولاً تنوين ﹱ _ٍ _ٌ دارد.

رأيتُ  غزالةً  فِى   غابةٍالغزالةُ  كانَتْ جميلةً و  الغابةُ كانتْ كبيرةً.

در مثال بالا مي بينيم كه غزالةً و غابةً بار اوّل نكره (ناشناس) و بار دوم معرفه (شناخته شده) و داراي ال هستند.

به اين دو جمله دقت كنيد و فرض كنيد دانش آموزي آنها را خطاب به همكلاسي اش مي گويد.

(1- جاء معلّمٌ 2- جاء المعلّمُ)

1- جاء معلّمٌ :يعني معلّمي آمد. {معلّمي كه گوينده و شنونده او را نمي شناسند.}

2- جاء المعلّمٌ: يعني آن معلّم آمد. { معلّمي كه هم گوينده و هم شنونده او را مي شناسند.}

تمرين : عَيِّن الترجمةَ الصحيحةَ:

1- رأيتُ بومةً فِى  خَرِبَةٍ.    الف: جغد را در خرابه ديدم.

                                   ب: جغدي را در خرابه اي ديدم.

2- دانش آموز جديدي به كلاس ما آمد. الف: جاءَ طالبٌ جديدٌ إلي صَفِّنا.

                                                  ب: جاءَ الطالبُ الجديدُ إلي صَفِّنا.

3- سَألَنـى المعلِّمُ.           الف: از معلّمي سؤال كردم.

                                   ب: معلّم از من سؤال كرد.

قواعددرس7عربی1

قواعد درس هفتم                                       

در درس هفتم با اسم موصول آشنا مي شويم.

اسم موصول كلمه اي است كه دو جمله را به هم وصل مي كند.

اسم موصول دو نوع است:

 اسم موصول خاص ( 6 اسم است) و اسم موصول مشترك یا عام ( 2 اسم است) . اسم هاي موصول خاص با ترجمه عبارتند از:

الّذى

كه – كسي كه -  چيزي كه

مفرد مذكّر

اللّذانِ

كه – كساني كه

مثنّي  مذكّر

الّذينَ

كه – كساني كه

جمع مذكّر

الّتـى

كه – كسي كه – چيزي كه

مفرد مؤنّث

اللّتانِ

كه – كساني كه

مثنّي  مؤنّث

اللّاتـى

كه – كساني كه

جمع مؤنّث

 توجه داشته باشید که اسم موصول مثنی یعنی اللذان و اللتان در کتاب درسی نیامده اند.

اسمهاي موصول مشترك عبارتند از:

 ( مَنْ: كسي كه، هر كه، كساني كه، / ما: چيزي كه، هرچه، آنچه ، چيزهايي كه )

دانش آموز: چرا به موصول خاص و عام اين نامها را داده اند؟

معلّم: از اين نظر به موصول خاص، خاص مي گويند  كه براي مفرد،مثنّی ، جمع، مذكّر و مؤنّث، كلمات خاصّي وجود دارد امّا موصول مشترك چنين نيست.

مَنْ و ما براي مفرد، مثنّي ، جمع و مذكّر و مؤنّث يكسان است. به همين جهت اسم موصول عام يا مشترك ناميده مي شود.

دانش آموز: ولي ما قبلاً خوانده بوديم «مَن» و«ما» كلمه پرسشي هستند و«ما»  نيز براي منفي كردن ماضي به كار برده مي شود. چگونه اينها را اشتباه نكنيم؟

معلّم: «مَنْ» مي تواند كلمه ي پرسشي «چه كسي» هم معني بدهد.

«ما» حرف نفي ماضي نيز هست و به معني «چه چيزي؟» هم مي آيد.

به اين مثال ها توجّه  كنيد:

مَن هوَ ؟ مَن هىَ ؟          او كيست؟

مَن هُم؟                        آنان كيستند؟

ما ذَهَبَ.                        نرفت.

ما هذا؟                         اين چيست؟

تمرين اول: عَيِّن الترجمةَ الصحيحةَ:

1- الإنسانُ الّذى يَجتَهِدُ يَنجَحُ:     الف: انسان وقتي تلاش كند موفّق مي شود.

                                            ب: انساني كه تلاش مي كند پيروز مي شود.

2- الّذى يَجتَهِدُ فَهُوَ ينجَحُ:    الف: او كسي است كه تلاش مي كند و پيروز مي شود.

                                      ب: كسي كه تلاش مي كند پيروز مي شود.

3- عَلِّمْ مَنْ لا يَعلَمُ.                  الف: به كسي كه نمي داند بياموز.

                                           ب: به چيزي كه نمي داني عمل نكن.

4- اِعمَلْ بما تَعَلَّمْتَ.                الف: به آنچه آموخته اي عمل كن.

                                          ب: به كسي كه آموخته اي عمل كردن را بياموز.

تمرين دوم:  در جاهاي خالي یکی از این ۴ اسم موصول خاص را بگذاريد:

الّذى

الّتـى

الّذينَ

اللّاتى

 

1-

أنتَ

.........

لا تَقنَطُ

فِى  الحياة

2-

هنَّ

 ........

يَصنَعنَ

المستقبل

3-

هىَ

......... 

تُواجِهُ

المَشاكِل

4-

أنتم

......... 

كُنتُم

ناجِحينَ

 

قواعددرس6عربی1

قواعد درس ششم                                      

در درس ششم با چهار نوع ضمير آشنا مي شويم.

 

ضماير منفصل  مرفوع

ضماير منفصل منصوب

ضماير متصل به سه قسم كلمه (ضماير متصل منصوب يا مجرور)

1- هوَ             او

إيّاهُ              او را

ـهُ،ـهِ             ـَشَ

2- هُما            آن دو

إيّاهُما           آن دو را

ـهُما ،ـهِما       ـِشان

3- هُم             آنان

إيّاهُم            آنان را

ـهُم، ـهِم         ـِشان

4- هىَ            او

إيّاها             او را

ـها                ـَش

5- هُما            آن دو

إيّاهُما           آن دو را

ـهُما، ـهِما       ـِشان

6- هُنَّ            آنان

إيّاهُنَّ           آنان را

ـهُنَّ، ـهِنَّ       ـِشان

7- أنتَ           تو

إيّاكَ             تو را

ـكَ               ـَت

8- أنتما          شما دو تا

إيّاكُما           شما دوتا را

ـكُما             ـِتان

9- أنتم          شما

إيّاكُم            شما را

ـكُم              ـِتان

10- أنتِ        تو

إيّاكِ             تو را

ـكِ              ـَت

11- أنتما        شما دو تا

إيّاكُما           شما دوتا را

ـكُما            ـِتان

12- أنتنَّ        شما

إيّاكُنَّ           شما را

ـكُنَّ            ـِتان

13- أنا         من

إيّاىَ            مرا

ـى              ـَم

14- نَحنُ      ما

إيّانا             ما را

ـنا              ـِمان

نكته ها

(شاهَدْتُك / عَلَيكَ / أخوكَ)

نكته  1:

ترجمه ي ضماير متصل به سه قسم كلمه يا( ضمير متصل نصب و جر) را مي توان با ترجمه ي ضماير منفصل يكي دانست. اين ضماير به هر سه نوع كلمه متّصل مي شوند. مثال:

شاَهَدتُ + ـكَ = شاهَدتُكَ: تو را ديدم

عَلَي + ـكَ     =  عَلَيكَ :      بر تو

أخو + ـكَ       =   أخوكَ :    برادر تو

 

نكته 2:

هر گاه قبل از ضماير ( ـهُ، ـهُما،ـهُم، ـهُنَّ ). « كسره» يا « ﻯ» بيايد؛ تبديل به ( ـهِ ، ـهِما، ـهِم، ـهُنَّ ) مي شوند . مثال:

فِى  مدرسةِ + هُ  = فِى  مدرستِهِ

فِى  + هُما         = فيهِما

ـهُ      ـهِ          

ـهُما  ـهِما

ـهُم   ـهِم

ـهُنَّ   ـهِنَّ

نكته 3:

هر گاه ضمايري مانند إيّاك در اوّل جمله بيايند؛ ترجمه فارسي را با «فقط» يا «تنها»  شروع  مي كنيم. مثال:

 ﴿ إياكَ نعبُدُ ﴾ : فقط تو را مي پرستيم. يا تنها تو را مي پرستيم.

تمرين:

1- عَيِّن الضميرَ المنفصلَ المرفوع:(2 ضمير)

هؤلاءِ- أنتما- تلك- هُناك- إيّاكَ- كُما – هىَ

 

2- عَيِّن الضميرَ المتّصل للنصب أو للجرّ:(2 ضمير)

أنتَ – هذه – أولئك – ها – إيّاىَ – نحن – كُم

 

3- عَيِّن الضميرَ المنفصلَ المنصوب: (2 ضمير)

إيّاكُم – أنتنّ – كُما – هذا – هُنا – كَ – إيّاكِ

ضماير متصل فاعلي

ضماير متّصل فاعلي چسبيده به فعل ماضي، مضارع و امر است؛ البتّه بعضي فعل ها ضمير متّصل فاعلي ندارند بلكه ضمير مستتر (يعني پنهان ) دارند.

ضماير متّصل فاعلي عبارتند از : ( ا، و، نَ، تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنَّ، تُ، نا، ﻯ )

براي اينكه بهتر ضماير متّصل فاعلي را بشناسيم و از طرفي بدانيم كدام فعل ها ضمير متّصل فاعلي  ندارند بلكه ضمير مستتر دارند؛ به جدول زير توجّه  كنيد:

 

ماضي

مضارع

امر

فَعَلَ      ضمير مستتر هوَ

يفعَلُ         ضمير مستتر هو

 

فَعَلا             ا

يفعلانِ                ا

 

فَعَلوا            و

يفعلونَ              و

 

فَعَلَتْ    ضمير مستتر هىَ

تَفعلُ       ضمير مستتر هی

 

فَعَلَتا           ا

تَفعَلانِ               ا

 

فَعَلْنَ           نَ

يفعَلْنَ               نَ

 

فَعَلْتَ          تَ

تَفعَلُ        ضمير مستتر أنتَ

اِفعلْ       ضمير مستتر أنتَ

فَعَلْتُما          تُما

تَفعَلانِ              ا

اِفعَلا               ا

فَعَلْتُم           تُم

تَفعَلونَ             و

اِفعَلوا              و

فَعَلْتِ           تِ

تَفعَلين              ى

اِفعَلى              ى

فَعَلْتُما           تُما

تَفعَلانِ             ا

اِفعلا               ا    

فَعَلْتُنَّ           تُم

تَفعَلْنَ              نَ

اِفعلْنَ             نَ

فَعَلْتُ           تُ

أفعَلُ       ضمير مستتر أنا

 

فَعَلْنا            نا

نَفعَلُ       ضمير مستتر نحن

 

 

خوب است بدانيم، فعل مضارع ( در حالتي كه حروفي مانند لاي نهي قبل از آن نباشند) مرفوع است يعني آخرش  يا ﹹ دارد مانند يفعلُ، تفعلُ، أفعلُ، نفعلُ  و يا « نون عِوَض رفع» دارد. (يعني نوني كه به جاي ﹹ آمده )

 مانند: يفعلانِ، يفعلونَ، تفعلانِ، تفعلينَ، تفعلونَ.

امّا نون، در صيغه هاي جمع مؤنّث ( يعني  صيغه هاي شماره 6 و 12) نون فاعلي است نه نون عوض رفع. به همين سبب هنگام ساختن فعل امر و نهي نون جمع مؤنّث حذف نمي شود.

نون وِقاية

هنگام اتصالِ فعل به ضميرِ «ى» براي آساني تلفّظ، حرفِ نوني ميانِ فعل و  ضمير «ى» مي آيد كه به آن نون وقايه مي گويند. مثال:

ضَرَبَ  + ى = ضَرَبَنـى : مرا زد                 عَلَّمَ + ى = عَلَّمَنـى: به من ياد داد.

اِسألوا + ى = اِسألونـى: از من بپرسيد.    يعْرِفُ + ى = يعْرفُنـى: مرا مي شناسد.

توجّه :

توجّه  كنيم كلمه را با دقّت بخوانيم وگرنه دچار خطا مي شويم. مثال:

نَصْرُنا: ياري ما/ نَصَرْنا: ياري كرديم/ نَصَرَنا : ما را ياري كرد.

تمرين:

1- نوع هر ضمير را معلوم كنيد:

ضماير منفصل مرفوع- ضماير منفصل منصوب- ضماير متصل نصب و جر –

 ضماير متصل فاعلي

 أنا- هوَ - إيّاهُ – كَ – إيّاها- تُمْ- أنتِ- إيّانا- كُما – كُم – نحن – و – تُ – تَ- هُ- إيّاكُنَّ

2- انتخب الجوابَ الصَّحيحَ:

الف: يَعرِفُ  + ى =  يعرِفِى         يَعرِفُنـى

ب: شاهَدَ + ى =   شاهَدْنـى       شاهَدَنـى

ج –  والِد + ى =    والِدى             والِدُنـى

د- لِـ + ى =           لَنـى             لـى                

 

قواعددرس6عربی1

قواعد درس ششم                                      

در درس ششم با چهار نوع ضمير آشنا مي شويم.

 

ضماير منفصل  مرفوع

ضماير منفصل منصوب

ضماير متصل به سه قسم كلمه (ضماير متصل منصوب يا مجرور)

1- هوَ             او

إيّاهُ              او را

ـهُ،ـهِ             ـَشَ

2- هُما            آن دو

إيّاهُما           آن دو را

ـهُما ،ـهِما       ـِشان

3- هُم             آنان

إيّاهُم            آنان را

ـهُم، ـهِم         ـِشان

4- هىَ            او

إيّاها             او را

ـها                ـَش

5- هُما            آن دو

إيّاهُما           آن دو را

ـهُما، ـهِما       ـِشان

6- هُنَّ            آنان

إيّاهُنَّ           آنان را

ـهُنَّ، ـهِنَّ       ـِشان

7- أنتَ           تو

إيّاكَ             تو را

ـكَ               ـَت

8- أنتما          شما دو تا

إيّاكُما           شما دوتا را

ـكُما             ـِتان

9- أنتم          شما

إيّاكُم            شما را

ـكُم              ـِتان

10- أنتِ        تو

إيّاكِ             تو را

ـكِ              ـَت

11- أنتما        شما دو تا

إيّاكُما           شما دوتا را

ـكُما            ـِتان

12- أنتنَّ        شما

إيّاكُنَّ           شما را

ـكُنَّ            ـِتان

13- أنا         من

إيّاىَ            مرا

ـى              ـَم

14- نَحنُ      ما

إيّانا             ما را

ـنا              ـِمان

نكته ها

(شاهَدْتُك / عَلَيكَ / أخوكَ)

نكته  1:

ترجمه ي ضماير متصل به سه قسم كلمه يا( ضمير متصل نصب و جر) را مي توان با ترجمه ي ضماير منفصل يكي دانست. اين ضماير به هر سه نوع كلمه متّصل مي شوند. مثال:

شاَهَدتُ + ـكَ = شاهَدتُكَ: تو را ديدم

عَلَي + ـكَ     =  عَلَيكَ :      بر تو

أخو + ـكَ       =   أخوكَ :    برادر تو

 

نكته 2:

هر گاه قبل از ضماير ( ـهُ، ـهُما،ـهُم، ـهُنَّ ). « كسره» يا « ﻯ» بيايد؛ تبديل به ( ـهِ ، ـهِما، ـهِم، ـهُنَّ ) مي شوند . مثال:

فِى  مدرسةِ + هُ  = فِى  مدرستِهِ

فِى  + هُما         = فيهِما

ـهُ      ـهِ          

ـهُما  ـهِما

ـهُم   ـهِم

ـهُنَّ   ـهِنَّ

نكته 3:

هر گاه ضمايري مانند إيّاك در اوّل جمله بيايند؛ ترجمه فارسي را با «فقط» يا «تنها»  شروع  مي كنيم. مثال:

 ﴿ إياكَ نعبُدُ ﴾ : فقط تو را مي پرستيم. يا تنها تو را مي پرستيم.

تمرين:

1- عَيِّن الضميرَ المنفصلَ المرفوع:(2 ضمير)

هؤلاءِ- أنتما- تلك- هُناك- إيّاكَ- كُما – هىَ

 

2- عَيِّن الضميرَ المتّصل للنصب أو للجرّ:(2 ضمير)

أنتَ – هذه – أولئك – ها – إيّاىَ – نحن – كُم

 

3- عَيِّن الضميرَ المنفصلَ المنصوب: (2 ضمير)

إيّاكُم – أنتنّ – كُما – هذا – هُنا – كَ – إيّاكِ

ضماير متصل فاعلي

ضماير متّصل فاعلي چسبيده به فعل ماضي، مضارع و امر است؛ البتّه بعضي فعل ها ضمير متّصل فاعلي ندارند بلكه ضمير مستتر (يعني پنهان ) دارند.

ضماير متّصل فاعلي عبارتند از : ( ا، و، نَ، تَ، تُما، تُم، تِ، تُما، تُنَّ، تُ، نا، ﻯ )

براي اينكه بهتر ضماير متّصل فاعلي را بشناسيم و از طرفي بدانيم كدام فعل ها ضمير متّصل فاعلي  ندارند بلكه ضمير مستتر دارند؛ به جدول زير توجّه  كنيد:

 

ماضي

مضارع

امر

فَعَلَ      ضمير مستتر هوَ

يفعَلُ         ضمير مستتر هو

 

فَعَلا             ا

يفعلانِ                ا

 

فَعَلوا            و

يفعلونَ              و

 

فَعَلَتْ    ضمير مستتر هىَ

تَفعلُ       ضمير مستتر هی

 

فَعَلَتا           ا

تَفعَلانِ               ا

 

فَعَلْنَ           نَ

يفعَلْنَ               نَ

 

فَعَلْتَ          تَ

تَفعَلُ        ضمير مستتر أنتَ

اِفعلْ       ضمير مستتر أنتَ

فَعَلْتُما          تُما

تَفعَلانِ              ا

اِفعَلا               ا

فَعَلْتُم           تُم

تَفعَلونَ             و

اِفعَلوا              و

فَعَلْتِ           تِ

تَفعَلين              ى

اِفعَلى              ى

فَعَلْتُما           تُما

تَفعَلانِ             ا

اِفعلا               ا    

فَعَلْتُنَّ           تُم

تَفعَلْنَ              نَ

اِفعلْنَ             نَ

فَعَلْتُ           تُ

أفعَلُ       ضمير مستتر أنا

 

فَعَلْنا            نا

نَفعَلُ       ضمير مستتر نحن

 

 

خوب است بدانيم، فعل مضارع ( در حالتي كه حروفي مانند لاي نهي قبل از آن نباشند) مرفوع است يعني آخرش  يا ﹹ دارد مانند يفعلُ، تفعلُ، أفعلُ، نفعلُ  و يا « نون عِوَض رفع» دارد. (يعني نوني كه به جاي ﹹ آمده )

 مانند: يفعلانِ، يفعلونَ، تفعلانِ، تفعلينَ، تفعلونَ.

امّا نون، در صيغه هاي جمع مؤنّث ( يعني  صيغه هاي شماره 6 و 12) نون فاعلي است نه نون عوض رفع. به همين سبب هنگام ساختن فعل امر و نهي نون جمع مؤنّث حذف نمي شود.

نون وِقاية

هنگام اتصالِ فعل به ضميرِ «ى» براي آساني تلفّظ، حرفِ نوني ميانِ فعل و  ضمير «ى» مي آيد كه به آن نون وقايه مي گويند. مثال:

ضَرَبَ  + ى = ضَرَبَنـى : مرا زد                 عَلَّمَ + ى = عَلَّمَنـى: به من ياد داد.

اِسألوا + ى = اِسألونـى: از من بپرسيد.    يعْرِفُ + ى = يعْرفُنـى: مرا مي شناسد.

توجّه :

توجّه  كنيم كلمه را با دقّت بخوانيم وگرنه دچار خطا مي شويم. مثال:

نَصْرُنا: ياري ما/ نَصَرْنا: ياري كرديم/ نَصَرَنا : ما را ياري كرد.

تمرين:

1- نوع هر ضمير را معلوم كنيد:

ضماير منفصل مرفوع- ضماير منفصل منصوب- ضماير متصل نصب و جر –

 ضماير متصل فاعلي

 أنا- هوَ - إيّاهُ – كَ – إيّاها- تُمْ- أنتِ- إيّانا- كُما – كُم – نحن – و – تُ – تَ- هُ- إيّاكُنَّ

2- انتخب الجوابَ الصَّحيحَ:

الف: يَعرِفُ  + ى =  يعرِفِى         يَعرِفُنـى

ب: شاهَدَ + ى =   شاهَدْنـى       شاهَدَنـى

ج –  والِد + ى =    والِدى             والِدُنـى

د- لِـ + ى =           لَنـى             لـى                

 

قواعددرس4و5عربی1

قواعد درس چهارم                                      

در درس چهارم با اسم جامد و مشتق آشنا مي شويم.

اسم جامد از كلمه ي ديگري گرفته نشده است.

اين اسم ها جامد هستند:

قلم، سحاب (ابر)، جَبَل (كوه)، بَحر ( دريا)

اسم مشتق از كلمه ي ديگري گرفته شده است.

 اين اسم ها مشتق هستند. 

 ( عالِم، معلوم، عَليم، علّامه، أعلَم، معلِّم، متعلِّم.)

اسم هاي بالا از فعل «عَلِمَ» مشتق شده اند.

 

: عَيِّن الأسماءَ المشتقّة: ( اسم  هاي مشتق را معلوم كن){3 اسم}

نَهْر، شَمْس، قَمَر، مخلوق، ناس، دينار، حاكم، رَجُل، فِضَّة، تُفّاح، غُراب، معبود

اسم مشتق هفت نوع است :

 1- اسم فاعل    ۲ - اسم مفعول   3- اسم مكان     ۴- اسم زمان                         5-  اسم مبالغه          ۶- اسم تفضيل        ۷- صفت مشبّهه.

در اين كتاب با هفت اسم مشتق آشنا مي شويم.

اسم فاعل و اسم مفعول را در همين درس و اسم مكان و زمان، اسم مبالغه، صفت مشبّهه و اسم تفضيل را در درس پنجم خواهيم خواند.

اسم فاعل در فعل هاي ثُلاثي مجرّد بر وزن فاعل و اسم مفعول بر وزن  مفعول مي آيد.

اسم فاعل «انجام دهنده كار» معني مي دهد و اسم مفعول بر عكس است يعني كار بر آن انجام مي شود.

اسم فاعل

به نحوه ساخته شدنِ اسم فاعل از چند فعل ثلاثي مجرد دقّت كنيد:

كَتَبَ             ك ا تِ ب   كاتِب

نَصَرَ              ن ا صِ ر   ناصِر

حَكَمَ              ح ا كِ م    حاكِم

صَنَعَ             ص ا نِ ع   صانِع

: عَيِّن اسم  الفاعل: (اسم فاعل را معلوم كن:)

الف: ظَلَمَ       (ظَلام- أظلَم- ظالم)

ب: عَلِمَ           (عامِل- عالِم- أعلم)

ج: رَحِمَ           (راحِم- رحيم- أرحَم)

اسم مفعول

به نحوه ساخته شدن اسم مفعول از چند فعل ثلاثي مجرد دقّت كنيد:

فَتَحَ                      مَ ف ت و ح              مَفتوح

حَمِدَ                      مَ ح م و د               مَحمود

عَبَدَ                      مَ ع ب و د               مَعبود

ضَرَبَ                     مَ ض ر و ب             مَضروب

: عَيِّن اسم المفعول : (اسم مفعول را معلوم كن.)

الف: سَمِعَ        (مسموع- سامع- سميع)

ب: غَفَرَ            (غفور- مغفور- مغفرة)

ج: شَكَرَ          (شاكِر- شكور- مشكور)

: آيا ساختن اسم فاعل و اسم مفعول در ثلاثي مزيد فرق مي كند؟

    :    بله فرق مي كند.

اسم فاعل در فعلهاي ثلاثي مزيد از فعل مضارع ساخته مي شود.

حرفِ مضارعه (يـ ) را بر مي داريم  و به  جاي آن ( مُـ ) مي آوريم.  سپس يك حرف مانده به آخر، كسره مي گيرد. مثال:

يُعَلِّمُ = مُعلِّم        يُصلِحُ =مُصلِح              يُجاهِدُ   =   مُجاهِد            يَنتَظِرُ= مُنتَظِر

اسم مفعول در فعلهاي ثلاثي مزيد به همان روشِ اسم فاعل ساخته مي شود ولي يك حرف مانده به آخر، فتحه مي گيرد. مثال:

يَنتَظِرُ =مُنتظَر              يُقَلِّدُ  =مُقَلَّد        يُرْسِلُ   =   مُرْسَل             يَعتَمِدُ    =   مُعتَمَد

تمرين:

1- عَيِّن اسم الفاعل: { 5 كلمه}

مُستَخرَج- مَملوء- مُستضعَف- مُتَفَضِّل- مَشهود- مُغتَصَب- مُكَبِّر- مُجاهِد- مُصاحَب- مَصنوع- مُقاتِل- مُحسِن.

2- عَيِّن اسم المفعول: {5 كلمه}

شاهِد- مُستَسلِم- مُبَشَّر- مُعتَمِد- مُشاهَد- مُرسَل- مُنذِر- مُعرِض- مُستَخرَج- مُشترِك- مُعتَرِض- مقلَّد

3- عَيِّن الترجمةَ الصَّحيحةَ:

1- مَخلوق:       آفريننده- آفريده

2- رازِق:          روزي دهنده- روزي خوار

3- مَحمود:         ستاينده- ستوده

4- مُعتَمَد:        اعتماد كننده- مورد اعتماد

5- مُنتَظَر:         انتظار كشنده- مورد انتظار

6- مُبَشِّر:         مژده دهنده- مژده داده شده

7- مُرسَل:           فرستنده- فرستاده

8- مَستور:        پوشاننده- پوشيده شده

9- كاتِب:             نويسنده- نوشته

10- مقصود:         قصد كننده- قصد شده

------------------------------                      ----------------------------

قواعد درس پنجم                                               

در  درس پنجم با پنج نوع ديگر از انواع اسم مشتق آشنا مي شويم.     

اسم مكان و زمان بر وزن مَفعَل يا مَفعِل ( بر يکي از اين دو وزن ) مي آيند.

و همان طور كه از نامشان پيداست بر زمان و مكان دلالت مي كنند.

به نحوه ساختن اسم مكان و زمان دقّت كنيد:

كَتَبَ        =       مَكْتَب : مکان يا زمان نوشتن

سَجَدَ        =      مَسْجِد : مکان يا زمان سجده

عَبَدَ         =         مَعْبَد : مکان يا زمان عبادت

نَزَلَ          =          مَنْزِل : مکان يا زمان نازل شدن

غَرُبَ        =           مَغْرِب : مکان يا زمان غروب

لَعِبَ         =           مَلْعَب : مکان يا زمان بازي

: عَيِّن اسمَ المكانِ و الزمان: (4 اسم)

محمّد- مَجلِس- مملوء- مُصافحة- مُستَسلِم- مُحرِق- مَدخَل- مَطبَخ- مكتوب- مَدّاح- مقصود- مؤمن- مَشرِق- مقلِّد

دو نكته:

 نكته 1:

 در زبان فارسي غالباً اسم مكان و زمان فقط مفهوم مكاني دارند امّا در عربي، هم مفهوم مكاني و هم مفهوم زماني دارند.

نكته 2:

 (نكته خارج از كتاب درسي) كلماتي مانند: مدرسة، مزرعة نيز اسم مكان هستند و «ة» در آخر  آنها به معني كثرت (بسياري) است. مدرسة: جايي كه در آن بسيار درس مي خوانند.

-----------------------                  -----------------------

صفت مشبّهه

مي توان گفت صفت مشبهه همان صفت ساده در فارسي است. مثال:

جَميل: زيبا        قَبيح: زشت             خَشِن: زبر        عَطْشان: تشنه

صَعْب: سخت     كَسِل: تنبل              شريف: شريف   عَذْب: گوارا

وزن هاي مشهور صفت مشبّهه عبارتند از:

 فَعيل: شريف           فَعِل: خَشِن             فَعْل: سَهْل     فَعْلان: عَطْشان

اما وزن فعيل خيلي بيشتر از سه وزن ديگر مثال دارد.

: با توجّه  به وزن هاي صفت مشبّهه 4 صفت مشبّهه را در ميان كلمات زير پيدا كنيد.

جميل- ضاحك - مَشهَد- صَعْب- قَميص- مغفرة- مَنزِل- استقبال- اِبنة- تَعِب- يَوْم- جَوْعان- بزّاز- حياة- ثَلاثة- خَشِن- فَعيل- فَعِل- فَعْلان- فَعْل

---------------------                -----------------

اسم مبالغه

اسم مبالغه دو وزن مشهور دارد، كه عبارتند از: فَعّال  / فَعّالة

اسم مبالغه بر بسياريِ صفت دلالت دارد. مثلاً:

 صبّار: يعني كسي كه خيلي صبر مي كند.

علّامة: كسي كه خيلي مي داند.

به نحوه ساختنِ اسم مبالغه توجّه  كنيد:

عَلِمَ         عـ لـ م             عـَ لّـ ا مـ ة        عَلّامة

غَفَرَ         غـ فـ ر                غـَ فّـ ا ر           غَفّار

أمَرَ          أ مـ ر                  أمّـ ا ر ة           أمّارة

صَبَرَ         صـ بـ ر                صَـ بّـ ا ر           صَبّار

تمرين: عَيِّن اسمَ المبالغة: مُكَبِّر- كَذّاب- مُتَحَمِّل- ذَهاب

---------------------              --------------------

اسم تفضيل

اسم تفضيل : معادلِ صفت برتر و برترين در فارسي است. به عبارت ديگر صفت هايي كه داراي «تر» و «ترين» هستند معادل اسم تفضيل هستند.

 اسم تفضيل  بر وزن أفعل است و براي مؤنّث گاهي بر وزن فُعلَی مي آيد.

به نحوه ساختن اسم تفضيل توجّه  كنيد:

حَسُنَ   =          أحْسَن / حُسْنَی

كَبُرَ      =            أكْبَر / كُبْرَی

صَغُرَ    =            أصْغَر / صُغرَی

به ترجمه اسم تفضيل نيز دقّت كنيد:

كَبير: بزرگ        أكبَر، كُبرَي:     بزرگ تر، بزرگ ترين

صَغير:كوچك        أصغَر، صُغرَي:  كوچك تر،كوچك ترين

تمرين: عَيِّن الترجمةَ الصحيحة:

الف: فريدٌ أحسَنُ الطُّلّابِ.

1- فريد بهترين دانش آموزان است.                   2- فريد از دانش آموزان خوب است.

ب: فاطمةُ أصغَرُ مِن حبيبة

1- فاطمه كوچك تر از حبيبه است.                    2- فاطمه كوچك است يا حبيبه؟

:  چه موقع اسم تفضيل براي مؤنّث بر وزن فُعلَی مي آيد؟

:              وقتي براي مؤنّث، صفت بياوريم مثلاً:

فاطمةُ الكبری:     فاطمه بزرگ تر/ القريةُ السُّفلَی: روستاي پايين تر

-----------------

نكته 1:

در ترجمه اسم هاي مبالغه از لفظ «بسيار» استفاده مي كنيم.

(صَبّار: بسيار بردبار     غَفّار: بسيار آمرزنده)

نكته 2:

 گاهي اسم تفضيل ( بدون ال) شبيه فعل ماضي باب إفعال مي شود. در چنين موردي بايد به معني جمله دقّت كنيم.

صادقٌ أحسَنُ التلاميذ:   صادق  بهترين دانش آموزان است.

صادقٌ أحسَنَ بِأصدِقائِهِ: صادق به دوستانش  نيكي كرد.

نكته 3:

 اسم تفضيل، دو معني «تر» و « ترين» دارد. امّا اگر بعد از آن «مِن» بيايد، به صورت «تر» ترجمه مي شود.

البحرُ أكبرُ مِنَ النَّهر: دريا بزرگ تر از رودخانه است.

اگر بعد از اسم تفضيل حرف « مِن» نيايد، معمولاً به صورت «ترين» ترجمه مي شود.

أحسنُ طالبٍ: بهترين دانش آموز.

نكته 4:

 نكته خارج از كتاب درسي : هر گاه دو طرف مقايسه مؤنّث باشند از « أفعل» براي بيان برتري استفاده مي شود نه فُعلَی. مثال:

(فاطمةُ أكبرُ مِن زهراء): فاطمه بزرگ تر از زهرا است.

در چنين تركيب ها يي نيز از وزن «أفعل» استفاده مي شود.

أحسَنُ شَرِكةٍ فِى العالَم: بهترين شركتِ جهان

قواعددرس 3عربی1

قواعد درس سوم

در اين درس مي خواهيم با پنج باب ديگر از هشت باب ثُلاثي مزيدآشنا شويم.

(با حفظ كردن اين جدول بيشتر قواعدِ درسِ سوم را به راحتي ياد مي گيريد)

باب

وزن ماضي

وزن مضارع

وزن مصدر

وزن امر

تَفَعُّل

تَفَعَّلَ

يَتَفَعَّلُ

تَفَعُّل

تَفَعَّلْ

تَفاعُل

تَفاعَلَ

يَتَفاعَلُ

تَفاعُل

تَفاعَلْ

اِفتِعال

اِفْتَعَلَ

يَفْتَعِلُ

اِفتَعال

اِفتَعِلْ

اِنفِعال

اِنفَعَلَ

يَنفَعِلُ

اِنفِعال

اِنفَعِلْ

اِستِفعال

اِستَفْعَلَ

يَستَفْعِلُ

اِستِفعال

اِسْتَفْعِلْ

مثال براي اين 5 باب :

ماضي

مضارع

مصدر

امر مخاطب

تَقَدَّمَ:   پيشرفت كرد

يتَقَدَّمُ:  پيشرفت مي كند

تَقَدُّم:   پيشرفت كردن

تَقَدَّمْ:    پيشرفت كن

تَظاهَرَ: وانمود كرد

يَتَظاهَرُ: وانمود مي كند

تَظاهُر:  وانمود كردن

تَظاهَرْ:   وانمود كن

اِشتَرَكَ: شركت كرد

يَشْتَرِكُ: شركت مي كند

اِشتِراك: شركت كردن

اِشتَرِكْ:   شركت كن

اِسْتَعْلَمَ: خواست بداند

يَستَعْلِمُ: مي خواهد بداند

اِستِعلام: طلب دانستن

اِستَعْلِمْ:   بخواه كه بداني

اِنْهَدَمَ:   نابود شد

يَنْهَدِمُ:   نابود مي شود

اِنهِدام:   نابود شدن

اِنْهَدِمْ:      نابود شو

: 1- ماضي، مضارع، مصدر و امر مخاطب باب تَفَعُّل از حروف اصلي « ع ل م» كدام است؟

الف: تَعْلَمَ، يتَعَلَّمُ، تعليم، تَعَلَّمْ

ب: عَلَّمَ، يُعَلِّمُ، تَعَلُّم، عَلِّمْ

ج: تَعَلَّمَ، يَتَعَلَّمُ، تَعَلُّم، تَعَلَّمْ

2- ماضي، مضارع، مصدر و امر مخاطب باب تَفاعُل از حروف اصلي «ب د ل» كدام است؟

الف: تَبادَلَ ، يَتَبادَلُ، تَبادُل،تَبادَلْ

ب: بَدَّلَ ،يُبَدِّلُ، تبديل، بَدِّلْ

ج: تَبَدَّلَ، يَتَبَدَّلُ، تَبَدُّل، تَبَدَّلْ

3- ماضي، مضارع، مصدر و امر مخاطب باب اِفتِعال از حروف اصلي «ف خ ر» كدام است؟

الف:  تَفاخَرَ، يتَفاخَرُ، تَفاخُر، تَفاخَرْ

ب: اِفْتَخَرَ، يفْتَخِرُ، اِفتِخار، اِفْتَخِرْ

ج: تَفَخَّرَ، يَتَفاخَرُ، اِفتِخار، اِفتَخَرَ

4-  ماضي ، مضارع، مصدر و امر مخاطب باب اِنفِعال از حروف اصلي « ق ط ع» كدام است؟

الف: تَقاطَعَ ، يَتَقاطَعُ، تَقاطُع، تَقاطَعْ

ب: اِنقَطَعَ، يَنقَطِعُ، اِنقِطاع، اِقْطَعْ

ج: اِنقَطَعَ، يَنقَطِعُ، اِنقِطاع، اِنقَطِعْ

5- ماضي و مضارع ، مصدر و امر مخاطب باب اِستِفعال از حروف اصلي « ع ل م» كدام است؟

الف: اِستَعْمَلَ، يستَعمِلُ، اِستِعمال، اِستَعمِلْ

ب: اِستَعْلَمَ، يستَعلِمُ، اِستِعلام، اِستَعْلِمْ

ج: أستَعْلِمُ، يستَعمِلُ ، اِستِعمال، اِستَعْلَمَ.

نكته ها:

نكته 1:

در ترجمه به فارسي فعلهاي باب «تَفاعُل» مفعول وجود ندارد.

تَظاهَرَ   النّاسُ  فِى  الشوارع .           مردم در خيابانها تظاهرات كردند.

فعل    فاعل    جار و مجرور

: ترجمه ي صحيح كدام است؟ «تَمارَضَ الطِّفلُ.»

الف: كودك تظاهر به بيماري كرد.        ب: بچّه را مريض كردند.

نكته 2:

گاهي در ترجمه فعلهاي باب تَفاعُل و مُفاعَلَة حرف «با»  مي آيد.

جوادٌ تَعارَكَ صَديقَهُ : جواد با دوستش دعوا كرد.

أخـﻰ يُجالِسُ الأبرارَ: برادرم با  نيكان همنشيني مي كند.

: ترجمه صحيح كدام است؟ «كاتَبَ الاِبنُ والِدَتَهُ».

الف: پسر چيزي براي مادرش نوشت.          ب: پسر با مادرش نامه نگاري كرد.

نكته3:

 فعلهاي باب انفعال فعل لازم هستند يعني مفعول ندارند.

 اِنهَدَمَ   البيتُ . خانه ويران شد.

فعل      فاعل

: ترجمه ي صحيح كدام است؟ 

« اِنقَطَعَت الشَّجَرَة.»

الف: درخت قطع شد.                      ب: درخت را قطع كرد.

نكته 4:

 فعلهاي باب اِفتِعال و تَفَعُّل لازم هستند؛ امّا گاهي هم متعدّي مي باشند.

(لازم يعني بدون مفعول معني اش كامل است؛ ولي متعدّي احتياج به مفعول دارد.)

تَفَتَّحَ الوردُ: گل باز شد.        

 نحنُ نَفْتَخِرُ بالرازى: ما به رازي افتخار مي كنيم.

: ترجمه ي صحيح كدام است؟  

« اِشْتَرَكْنا فِى الحفلة.»

الف: ما را در جشن شركت دادند.              ب: در جشن شركت كرديم.

نكته 5:

 فعل هاي باب استفعال بيشتر اوقات متعدّي هستند يعني  مفعول لازم دارند. 

نستخرجُ       النفطَ    من باطنِ  الأرض. نفت را از درون زمين  استخراج مي كنيم.

فعل و فاعل   مفعول  جار و مجرور

: ترجمه ي صحيح كدام است؟ 

« اِستَعْمَلْتُ شيئاً.»

الف: چيزي را به كار گرفتم.               ب: چيزي به كارم آمد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 11:23  توسط عادل اشکبوس  |  نظر بدهید

التَّحليل الصَّرفِى  و الإعراب:

تحليل صرفي  همان «تجزيه كردن» و اعراب همان «تركيب كردن» در دستور زبان فارسي است.

دانش آموز: تجزيه و تركيب يعني چه؟

معلم : تجزيه يا  تحليل صرفي  يعني ذكر مشخّصات كلمه بدون توجّه  به موقعيت آن در جمله.

 تركيب يا إعراب يعني ذكر نقش و حالتي كه كلمه در جمله ايفا مي كند.

قبلاً آموخته ايم  كه كلمه سه نوع است:

 اسم، فعل و حرف.

حال ببينيم در تجزيه ي هر يك، چه مواردي را بايد ذكر كنيم.

مواردي كه در تجزيه «اسم» ( التحليل الصرفِى ) رعايت مي شود عبارتند از:

 1- عدد: مفرد، مثنّي  يا جمع است؟

2- جنس: مذكّر است يا مؤنّث؟

3- جامد است يا مشتق. اگر مشتق است كدام يك از انواع هفتگانه  است؟

مواردي كه در تجزيه ي « فعل» (التحليل الصرفِى ) رعايت مي شود عبارتند از :

1- ماضي، مضارع يا امر است.

2- صيغه فعل 

3- ثلاثي مجرّد است يا مزيد و اگر مزيد است از كدام باب است؟

موارد تجزيه ي « حرف» عبارتند از:‌

1- نوع حرف

 ( حرف جر = مِن / فِى / عَنْ/عَلَي/ إلي/بِـ / لِـ )

(حرف تعريف = ال)؛(حرف استفهام: هَل، أ)

(حرف نفي= لا ، ما ) ؛ ( حرف استقبال = سَـ ، سَوفَ)

2- حرف مورد نظر مبني بر چيست؟ ( اين مطلب را در درس هشتم خواهيد خواند.)

در الإعراب يا تركيب ذكر اين موارد لازم است:

1- فاعل و مرفوع       2- مبتدا و مرفوع       3- خبر و مرفوع  4- جارّ و مجرور                    5 - مجرور به حرف جر6- فعل و فاعل   7- مفعول و منصوب   

8- ذكرِ اين كه جمله، فعليّه است يا اسميّه .

مثال براي تجزيه و تركيب يا التحليل الصرفِى  و الإعراب. ( أكْتُبُ بِقَلَمٍ.)

أكتُبُ

فعلٌ مضارعٌ، لِلْمتكلّم مع الغير، ثلاثى مجرّد

الفعلُ و الفاعلُ و الجملةُ فِعليةٌ

بِـ

حرفُ جرٍّ

-

قلمٍ

اسمٌ، مفرد، مذكّر ، جامدٌ

مجرورٌ بِحرفِ الجرّ (بِقلمٍ، جارّ و مجرور)

 

تمرين: عَيِّن الصحيحَ:

 كَتَبَ الطالبُ دَرسَهُ فِى المنزلِ.

كَتَبَ:       فعلٌ مضارعٌ، مزيدٌ ثلاثى/ فعلٌ و فاعلُهُ « الطالب»

              للغائب، مجرّد ثلاثـﻰ / فعلٌ و الجملةُ فعليةٌ

ال:          حرفُ تعريفٍ

              حرفُ جَرٍّ

طالب:      اسمٌ، مفردٌ، اسم ُ فاعلٍ / مفعول و منصوب

               مذكّر ، مشتقّ / فاعل و مرفوع

درس:       اسم، مذكّر، صفة مشبهة / مفعول و منصوب

               مفرد، مذكّر/ مفعول و منصوب

ـهُ:           اسم، للغائب، ضميرٌ متّصل

               اسم، للمخاطب، ضمير منفصل

فِى :      حرفُ عطفٍ

             حرفُ جرٍّ

المنزل:     مفرد، مذكّر / مجرور بحرفِ جرّ

              اسمٌ مشتقّ ( اسم مكانٍ) / مفعول و منصوب

قواعدعربی کلاس اول درس1و2

مفرد، مثنّی ، جمع:

اسم مفرد اسمی است که نشانه ندارد و بر یک نفر یا یک چیز دلالت دارد..مانند : قلم /رَجُل /کتاب/ محفظة

اسم مثنی اسمی است که بر دونفر یا دو چیز  دلالت دارد و نشانه ی آن (ــانِ ) و (ــَیـنِ ) در انتهای کلمه است . مانند :

تلمیذانِ / تلمیذَیـنِ / تلمیذتانِ / تلمیذتَـینِ 

جمع نیز یا سالم است و یا مکسّر .

مکسر یعنی شکسته و به جمع بی قاعده می گویند . جمع مکسر تقریباً قاعده ی خاصی ندارد  و باید آن ها را از پیش شنیده باشیم . البته در عین حال که بی قاعده است ولی قواعدی نیز بر آن حاکم است .

جمع سالم مذکر دو نشانه دارد . ( ونَ ) و (ینَ ) مانند :

معلّمونَ و معلّمینَ

جمع مونث سالم نیز یک نشانه دارد و آن الف و تاء است . مانند : تلمیذات

نکته : وقتی که اسم جمع مونث سالم را به مفرد بر می گردانیم حرف (ة) دوباره به آن بازمی گردد. مانند فلاحات و مهندسات که مفرد آن ها می شود : فلاحـة و مهندسة .

تمرين: هر كلمه را به مشخصّات آن وصل كنيد:

تلميذتانِ                    مفرد مذكّر

موظَّفونَ                     مثنّی  مذكّر

مَفاتيح                        جمع مذكّر

حَذّاء                           مفرد مؤنّث

جُنديّانِ                        مثنّی  مؤنّث

صديقات                       جمع مؤنّث

طبيبة                          جمع مكسّر

-------------------------                 -------------------------

منفي كردن:

:     چه كسي به ياد دارد فعل ماضي و مضارع چگونه منفي مي شدند؟

:  معمولاً فعل ماضي با «ما» و مضارع با «لا» منفي مي شود.

ذَهَبَ   ===)  ما ذَهَبَ               يذهَبُ  ==)     لا يذهَبُ

رفت  ===)        نرفت               مي رود ===)  نمي رود

: چرا گفتيد معمولاً ماضي با «ما» و مضارع با «لا» سؤالي مي شود؟

 : به اين آيه دقّت كنيد:

﴿ وَ ما يَنطِقُ عَن الهَوَی ﴾ (از روي هوا و هوس سخن نمي گويد.)

مي بينيم كه فعل مضارعِ «ينطِقُ» با حرف «ما» منفي شده است.

امّا لازم است دانش آموزان براي منفي كردنِ مضارع فقط از حرف «لا» استفاده كنند. چون كتاب درسي بر اين اساس تنظيم شده است.

-----------------               ------------------------

مستقبل

:           چه كسي به ياد دارد مستقبل چگونه ساخته مي شد؟

:    با افزودن «سَـ » يا «سَوفَ» بر سر مضارع، معادلِ فعل مستقبل در فارسي درست مي شود.

سـ  ، سوف

يَسْمَعُ: مي شنود      سَيَسْمَعُ يا سَوفَ يسمَعُ: خواهد شنيد.

س برای آینده ی نزدیک و سوف برای آینده ی دور است .

تمرين: ترجمه ي صحيح را انتخاب كنيد:

ما عَرَفَ                      نمي شناسد

لا يعرِفُ                       مي شناسد

سَيعرِفُ                       نشناخت

يَعرِفُ                          شناخت

عَرَفَ                          خواهد شناخت

-------------------------              ----------------------

فعل نهي

به نحوه ساختن فعل نهي توجّه  كنيد:

مرحله اول                      مرحله دوم              مرحله سوم

تَذْهَبُ                            لا تذهَبُ                 لا تذهَبْ

تَخرُجانِ                         لا تخرُجانِ                لا تخرُجا

تَدخُلونَ                         لا تدخُلونَ                لا تدخُلوا

تَجلِسينَ                        لا تجلِسينَ              لا تجلِسى

تَقطَعانِ                          لا تقطَعانِ                لا تقطَعا

تَكْتُبْنَ                             لا تكتُبْنَ                  لا تكتُبْنَ

-------------------              ------------------

فعل امر

: به نحوه ي ساختن فعل امر دقّت كنيد:

مرحله اول                      مرحله دوم              مرحله سوم

تَذْهَبُ                           ت( ذْهَبْ ) ُ                     اِذْهَبْ

تَلْعَبانِ                           ت( لْعَبا ) نِ                      اِلْعَبا

تَسْمَعونَ                        تَ (سْمَعو )نَ                 اِسْمَعوا

تَكْتُبينَ                           تَ (كْتُبي) نَ                  اُكْتُبـى

تَرجِعانِ                           تَ (رْجِعا )نِ                   اِرْجِعا

تَضْحَكْنَ                         تَ (ضْحَكْنَ )                  اِضْحَكْنَ

-------------------          ------------------

تمرين: گزينه صحيح را انتخاب كنيد:

1- امر «تَخْرُجُ»                الف: أخرُجُ             ب- اُخْرُجْ

2- نهي « تَضْرِبنَ»            الف: لا تضرِبْ         ب: لا تضرِبْنَ

3- امر «تَعْبُدانِ»               الف: اُعْبُدا             ب: اِعبُدا

4- نهي «تَصنَعينَ»            الف: لا تَصنَعينَ      ب: لا تَصْنَعى

5- نفي «تَصْرُخُ»              الف: لا تَصْرُخُ           ب: لا تَصْرُخْ

6- ترجمه ي«خواهد شست»            الف: قد غَسَلَ            ب: سَوفَ يَغسِلُ

7- ترجمه ي «نخورد»                      الف: لا يأكُلُ                ب: ما أكَلَ

8- ترجمه ي «پشيمان نمي شوي»    الف: لا تَندَمُ               ب: ما نَدِمَ

 

:      چه كسي مي تواند صيغه فعل «تَفْتَحونَ» را بگويد؟

 :آقا اجازه  فکر کنم  جمع مذكّر مخاطب است.

:آفرين ، درست است. امّا بدانيد در كتابهاي دبيرستاني كمي نام صيغه ها تغيير مي كند.

دقّت كنيد:

مفرد مذكّر غائب                      لِلغائب

مفرد مؤنّث غائب                     للغائبة

مثنّي  مذكّر غائب                   للغائبَينِ

مثنّي  مؤنّث غائب                   للغائبتَينِ

جمع مذكّر غائب                     للغائبينَ

جمع مؤنّث غائب                     للغائبات

مفرد مذكّر مخاطب                  للمخاطَب

مفرد مؤنّث مخاطب                 للمخاطبة

مثنّي  مذكّر مخاطب                للمخاطبَينِ

مثنّي  مؤنّث مخاطب                للمخاطبَتَينِ

جمع مذكّر مخاطب                  للمخاطبينَ

جمع مؤنّث مخاطب                  للمخاطبات

متكلّم وحده                           للمتكلّم وحده

متكلّم مع الغير                       للمتكلّم مع الغير

----------------------              ---------------------

إعراب

:         چه كسي مي داند منظور از اِعراب چيست؟

:  به علامت آخرين حرف كلمه و نقشي كه در جمله دارداعراب مي گويند.

:         آفرين، حالا چه كسي مي داند جمله اسميّه  و فعليّه يعني چه؟

 :آقا اجازه به جمله اي كه با فعل شروع شود فعليّه و به جمله اي كه با اسم شروع شود اسميّه مي گويند.

تمرين : كدام جمله، اسميّه  است؟

الطالبُ يكتُبُ التمارينَ.

يكتُبُ الطالبُ التمارينَ.

: چه كسي مي تواند اجزاي جمله را نام ببرد؟

  در جمله اسميّه  : مبتدا و خبر

                در جمله فعليّه: فعل + فاعل+ مفعول

:    چه كسي اِعراب ياعلامتِ حرف آخر اين نقش ها را با ذكر مثال مي داند؟

: مبتدا و خبر هر دو مرفوعند يعني روي حرف آخرشان ﹹ يا _ٌ  هست. 

 مثال:   اللهُ رحيمٌ .

          مبتدا  خبر

فاعل مرفوع است.     مثال : ذَهَبَ جوادٌ .

                                               فاعل

مفعول منصوب است. يعني روي آخرين حرفِ كلمه _َ يا _ً قرار دارد. مثال:

 وَجَدَ الوَلَدُ مفتاحاً.            وَجَدَ الوَلَدُ المفتاحَ.

               مفعول                                          مفعول        

حروف جر عبارتند از:

(عَلَی، إلَی، مِن، فِى، بـِ ، لـِ ، كَ، عَن، مُنذُ)

هر اسمي كه بعد از اين حروف بيايد مجرور به حرف جر نام دارد و به مجموع « حرف جر و اسمِ بعد از خودش»  جار و مجرور مي گويند . مثال:

المفتاحُ عَلَی البابِ.                  المفتاحُ عَلَي البابِ.

            مجرور به حرف جر                                 جار و مجرور

--------------------        ----------------

تمرين : كدام گزينه درست است؟

1- الف: النّاسُ فِى السوقَ.               ب: النّاسُ فِى السوقِ.

2- الف: حَفِظَ الطّالبُ قصيدةً.             ب: حَفِظَ الطالبَ قصيدةٍ.

3- الف: رَأيتُم جوادٍ.                         ب: رَأيتُم جواداً.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 11:30  توسط عادل اشکبوس  |  8 نظر

قواعد درس دوم                                         

: درس امروز ما، درباره فعل ثلاثي مجرّد و مزيد است.

فعل و بسياري از اسم ها در زبان عربي داراي سه حرف اصلي و گاهي چهار حرف اصلي هستند.

به فعل هايي كه داراي سه حرف اصلي هستند ثلاثي و فعل هايي كه داراي چهار حرف اصلي هستند؛ رباعي مي گويند.

توجه داشته باشيد که در باره ي رباعي در کتاب درسي هيچ توضيحي نيامده است .

به اين فعل ها دقت کنيد :

يذهَبونَ، تَسمَعينَ، تَخْرُجانِ، جَلَسْتُما، اِلْعَبا

  :        چه کسي مي تواند حروف اصلي آنها را تشخيص دهد؟

:    آقا اجازه   : ( ذهب /سمع/خرج/جلس/لعب)

:بله {ذهب /سمع/خرج/جلس/لعب} حروفِ اصليِ فعل هاي بالا هستند.

به اين فعل ها «ثُلاثي» يعني «سه  تايي» گفته مي شود.

 

تمرين: حروفِ اصلي اين فعل هاي ثلاثي كدامند؟

1- تَعمَلونَ:              ع ل م             ع م ل             م ل و

2- قَرَأتُما:                 ت م ا              ق ت م          ق ر أ

3- تَشكُرينَ:             ش ك ر            ش ر ك          ش ر ن

دانش آموز: آيا همه فعل ها در زبان عربي ثُلاثي هستند؟

:      خير، بيشتر فعلها ثُلاثي هستند يعني داراي سه حرف اصلي هستند. امّا بعضي فعل ها داراي چهار حرف اصلي هستند.

 مانند:      زَلْزَلَ: لرزيد.      تَرْجَمَ: ترجمه كرد.

حدس بزنيد فعل هايي كه چهار حرف اصلي دارند چه ناميده مي شوند؟

 رُباعي     يا       خُماسي

:آقا رباعي رباعي رباعي

:    آري به فعل هايي كه چهار حرف اصلي دارند رباعي گفته مي شود.

امّا فعل رباعي را چون خيلي كم است نمي خوانيم.

فعل ثلاثي دو نوع است:

 1- ثلاثي مجرّد             2- ثلاثي مزيد

اغلب فعل هايي كه در دوره راهنمايي با آن آشنا شده ايد ثلاثي مجرّد بودند.مانند :

ثُلاثي مجرّد به فعلي  مي گويند كه اوّلين صيغه فعل ماضيِ آن از سه حرف تشكيل مي شود.

 مثلاً اين فعل ها ثلاثي مجرّد هستند

 (سَمِعوا، رَفَعْنا، يَلعَبانَ، تَحكُمُ، تَصبِرونَ، حَمَلْتَ، اُكتُبوا)

 اوّلين صيغه ماضيِ اين فعل ها به ترتيب عبارتند از:

( سَمِعَ،رَفَعَ، لَعِبَ، حَكَمَ، صَبَرَ، حَمِلَ، كَتَبَ)

پس مي بينيم همه ي  اين فعل ها سه حرفي اند.

زيرا اولين صيغه ي ماضي آن ها سه حرف بيشتر ندارد.

سَمِعوا – رَفَعْنا- يَلعَبانِ- تَحْكُمُ- تَصْبِرونَ- حَمَلَتْ- اُكْتُبوا

سَمِعَ -  رَفَعَ  - لَعِبَ  - حَكَمَ -  صَبَرَ  -   حَمَلَ-   كَتَبَ

ولي فعل ثلاثي مزيد، به فعلي گفته مي شود كه اوّلين صيغه  ماضيِ آن بيشتر از سه حرف داشته باشد.

أخْرَجْنا- تُعَلِّمونَ- هاجَرْتُم- إجْلَسْتَ- قَدَّمْنا- سافَروا

به فعل هاي بالا توجّه  كنيد:

اوّلين صيغه ماضي اين فعل ها عبارتند از:

أخْرَجَ  - عَلَّمَ-   هاجَرَ-     أجْلَسَ-  قَدَّمَ -  سافَرَ

مي بينيد كه به اولين صيغه ماضي هر يك از اين فعل ها حرفي اضافه شده است.

 بنا براين به اين فعل ها فعل هاي ثلاثي مزيد گفته مي شود.

براي تشخيص مجرّد از مزيد به اولين صيغه ماضيِ آن فعل مراجعه مي كنيم.

تمرين:

از ميان فعل هاي زير كدام افعال، ثلاثي مزيد هستند؟

يفْتَحُ – تَنظُرينَ – تَقطَعونَ – تَضرِبُ – أحْسَنَ.

يُشاهِدُ- تَدخُلْنَ -  يُكَذِّبانِ – أمَرتُما – أرسَلْنا

هر كدام از فعلهاي ثلاثي مزيد، دري از نظر معني بر روي ما مي گشايد؛ به هر گروه از  اين افعال يك باب مي گويند و فعلهاي ثلاثي مزيد داراي هشت باب مشهور هستند كه ما در درس دوم با سه باب از بابهاي ثلاثي مزيد آشنا مي شويم. شما مي توانيد اين بابها را در جدول زير مشاهده كنيد:

باب

وزن ماضي

وزن مضارع

وزن امر

إفعال

أفْعَلَ

يُفْعِلُ

أفْعِلْ

تَفعيل

فَعَّلَ

يُفَعِّلُ

فَعِّلْ

مُفاعَلَة

فاعَلَ

يُفاعِلُ

فاعِلْ

دانش آموزان عزيز، شما اكنون مي توانيد مثالهايي را در باب هاي گفته شده ملاحظه كنيد.

به معني كلمه ها نيز دقّت كنيد:

مثال براي ثلاثي مزيد باب «إفعال»

ماضي

مضارع

مصدر

امر مخاطب

أجْلَسَ: نشاند

يُجْلِسُ : مي نشاند

إجلاس: نشاندن

أجْلِسْ: بنشان

ثلاثي مجرّد، فعل بالاعبارت است از:

ماضي

مضارع

مصدر

امر مخاطب

جَلَسَ: نشست

يَجْلِسُ: مي نشيند

جُلوس: نشستن

اِجْلِسْ: بنشين

تمرين: 1- ماضي ،مضارع، مصدر و امر باب إفعال از حروف اصلي « ح ض ر» كدام است؟

أحْضَرَ              يَحْضُرُ              حُضور                     أحضِرْ

حَضَّرَ               يُحْضِرُ              إحضار                    اُحضُرْ

2- كدام كلمات مربوط به باب إفعال هستند؟ (در هر رديف 2 كلمه)

أمَرْتَ        أنْزَلَ         أركَبَ        أذْهَبُ         أجْلِسُ

يُدْخِلُ        يُخْرُجُ        يُجاهِدُ       يُثْبِتُ        يُعَرِّفُ

أجْلِسْ        اِذهَبْ        أخْرِجْ        اِلْبَسْ       أعْرِفُ

مثال براي ثلاثي مزيد باب «تفعيل »:

ماضي

مضارع

مصدر

امر مخاطب

نَزَّلَ: پايين آورد

يُنَزِّلُ: پايين  مي آورد

تَنْزيل: پايين آوردن

نَزِّلْ: پايين بياور

ثلاثي مجرّد فعل بالا عبارت است از:

ماضي

مضارع

مصدر

امر مخاطب

نَزَلَ: پايين آمد

يَنْزِلُ: پايين مي آيد

نُزول: پايين آمدن

اِنْزِلْ: پايين بيا

 

تمرين: 1- ماضي ، مضارع،مصدر و امر باب تفعيل از حروف اصلي «ك ب ر» كدام است؟

كَبُرَ          يكْبُرُ         تَكبير        تَكَبَّرْ

كَبَّرَ          يُكَبِّرُ         تَكَبُّر         كَبِّرْ

1-   كدام گزينه مربوط به باب تفعيل است؟

الف: عَلِمَ، يَعلَمُ، عِلْماً، اِعلَمْ

ب: أعلَمَ، يَعلِمُ، إعلاماً، أعلِمْ

ج: عَلَّمَ، يُعَلِّمُ، تَعليماً، عَلِّمْ

مثال براي ثلاثي مزيد باب «مفاعلة»

ماضي

مضارع

مصدر

امر مخاطب

جالَسَ: همنشيني كرد

يُجالِسُ: همنشيني مي كند

مُجالَسَة: همنشيني

جالِسْ: همنشيني كن

ثلاثي مجرّد فعلِ بالا را كمي جلوتر خوانديم. گاهي مصدر اين باب بر وزن «فِعال» است.

مثال: جاهَدَ، يُجاهِدُ: مُجاهَدَة (جِهاد) – دافَعَ، يُدافِعُ، مُدافَعَة (دِفاع)

تمرين : 1- ماضي ،مضارع، مصدر و امر باب مُفاعَلَة از حروف اصلي «ج ه د» كدام است؟

جاهَدَ       يَجتَهِدُ             اِجتِهاد             جاهِدْ

جَهَدَ        يُجاهِدُ             مُجاهَدَة           اِجْهَدْ

2-   كدام گزينه مربوط به باب مُفاعَلَة است؟

الف- كَتَبَ، يَكْتُبُ، كتابةً، اُكْتُبْ.

ب- كاتَبَ، يُكاتِبُ، مُكاتَبَةً، كاتِبْ.

      (مضارع)                                              (امر)

تُنَزِّلُ:        پايين مي آوري                   نَزِّلْ:         پايين بياور.

تُعلِّمينَ:       ياد مي دهي.                  عَلِّمى :      ياد بده.

تُجالِسونَ: همنشيني مي كنيد.           جالِسوا:    همنشيني كنيد.

تُجاهِدانِ:   جهاد مي كنيد.                   جاهِدا:         جهاد كنيد.

تُكْرِمُ:              احترام مي گذاري.            أكْرِمْ:         احترام بگذار.

تُخْرِجْنَ:    خارج مي كنيد.        أخْرِجْنَ:    خارج كنيد.

 

 : نكته، همزه باب إفعال در فعل امر، هميشه مفتوح «أ» است. مثال:

تُحْسِنُ: (نيكي مي كني)                  أحْسِنْ: (نيكي كن)

تُدْخِلانِ: (داخل مي كنيد)                 أدْخِلا: (داخل كنيد)

--------------------------                ----------------------

(سماعي – قياسي)

ماضي، مضارع و مصدر در ثلاثي مجرّد «سماعي» هستند. سماعي يعني شنيداري.

 يعني از قبل بايد آنها را شنيده باشيم. به مصدر اين فعل ها دقّت كنيم.

حَفِظَ  = حِفْظ               قَرَأ  =  قِراءَة               جَلَسَ    =   جُلوس                    عَرَفَ    = عِرفان

امّا ماضي، مضارع  و مصدر در ثلاثي مزيد «قياسي» هستند؛ يعني اگر يك مورد را بلد باشيم بقيه فعلها و مصدرها را با مقايسه كردن مي سازيم.

فعل هايي كه در يكي از بابهاي افعال و تفعيل به كار مي روند؛ اغلب به صورت متعدّي ترجمه مي شوند. يعني نياز به مفعول دارند.

مانند: نَزَلَ : نازل شد أنزَلَ و نَزَّلَ: نازل كرد.

تمرين : 1- امر اين فعل ها كدام است؟

الف: تُرجِعُ               اِرْجِعْ- أرجِعُ- أرجِعْ

ب: تُعَيِّن                 عَيِّن- عَيَّنَ- تعيين

ج: تُدافِعونَ              دافَعوا- دافِعوا- اِدفَعوا

2-              ترجمه صحيح هر فعل كدام است؟

الف: أجْلَسَ                    مي نشينم- نشانيد- نشست

ب: فَهَّمَ                         فهميد- بفهم- فهمانيد

ج: عَلِّمْ                          ياد بده- ياد داد- بدان

نمره از 4

--------------------------                           --------------------------

قواعددرس عربی1


قواعد درس اوّل                                          

دوره ي قواعد عربي راهنمايي

درس اوّل، دوره كتابهاي راهنمايي است. در اين درس قواعد جديدي وجود ندارد. هدف اين درس ياد آوري قواعد سه كتاب راهنمايي است.

 

أمامَ:  رو به رو       خَلْفَ: پشت    تَحْتَ: زير             جَنْبَ: كنار        عِنْدَ: نزدِ               فَوْقَ:بالاي     بَينَ: ميان             عَلَی : بر، روي      أيْنَ  :كجا

أينَ الكتاب؟              الكتابُ أمامَ المِنضَدَة.         الكتابُ عَلَی المِنضَدَة.

أينَ الكتابُ ؟             الكتابُ خَلفَ المِنضَدَة.        الكتابُ تَحتَ المنضدة.

أينَ البِنتُ؟               البِنتُ عَلَی الكُرسىّ.         البِنتُ جَنبَ الكُرسىّ.

اسم اشاره:

 : جمله هاي درست را انتخاب كنيد:

1- اين پسر است .        هذا ولدٌ.   ذلكَ وَلَدٌ.

 

2-آن خانم است .         هذه امْرأةٌ.    تِلكَ امْرَأةٌ.

 

3-اينان مرداني هستند.    أولئكَ رِجالٌ.   هؤلاءِ رجالٌ.

 

4- اين دو کيف است  هذه محفظةٌ.   هاتانِ محفظتانِ.

 

5- به اين دو پسر دانش آموز نگاه کن .

اُنظُرْ إلي هذَينِ الطّالبَينِ. 

 اُنظُرْ إلي هاتَينِ الطّالبتَينِ.

 

6- آن يک خانم کشاورز است .                                     

 هذه فلّاحةٌ.        تِلكَ فَلّاحةٌ.

 

7- اينان چند دختر هستند.                                               أولئكَ أولادٌ.      هؤلاءِ بناتٌ.

 

8- اينها چند کتاب است                                                    

      هذه كُتُبٌ.       هؤلاءِ كُتُبٌ.

توضيح سؤال 8:  براي اشاره به جمع غير انسان از «هذه» و «تلك» استفاده مي شود.

--------------          --------------------

كلمات پرسشي ( اسماء استفهام) ؟

أينَ: كجا                 مَنْ: چه كسي، چه كساني              مَتَی: كي، چه موقع

ماذا: چه چيز                   هل: آيا                                 أ : آيا

كَيفَ: چگونه                    ما: چه                                 لِماذا: براي چه، چرا

لِمَن: براي چه كسي         كَم: چند تا، چقدر                  أىّ: كدام

تمرين: گزينه صحيح را انتخاب كنيد:

1- أينَ التّلاميذُ ؟               

الف- التلاميذُ فِى الغابة.            ب- هُم فِى الصَّفِّ.

 

2- مَن هذا الرَّجُلُ؟                 

الف- هو طبيبٌ.         ب- هذا فلاح .

 

3- مَتَی تَنهَض مِنَ النَّوم؟           

الف- أنهَضُ فِى غُرفَتـﻰ.           ب- أنهَضُ فِى الصَّباحِ الباكِر.

 

4- ماذا يفعَلُ الرَّجُلُ؟              

الف- هو يَكتُبُ    .             ب- أنتَ تَلْعَبُ.

 

5- هل هُما لِصّانِ؟                     

الف- لا ، هُما عامِلانِ.        ب- نَعَم، هُما لِصّانِ.

 

6- كَيفَ حالُكَ؟                   

الف- أنا بِخَيرٍ.                ب- بعد ساعتین .

 

7-مِنْ أينَ انتما ؟         

الف- هُما مِنَ السعودیة.       ب- نحن مِنَ السعودیة.

 

8- ما تِلكَ؟                          

الف- تلك طائرةٌ.               ب- هذا طيرٌ.

 

9- لِماذا هُوَ هکذا ؟         

الف- لِأنَّهُ يعبُرُ الشّارعَ.              ب-  لِأنَّ الامتحانَ صَعْبٌ.

 

10- كَمْ بِنْتاً فِى المكتَبَة؟              

الف- بِنتانِ.                     ب- أربَعُ بناتٍ.

 

11- أ هىَ تلعَبُ أم تَعمَلُ؟           

الف- نعم .هىَ تَعمَلُ.               ب- إنَّها تَلعَبُ.

 

12- لِمَنْ هذِهِ الكُرَةُ؟             

الف- الكُرَةُ خَضراءُ.                    ب- الكُرَةُ لِهذا الوَلَد.

-----------------------------------------------------------------------

 

:   فرق «هَل» و« أ» چيست؟

:       «هَل» و« أ» هر دو به معني آيا هستند.

اما فرق «هل» و «أ» اين است كه :

الف: «هَلْ» براي فعل منفي نمي آيد ولي« أ » مي آيد .مثال:

 (أ لا تَسمَعُ؟   آيا نمي شنوي؟)

ب:« هَلْ » در جمله اي كه مخاطب را بين دو سؤال قرار مي دهيم و پاسخ نَعَم يا لا انتظار نداريم معمولاً نمي آيد. در چنين حالتي «أ» مي آيد. مثال:

(أ أنتَ كَسَرْتَ الزُّجاجَ أم أخوك؟ - أخى)

(آيا تو شيشه را شكستي يا برادرت ؟ برادرم.)

ضمناً  «هل» و «أ» حرف استفهامند نه اسم استفهام.

درس54321


اَلدَّرسُ الخامِسُ

مَشاهِدُ مِنَ الحياةِ البَسيطةِ

سوقُ الْبزّازينَ:

ذهب الإمامُ علـﻰّ «عليه السَّلامُ» مع خادِمِهِ الشّابِّ إلَی السُّوقِ.

ألْبِسَةٌ... ألْبِسَةٌ...! مِنْ أحْسَنِ الأنواعِ...!

درس پنجم              صحنه هايي از زندگي ساده

بازار پارچه فروشان :

امام علي «سلام بر او باد» همراه خدمتگزار جوانش به سوي بازار رفت .

لباسها ... لباسها ... از بهترين انواع ...

هل عندَكَ قَميصٌ لـﻰ و قَميصٌ لِخادمـﻰ؟

نَعَمْ... نعم... يا أميرَالْمؤمنينَ! تَفَضَّلْ. أنَا فـﻰ خِدْمتِكَ...

لَمَّا عَلِمَ أميرُ المؤمنينَ بأنَّ البائعَ قَدْعَرَفَهُ, تَرَكَ الْمكانَ وَ ذَهَبَ إلی دُكّانٍ آخَرَ.

آيا پيراهني براي خودم و پيراهني براي خدمتگزارم داري؟

بله ... بله ... اي امير مـﺆمنان . بفرما . من در خدمت تو هستم ...

وقتي امير مـﺆمنان دانست كه فروشنده او را شناخته است ،آنجا را ترك كرد وبه دكّان ديگري رفت . 

أطْلُبُ ثَوباً لـﻰ و ثَوباً لِخادمـﻰ.

تَفَضَّلْ... تَفَضَّلْ... أنا فـﻰ خدمتِكَ.

اِنْتَخَبَ الإمامُ قميصاً بِثَلاثةِ دَراهِمَ و قميصاً أرْخَصَ.

جامه اي برا ي خودم و جامه اي براي خدمتگزارم مي خواهم.

بفرما ... بفرما ... من در خدمت تو هستم؟

امام پيراهني به سه درهم و پيراهني ارزان تر انتخاب كرد .

ـ هذا لَكَ! والأرْخَصُ لـﻰ.

ـ لا... لا... أنْتَ أولَی به... أنتَ أميرُ المؤمنينَ...!

ـ لا... أنتَ شابٌّ ولكَ رَغَباتُ الشَّبابِ.

اين از آنِ تو و ارزان تر از آنِ من .

نه ... نه ... تو به آن سزاوارتري ... تو امير مـﺆمناني ... !

نه ... تو جوان هستي و تمايلات جوانان را داري .

بعدَ مُدَّةٍ حَضَرَ الإمامُ «عليه السَّلامُ» لإقامَةِ صلاةِ الْجُمُعةِ.

فـﻰ أثْناءِ الْخطبةِ:

پس از مدّتي امام «درود بر او» براي بر پا كردن نماز جمعه حاضر شد.

در هنگام خطبه :

ـ يا والِدﻯ! اُنْظُرْ...! اُنْظُرْ...! أميرُالمؤمنينَ يَشْعُرُ بِالْحَرِّ الشَّديدِ, هو يَترَوَّحُ بِكُمِّهِ!

اي پدرم! نگاه ... نگاه كن ... ! امير مـﺆمنان احساس گرماي شديد مي كند او خودش را با آستينش باد مي زند.

ـ لا... لا... يا وَلَدﻯ! هو لا يَتَرَوَّحُ... بَلْ يُجَفِّفُ قميصَهُ. هو غَسَلَهُ قبلَ حُضورِهِ لِلصَّلاةِ.

ـ عجيبٌ...! عجيبٌ...! ألَيْسَ لَهُ قميصٌ آخَرُ؟!

ـ لا تَعْجَبْ! سأذْكُرُ لكَ قِصَّةً بعدَ الْمغربِ.

نه ... نه ... اي پسرم! او خودش را باد نمي زند ... بلكه پيراهنش را خشك مي كند. او آن را              قبل از حضورش براي نماز شسته است.

عجيب است ... ! عجيب است ... ! آيا پيراهن ديگري ندارد؟!

تعجّب نكن! داستاني را بعد از مغرب برايت توضيح خواهم داد.

 

بَعْدَ صَلاةِ الْمَغربِ صَوَّرَ الوالدُ المشهدَ التَّالـﻰَ لَهُ.

پس از نماز مغرب، پدر صحنه ی  پيش آمده را برايش ترسيم كرد .

فـﻰ يَوْمٍ مِن الْأيّامِ:

در روزي از روزها:

أحَدُ الصَّحابةِ: رسولُ اللّهِ حَزينٌ... هو... ماذا نَعْمَلُ؟ 

سلمان : أنا أعْرِفُ ماذا أعْمَلُ؟! هو يَفْرَحُ بِزيارةِ بِنْتِهِ فاطمةَ.

فَذَهَبَ سلمانُ إلي بيتِ فاطمةَ(س) و أخْبَرَها.

يكي از ياران : رسول خدا غمگين است ... او ... چه كنيم؟

سلمان: من مي دانم چه كنم ؟! او از ديدار دخترش فاطمه شاد مي شود. پس سلمان به خانه فاطمه (س) رفت و به او خبر داد.

فـﻰ الطَّريقِ:

 لَمّاشاهَدَ سلمانُ ألْبِسَةَ فاطمةَ (س),بَدَأ بالْبُكاءِ...

واحُزْناه! إنَّ بَناتِ قيصرَ و كِسْرَي لَفـﻰ السُّنْدُسِ والْحريرِ و لباسُ ابْنةِ محمّدٍ هكذا!!

در راه :

وقتي سلمان لباسهاي فاطمه (س) را ديد; شروع به گريه كرد ...

چه اندوهي!    دختران سزار وخسرو در پارچه هاي ابريشم و حريرند و لباس دختر محمّد اين چنين است.

بعد دقائقَ ، عند النّبـﻰِّ (ص)

فاطمةُ (س): يا رسولَ الله! إنَّ سلمانَ تَعجَّبَ مِن ألْبِسَتـﻰ...

رسولُ اللهِ (ص) : يا سلمانُ! إنَّ ابْنَتـﻰ لَفـﻰ «الْخَيْلِ السَّوابِق».

بعد از چند دقيقه نزد پيامبر(ص)

فاطمه(س): اي رسول خدا سلمان از لباسهايم تعجّب كرد ...

رسول خدا(ص):اي سلمان! به راستي كه دخترم در«گروه پيشتازان» است .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:22  توسط عادل اشکبوس  |  نظر بدهید

الدَّرسُ الرّابعُ

 

اَلعِبرةُ

أيُّها النّاسُ مَوكِبُ صاحبِ الْجَلالةِ «قارونَ» الْمُعَظَّمِ فـﻰ الطَّريقِ...اِبْتَعِدوا ! اِبْتَعِدوا !

ـ اَللّهُمَّ خَلِّصْنا مِن شرِّ هذا الطَّاغوتِ!

درس چهارم                           عبرت

اي مردم كاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شويد. دور شويد.

     _ خدايا ما را از شرّ اين طاغوت خلاص كن .

ـ إنَّه شَرُّ مَخْلوقٍ!

     _ به راستي او بدترين آفريده است .

ـ اُنْظُرْ... لَقَدْ خَرَجَ قارونُ فـﻰ زينَتِهِ!

ـ يا لَيْتَ لَنا ثروةَ قارونَ...!

ـ أخـﻰ! ما الفائدةُ فـﻰ ثَروةٍ وَراءَها لعنةُ النَّاسِ؟! إنّه كافِرٌ بِنعْمةِ اللّهِ.

     _ نگاه كن ... قارون با شكوه خارج شد.

     _ اي كاش ثروت قارون از آنِ ما بود ... !

     _ برادر من!  فايده ثروتي كه پشت آن لعنت مردم است چيست؟    او نسبت به نعمت خدا كافر است.

ـ علينا الذَّهابُ إلَی قارونَ!

ـ هَلْ يَقْبَلُ النَّصيحةَ  ؟!

ـ لا... لا... معلومٌ... هو رجلٌ مُتَكَبِّرٌ.

     _ برما لازم است به سوی قارون برويم.

     _  آيا نصيحت قبول مي كند؟

     _ نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بيني است .

ـ علينا أداءُ الْواجبِ... نَحْنُ مُبَشِّروُن و مُنْذِروُنَ... .

    _ برما لازم است كار واجب را به جا بياوريم ما مژده دهنده و بيم دهنده هستم .

فـﻰ  قصر قارون :

ـ ماذا تَطْلُبونَ؟

ـ اَلْأمرَ بالْمعروفِ و النَّهْـﻰَ عن الْمُنْكَرِ.

     _ در قصر قارون :

     _ چه مي خواهيد ؟

     _ امر به معروف و نهي از منكر را (دستور دادن به كار نيك و باز داشتن از كار زشت)

ـ يا قارونُ...

ـ يا قارونُ! أحْسِنْ إلي الْفُقراءِ و الْمَساكينِ و الْمظلومينَ!

    _ اي قارون

    _ اي قارون به فقيران و بيچارگان و ستمديدگان نيكي كن .

أنتُمُ الْمؤمِنون بِدينِ موسی ...!

أيُّها الْحارِسُ!

اِدْفَعْ لَهُم ديناراً مِنَ الذَّهَبِ... هم فقراءُ...

شما مـﺆمن به دين موسي هستيد ...!

اي نگهبان !

ديناري از طلا (يك دينار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقيرند ...

لا... لا... لا نَطْلُبُ الْمالَ.

﴿ والَّذينَ يَكْنِزونَ الذَّهَبَ والْفِضَّةَ و لا يُنْفِقونَها فـﻰ سبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ.﴾

ـ ماهذه الكلماتُ؟!

ـ اُخرُجوا... اُتْرُكوا قَصْرﻯ.

    _ نه ... نه ... پول نمي خواهيم.

    _ وكساني كه طلا و نقره جمع مي كنند و آن را در راه خدا انفاق نمي كنند آنان را به عذاب دردناكي بشارت بده .

    _ اين حرفها چيست؟

    _ خارج شويد ... قصرم را ترك كنيد ...

ـ أنتم مُفْسِدُونَ!

ـ إنَّكَ سَتُشاهِدُ جزاءَ عَمَلِكَ.

    _ شما فساد كننده هستيد .

    _ به راستي كه تو سزاي كارت را مشاهده خواهي كرد .

بَعْدَ أشْهُرٍ:

ـ سَمِعْتُ أنَّ موسی (ع) دَعا قارونَ إلی طريقِ الْحَقِّ.

چند ماه بعد:

    _ شنيده ام كه موسی (ع) قارون را به راه حق دعوت كرده است .

ـ نعم... ولكن... هو كافرٌ بِدينِ الْمُرْسَلينَ!

اَلْفِرارَ... اَلْفِرارَ...!

ـ هذه عاقبةُ الْمُكَذِّبينَ!!

ـ ماذا حَدَثَ؟

ـ أنْزَلَ اللّهُ علی قارونَ الْعذابَ... العذابَ...

    _ آري ... ولي ... او به دين پيامبران كافر است .

فرار ... فرار ...

    _ اين عاقبت تكذيب كنندگان است .

    _ چه اتفاقي افتاده است؟

    _ خدا بر قارون عذاب نازل كرده ... عذاب ...

اَلنَّجْدَةَ... اَلنَّجْدَةَ!

سَأنْفِقُ أموالـﻰ...!

سَأساعِدُ الْفُقراءَ...!

﴿ لاتَ حينَ مَناصٍ﴾

كمك ... كمك!

اموالم رابه زودي انفاق خواهم كرد ...

به زودي به فقيران كمك خواهم كرد ...

هنگام گريز نيست.

و هكَذا ابْتَلَعَتْهُ الأرضُ و ذَهَبَت الزِّينةُ و الْمَوكِبُ و القُصورُ ! و أصْبَحَ قارونُ عِبرةً لِلْأجْيالِ.

و اين چنين ، زمين او را بلعيد و زينت و كاروان و کاخ هااز بين رفت و قارون عبرتي براي نسل ها شد .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:21  توسط عادل اشکبوس  |  3 نظر

اَلدَّرسُ الثالثُ

 

التِّلميذُ المِثالـﻰّ

رَخيصٌ ... رخيصٌ...!

ألْبِسةٌ جميلةٌ... أحْذِيةٌ أنيقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخيصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!

درس سوم

دانش آموز نمونه

ارزان است ... ارزان است ... !

لباس هاي زيبا ... كفش هاي شيك ... ! همه چيز ارزان است ... بشتابيد... بشتابيد .

ـ هذا جميلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ!

ـ اِنْتَخِبْ يا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!

    _ اين بسيار زيباست ... بهاي (قيمت) آن گران است!

    _ اي پسرم انتخاب كن . به بها (قيمت)فكر نكن .

فـﻰ زاويةٍ مِنَ الشَّارع

اَلصَّحيفةُ... اَلصَّحيفةُ الْمَسائيّةُ أخبارٌ مُهِمّةٌ... أخبارٌ مُهِمّةٌ!

در گوشه اي از خيابان 

روزنامه ... روزنامه عصر . اخبار مهم ... اخبار مهم

ـ هَلْ تَعْرِفينَ بائِعَ الصُّحُفِ؟

ـ لا... لا أعْرِفُهُ.

ـ هو تلميذٌ فـﻰ مدرسَتِنا.

     _ آيا روزنامه فروش را مي شناسي ؟

    _ نه او را نمي شناسم . 

   _ او دانش آموزي در مدرسه ماست .

ـ هو تلميذٌ؟!... مسكينٌ... هو ضعيفٌ فـﻰ دُروسِهِ حتماً.

ـ أمّاه! لِماذا يَشْتَغِلُ هذا التِّلميذُ بِبَيْعِ الصُّحُفِ؟

أليس لَهُ درسٌ ؟!

     _ او دانش آموز است؟! ... بيچاره ... او حتماً در درسهايش ضعيف است .

     _ مادر ! چرا اين دانش آموز مشغول روزنامه فروشي است؟

آيا درس ندارد؟!

ـ بَلَـی... ولكن هؤلاءِ يَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم يَتَكاسَلونَ ... حتماً... لاشكَّ.

ـ ولكِن...!

ـ مالَكَ  تَتَأمَّلُ...؟!         اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...!

     _ بله ولي اينان از خواندن درسها فرار مي كنند. آنان تنبلي مي كنند ... حتماً ... هيچ شكّي نيست.

    _ ولي

    _ تو را چه مي شود كه درنگ مي كني(مي انديشي) ... ؟!

   خورشيد سوزان است ... فردا جشن است .

فـﻰ البيت

ـ أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ.

ـ شـﻰءٌ جميلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟

مادر!جشني در مدرسه بر گزار مي شود.

    _ چيز زيبايي است ! به چه مناسبتي؟

ـ لِتَعيينِ التِّلميذِ المثالـﻰِّ!

ـ مَنْ هو؟

    _ براي تعيين دانش آموز نمونه.

    _ او كيست؟

ـ لا أدرﻯ ... حتماً ذلك الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.

ـ نمي دانم ... حتماً آن پسر  . نمي دانم  . نمي دانم .

ـ علي أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً يا أمّاه؟

ـ يا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسليمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.

       - لا بَأسَ!

    _ به هر حال ... آيا با هم مي رويم اي مادر؟

    _ اي پسركم! تو مي داني كه فردا وقت تحويل قاليچه به صاحبش است. نمي توانم، متأسفم .

   _ عيبي ندارد.

اِستَيْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هيَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.

قبل از طلوع صبح بيدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را براي رفتن آماده كرد ... پس به تنهايي رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ

مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا!

ـ شُكراً جَزيلاً.

در مدرسه :

خوش آمديد ... خوش آمديد ... بفرماييد ... بفرماييد ...

    _ خيلي متشكّرم

...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسيمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحيّهٍ و أنشودَةٍ...

نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَكْريمِ تلميذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَميعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو «سعيدٌ».

و بعد از چند دقيقه مراسم شروع شد و بعد از اجراي نمايشنامه اي و سرودي ...

ما اينجا براي بزرگداشت دانش آموز ي نمونه جمع شده ايم ... او براي همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... و كار. اين وي است. «سعيد» (این شما و این هم سعید.).

ـ إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلك البائِعُ!

خدايا ! چه مي بينم ؟ او همان فروشنده است .

ـ بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!

فـﻰ الْحقيقةِ نحن نَتكاسَلُ.

پسركم ... پسركم ... اشتباه كرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

در حقيقت ما تنبلي و سستي مي كنيم .

أقْبَلَ سعيدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمديرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علی عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.

سعيد جلو آمد و مدير به گرمي از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّيت را به گردن او آويخت و جايزه اي به او بخشيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:16  توسط عادل اشکبوس  |  4 نظر

درس دوم

 

إلهـﻰ ...! قد أسْلَمتُ مُنْذُ مدّةٍ و لكنْ ... ما شاهَدْتُ حَبيبـﻰ...! كَلَّمْتُ والِدَتـﻰ فـﻰ هذا الْموضوعِ... هـﻰ لاتَسْمَحُ...عجوزٌ... محتاجهٌ إلی الرِّعايةِ.

خدايا مدتي است كه مسلمان شده ام ولي دوستم را نديده ام با مادرم در اين باره صحبت كردم او اجازه نمي دهد و پير است نيازمند پرستاري و مراقبت است .

ولكن...

ماذا أفْعَلُ؟! أتُساعِدُنـﻰ؟!

ولي ...

چه كنم ؟ آيا مرا كمك مي كني ؟!

ذاتَ ليلةٍ

ـ أمّاه! لقد نَفِدَصَبْرﻯ! أنا مشتاقٌ لِزيارةِ الرَّسولِ (ص).

شبي

مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق ديدار پيامبر (ص) هستم.

 

ـ كيف أصْبِرُ علی فِراقِكَ؟! ...لا...لا... أنا عجوزٌ... لا أقْدِرُ...!

چگونه بر دوري تو صبر كنم! ... نه ... نه ... من پير هستم ... نمي توانم ... !

ـ لكن سأرْجِعُ قبلَ غروبِ الشَّمْسِ... أعاهِدُكِ!

ولي قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت به تو قول مي دهم!

ـ أمّا...! لابأسَ... حَسَناً...! أنا بانْتِظاركَ قَبْلَ غروبِ الشَّمْسِ.

ولي ... عيبي ندارد ... بسيار خوب . من قبل از غروب خورشيد منتظرت هستم .

ـ حتماً... حتماً... شُكراً جزيلاً يا أمّاه!

حتماً ... حتماً ... خيلي متشكرم اي مادر!

فـﻰ الطَّريقِ

كيف أشْكُرُ هذه النِّعمةَ؟!

بعد ساعاتٍ أنا فـﻰ خدمةِ حَبيبـﻰ!

أ يُمْكنُ...؟ يا أوَيسُ! هَلْ تُصَدِّقُ؟

در راه

چگونه اين نعمت را شكر كنم؟!

بعد از چند ساعت من در خدمت دوستم هستم!

آيا ممكن است ...؟ اي اويس ! آيا باور مي كني؟

فَقَرُبَ «أويسٌ» مِنْ مدينةِ النَّبـﻰِّ (ص)...

يا لَلسَّعادةِ! يا لَلسَّعادةِ!

اويس به شهر پيامبر(ص) نزديك شد. چه سعادتي ! چه سعادتي!

و فـﻰ الْمدينةِ

ـ سِّيدﻯ! سيِّدﻯ! أين بَيْتُ النَّبـﻰِّ (ص)؟! أين...

ـ هُناكَ, هناكَ...

و در شهر

آقا!آقا ... خانه پيامبر(ص) كجاست ؟ كجاست ...

آنجا ،آنجا

 

آه... وَصَلْتُ... نِهايةُ الفِراقِ...!

طَرَقَ بابَ الْبَيْتِ.

ـ عفواً, حبيبـﻰ! ...أطْلُبُ زيارةَ حَبيبـﻰ رَسولِ اللّهِ (ص).

ـ أهلاً و سهْلاً, تَفَضَّلْ.

آه ... رسيدم .... پايان جدايي ... !

به در خانه زد . ببخشيد، دوست من! مي خواهم دوستم رسول خدا(ص) را ديدار كنم.

خوش آمديد.

ـ لا... لا... أينَ... أينَ؟

ـ هو سافَرَ إلي مكانٍ قَريبٍ,

يَرجِعُ بَعْدَ قليلٍ إنْ شاءَاللّهُ.

نه ... نه ... كجاست ... كجاست؟

او به جايي نزديك سفر كرده است ،انشاءالله بعد از مدت كمي برمي گردد.

ـ قَطَعْتُ هذه الْمسافةَ البعيدةَ لِزيارةِ حَبيبـﻰ.

والِدَتـﻰ؟!

فَجَلَسَ علي الأرضِ قَلِقاً... نَظَرَ إلي السَّماءِ, يُفَتِّشُ عَنْ مَوضِعِ الشَّمسِ...

اين مسافت دور را براي ديدار دوستم پيمودم. مادرم؟!

 با ناراحتي بر روي زمين نشست ... به آسمان نگاه كرد به دنبال جاي خورشيد مي گشت ...

اَلْوفاءُ بالعَهْدِ؟!

نَهَضَ أويسٌ مِنْ مكانِه حزيناً و قالَ لِلصَّحابـﻰِّ:

لا أقْدِرُ أكثَرَ مِنْ هذا ! والِدَتـﻰ بانتظارﻯ... بلِّغْ سَلامـﻰ إلی حَبيبـﻰ.

و تَرَكَ الْمدينةَ.

وفاي به عهد؟!

اويس با ناراحتي از جايش بر خاست و به يارپيامبر گفت: بيشتر از اين نمي توانم! مادرم منتظرم است .

... سلامم را به دوستم برسان وشهر را ترك كرد .

رَجَعَ النَّبـﻰُّ (ص) مِنْ سَفَرِه...

إنِّـﻰ لَأجِدُ نَفَسَ الرَّحمانِ مِن جانبِ الْيَمَنِ!

تَفوحُ رائِحةُ الْجَنَّةِ مِن قِبَلِ «قَرَن»!

پيامبر (ص) از سفرش بازگشت ...

به راستي كه من نفس خداي رحمان را از جانب يمن مي يابم ! بوي بهشت از سمت «قرن» پخش مي شود!

وَ بَعْدَ سِنينَ ... جاهَدَ أوَيْسٌ فـﻰ معركةِ صِفِّينَ و هو يُدافِعُ عن حبيبِ حَبيبه, فَوَقَعَ عَلَي الأرضِ شهيداً. هَنيئاً لكَ الشَّهادةُ يا أويسُ!

و بعد از سالها ... اويس در حالي كه از محبوب محبوبش دفاع مي كرد در جنگ صفّين جهاد كرد پس شهيد بر روي زمين افتاد. شهادت بر تو گوارا باد اي اويس .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:14  توسط عادل اشکبوس  |  نظر بدهید

متن درس اول

 

﴿…هَبْ لـﻰ حُكْماً وَ ألْحِقْنـﻰ بِالصَّالِحينَ﴾

به من حکمت ببخش و مرا به درستکاران ملحق کن .(بپیوند) 

ياربِّ       

قَوِّ عَلَی خدمتِكَ جَوارِحـﻰ!   و ﭐشْدُدْعلی العَزيمةِ جَوانِحـﻰ!

پروردگارا ، اعضاي بيروني بدن مرا براي خدمت به خودت قوي كن واعضاي دروني بدن مرا براي برخورداري از عزمي راسخ ،استوار بدار (ياري كن) .

فإليكَ يا ربِّ   نَصَبْتُ وَجهـﻰ.

و إليكَ يا ربِّ   مَدَدْتُ يَدﻯ.

پروردگارا چهره ام را به سوي تو قرار دادم و اي پروردگار ، دستم را به سوي تو دراز كرده ام .

يا سابغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ!

صَلِّ علی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و ﭐفْعَلْ بـﻰ ما أنْتَ أهْلُه.

اي كسي كه فراخيِ نعمت را به كمال داده است و اي بر طرف كننده ي  بلا ها . بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و براي من آنچه را كه تو شايسته آن هستي انجام بده .(با من چنان کن که تو شایسته ی آن هستی.)

درس 6


اَلدَّرسُ السَّادِسُ

اَلتَّجربةُ

اَلأمّ _ إلَهـﻰ!... بُنَيَّتـﻰ! ماذا أفْعَلُ؟

هـﻰ مريضةٌ بِشدَّةٍ... إلـی أينَ أراجِعُ؟

اَلأخت – لافائدةَ... لافائدةَ...

يا أخْتـﻰ! لاتَجْزَعـﻰ لا...

درس ششم                                  تجربه

مادر: خداي من! ... دخترم! چه كنم؟

او به شدّت مريض است ... به كجا مراجعه كنم؟

خواهر _ هيچ فايدهاي ندارد ... هيچ فايده اي ندارد ... اي خواهرم! بي تابي نكن نه ...

لماذا؟! لاأقْدِرُ..., بُنَيَّتـﻰ مريضةٌ.

هذا الْمَرَضُ شائِعٌ فـﻰ هذه الْمدينةِ... لاحيلةَ...!!

چرا؟! نمی توانم ... دخترکم بیمار است.

این بیماری در این شهر شایع است...راه  چاره ای نیست .

فـﻰ الْمدينةِ:

مُصيبةٌ عظيمةٌ! لماذا لايَقْدِرُ الأطِبّاءُ مُعالَجةَ هؤلاءِ الْمَرْضَي؟

در شهر:

مصيبتي بزرگ! چرا پزشكان نمي توانند اين بيماران را درمان كنند؟

عددُ الْمَرضَی كثيرٌ... و لَيْسَ فـﻰ الْمدينةِ مُسْتَشْفی مناسِبٌ.

شمار بيماران بسيار است ... و بيمارستان مناسبي در شهر نيست.

اَلْمجلسُ الاِسْتِشارﻯّ:

- أيُّها الوزيرُ! ماذَا عندَكَ مِن الأخْبارِ؟

- أخبارٌ مؤْسِفةٌ... وَقَعَ النّاسُ فـﻰ مُصيبةٍ عظيمةٍ.        اَلأمراضُ شائِعةٌ.

 

- لماذا لاتَبْحَثونَ عن حَلٍّ لِهذه الْمُشكلةِ؟

مجلس مشورتي:

-      اي وزير ! اخبار چه داري؟

اخبار تأسّف بار ... مردم در مصيبت بزرگي افتاده اند. بيماري ها شايع شده است.

چرا راهي براي حلّ اين بيماري جست وجو نمي كنيد؟

- نَطْلُبُ علماءَ الْبِلادِ لِلْبَحْثِ حَوْلَ هذا الأمْرِ.

- دانشمندان كشور را براي جست و جو پيرامون اين امر دعوت مي كنيم.(مي خواهيم)

- طيِّبٌ, طيّبٌ.

- خوب است ، خوب است .

أحْسَنْتَ! هناكَ عالِمٌ مشهورٌ فـﻰ مدينةِ الرّﻯِّ, هو طبيبٌ حاذِقٌ.

قَصْدُكَ محمّدُ بنُ زكريّا الرّازﻯُّ مُكْتَشِفُ الْكُحولِ؟!

جيّدٌ, جَيِّدٌ ! اُطْلُبوُه بِإِعْزازٍ و إِكْرامٍ.

آفرين! دانشمند مشهوري در شهر ري وجود دارد. او پزشك ماهري است .

منظور تو محمّد بن زكريّاي رازي كاشف الكل است؟!

خوب است، خوب است! او را با شكوه و احترام دعوت كنيد.(بخواهيد)

عِنْدَ الرّازﻯّ :

- أيُّها العالمُ الْجَليلُ! مَدينَتُنا فـﻰ مُشكلةٍ عظيمةٍ... اَلأمراضُ شائعةٌ و ليسَ لَنا مستشفي مناسِبٌ.

نزد رازي :

اي دانشمند شكوهمند!         شهر ما در مشكل بزرگي قرار دارد ... بيماريها شايع است وبيمارستان مناسبي نداريم.

- لِماذا لا تُبادِرونَ بِبِناءِ الْمُسْتَشفَی؟

- مشكلتُنا الْحصولُ علي مكانٍ مناسِبٍ لِلْمُسْتَشْفَی!

- چرا اقدام به ساختن بيمارستان نمي كنيد؟

-  مشكل ما به دست آوردن جاي مناسبي براي بيمارستان است.

- اِختلافٌ كثيرٌ بينَ الأطبّاءِ حولَ تَعيين المكانِ المناسبِ.

- طيِّبٌ, طيِّبٌ !    أنا أفَكِّرُ فـﻰ هذا الأمرِ.

- إلی مَتَی ؟

- إلی آخِرالاُسبوعِ!

- اختلاف بسياري ميان پزشكان در مورد تعيين جاي مناسب وجود دارد .

- بسيارخوب ،بسيار خوب من در مورد اين امر فكر مي كنم.

- تا كي؟

- تا آخر هفته!

 

فـﻰ الْبيتِ:

اَللّهُمَّ!  انتَ الْقادِرُ علي طَلِبَتـﻰ و تَعْلُمُ حاجَتـﻰ.

اَللّهُمَّ! اِجْعَلْ فـﻰ قلبـﻰ نوراً و فهْماً و عِلْماً.

إلَهـﻰ! إيّاكَ نَعْبُدُ و إيّاكَ نَسْتعينُ.

در خانه :

خدايا تو بر خواسته ي من توانا هستي و نياز مرا مي داني .

خدايا در قلبم نور و فهم و علم قرار بده.

خدايا! فقط تو را عبادت مي كنيم و فقط از تو ياري مي جوييم .

و بَعْدَ أيّامٍ، ها... وَجَدْتُ...!

وبعد از چند روز ، هان ...  يافتم ...

- اِذْبَحوا خَروفاً و قَسِّموا لَحْمَهُ إلَی خَمْسةِ أقسامٍ.

گوسفندي را ذبح كنيد وگوشتش را به پنج قسمت تقسيم كنيد.

-      و ماذا نَفْعَلُ نحنُ بِهذه الأقسامِ؟

و ما با اين قسمت ها چه كار كنيم؟

- أنْتُمْ عَلِّقوا كلَّ قِسْمٍ فـﻰ ناحيةٍ مِن الْمدينةِ و أنا سَأخْبِرُكُم بالنَّتيجةِ.

شما هر قسمتي را در ناحيه اي از شهر آويزان كنيد و من به زودي نتيجه را به شما خبر خواهم داد.

-  وَ بَعْدَ أيّامٍ عَيَّنَ الرّازﻯُّ أحْسَنَ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی.

و بعد از چند روز رازي بهترين مكان را براي ساختن بيماستان تعيين كرد .

في الْمجلسِ الاِستشارﻯّ:

-  أيُّها العالمُ الْجليلُ! أخْبِرْنا عن سِرِّ تعليقِ اللَّحمِ!

در مجلس مشورتي:

- اي دانشمند با شكوه! ما را از راز آويزان كردن گوشت خبر دار كن .

- ذهبتُ كُلَّ يومٍ إلي نَواحـﻰ الْمدينةِ و شاهَدْتُ التَّغييراتِ الْحاصِلةَ لِقِطَعِ اللَّحْمِ. وَ وصَلْتُ إلي هذه النّتيجةِ أنَّ كلَّ ناحيةٍ يَفْسُدُ فيها اللَّحْمُ مُتَأخِّراً  أحْسَنُ مكانٍ لِبِناءِ الْمُسْتَشْفَی .

هر روز به نواحي شهر مي رفتم و تغييرات پيش آمده را براي تكّه هاي گوشت مشاهده مي كردم و به اين نتيجه رسيدم كه هر ناحيه اي كه گوشت در آن ديرتر فاسد شود بهترين جا براي ساختن بيمارستان است .

درس 7


اَلدَّرسُ السّابعُ

 

درس هفتم                             

هجرت

- احد :  خداي يكتا ،

- لا  هبل  : نه هبل

اِضْرِبْها بِشدَّةٍ!او را به شدّت بزن!

ـ فی لیله:  

در شبي:

ـ اَلأوضاعُ خَطِرَةٌ... الْمُسْلِمونَ فـﻰ عذابٍ.

اوضاع خطرناك است ... مسلمانان در عذابند .

ـ قَتَلَ الْكُفّارُ سُمَيَّةَ بَعْدَ التَّعذيبِ.

كافران سميّه را بعد از شكنجه كردن كشتند .

_ و زَوجَها ياسِراً كذلك.

و همسرش ياسر را نيز همچنين .

ـ و بِلالٌ تحتَ أشدِّ تَعذيبٍ. ...و عمّارٌ...

- وبلال زير شديدترين شكنجه است. ... وعمّار ...

ـ نَحْنُ بِحاجةٍ إلي مَكانٍ أمْنٍ لِنَشْرِ الإسْلامِ.

- ما به جاي امني براي نشر اسلام نيازمنديم.

ـ يا رسولَ اللهِ! اِبْحَثْ عَنْ طَريقٍ لِحَلِّ هذه الْمُشكلةِ.

- اي رسول خدا! دنبال راهي براي حلّ اين مشكل بگرد.

ـ رَبَّنا إنَّنا فقراءُ لِما  تُنزِلُ إلَينا مِنْ خَيرٍ.

- پروردگارا ، ما به آنچه از خير بر ما نازل مي كني نيازمنديم.

ـ فأمَرَ اللهُ الْمُسلمينَ و الْمسلماتِ بالْهجرة.

- پس خداوند به مردان و زنان مسلمان دستور داد هجرت كنند .

﴿إنَّ أرْضـﻰ واسِعةٌ, فإيّاﻯَ فاعْبُدونِ﴾

- همانا زمين من وسيع است پس تنها مرا بپرستيد.

ـ فـﻰ الْحبشةِ حاكمٌ عادلٌ و مُوَحِّدٌ.

رُوْساءُ قريشٍ: أنتم صامِتونَ!... هذا عجيبُ!!

- در حبشه حكمران دادگر و يكتا پرستي وجود دارد .

رﺋيسان قريش: شما ساكتيد! ... اين شگفت است!

ـ اَلّذينَ هاجَروا إلي الْحبشةِ سَوفَ يَخْلُقونَ لَنا الْمشكلاتِ.

- كساني كه به حبشه مهاجرت كرده اند برايمان مشكلات خواهند آفريد.

ـ قَسَماً بِاللّاتِ و الْعُزَّي سَنُرْجِعُ مَنْ هاجَرَ و نُعَذِّبُهُ.

- س.گند به لات و عزّي هر كسي را كه مهاجرت كرده است به زودي بر خواهيم گردانيد و او را شكنجه مي كنيم .

ـ نَبْعَثُ رسولاً مع هدايا إلي حاكمِ الحبَشَةِ و نَطْلُبُ مِنْهُم تسليمَ الَّذينَ ذَهبوا إلی هُناكَ.

- فرستاده اي را همراه هديه هايي به سوي حاكم حبشه مي فرستيم  و از آنان مي خواهيم كساني را كه به آنجا رفته اند به ما تحويل دهند .

ـ طيِّبٌ...  اَلتَّطميعُ مِن عادتِنا.

- خوب است ...  به طمع انداختن ، عادت ماست.

عندَ حاكمِ الحبَشَةِ:

ـ سيِّدﻯ! عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرجوا مِنْ دينِنا. 

 و ما نَطْلُبُ منكَ هو تَسْليمُهُمْ إلَينا.

- نزد حاكم حبشه :

- آقاي من! عدّه اي از جوانان ما از دينشان خارج شده اند.

و آنچه را از تو مي خواهيم اين است كه آنان را به ما تحويل دهي.

اَلمهاجرونَ عنْدَ الحاكمِ.

ـ اَلسَّلام عَليكُمْ!

ـ أهلاً و مَرْحَباً بكُم.

مهاجران نزد حاكم هستند.

- سلام بر شما.

- خوش آمديد.

ـ اُنْظُروا... هؤلاءِ لايَسْجُدونَ لِلْحاكِم... إهانةٌ...

- نگاه كنيد ... اينان براي حاكم سجده نمي كنند ... اهانت ...

ـ دينُنا لا يَسْمَحُ لنا بِالسٌّجودِ إلّا لِلّهِ الّذﻯ خَلَقَنا.

ـ ما هو دينُكُم؟

- دين ما به ما اجازه نمي دهد كه جز در برابر خدايي كه ما را آفريده است، سجده كنيم.

- دين شما چيست؟

ـ إنَّ اللهَ بَعَثَ إلينا رسولاً يأمرُنا بالصِّدقِ  و أداءِ الأمانةِ و الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ وَيَمْنَعُنا عن ارْتكابِ الْمَعاصـﻰ و يأمُرُنا بِإقامةِ الصَّلاةِ و أداءِ الزكاةِ...

- خدا پيامبري را به سوي ما فرستاد كه ما را به راستگويي و اداي امانت و وفاي به عهد فرمان مي دهد و ما را از ارتكاب گناهان منع مي كند و ما را به برپا داشتن نماز و اداي زكات فرمان مي دهد.

ـ قَسَماً بِرَبِّـﻰ, هذا دينُ الْمُوَحِّدينَ...

يا رسولَ قُريشٍ! اِرْجِعْ! اَلّذين دَخَلوا بِلادﻯ فَفـﻰ أمنٍ و راحةٍ.

- سوگند به پروردگارم، اين دين يكتا پرستان است ...

اي رسول قريش! برگرد! كساني كه وارد سر زمين من شده اند در امنيّت و آسايش هستند.

درس 8

اَلدَّرسُ الثَّامِنُ

 

تَوبةُ الثَّعلَبِ

بَرَزَ الثَّعْلَبُ يَوْماً    فـﻰ شِعارِ النَّاصِحينا

روزي روباه در جامه اندرزگویان ظاهر شد.

فَمَشَی فـﻰ الأرضِ يَنْصَحْ   و يَسُبُّ الْماكِرينا

 در حالي كه در زمين نصيحت مي كرد راه مي رفت وبه حيله گران دشنام مي داد.

و يَقولُ الْحَمْدُ لِلّـ..  ـهِ إلهِ الْعالَمينا

و مي گفت خدا را شكر خداي جهانيان.

يا عِباد َاللهِ توبوا     فَهْوَ كَهْفُ التّائِبينا

اي بندگان خدا توبه كنيد زيرا او پناهگاه توبه كنندگان است.

واطْلُبوا الدِّيكَ يُؤَذِّنْ      لِصَلاةِ الصُّبْح فينا

و خروس را دعوت كنيد (بخواهيد) تا براي نماز صبح در ميان ما اذان بگويد.

فَذَهَبوا إلی الدِّيكَ, فقالَ:

پس به سوي خروس رفتند و او گفت:

بَلِّغوا الثَّعْلَبَ عَنِّـﻰ   عَنْ جُدودﻯ الصَّالِحينا

به روباه از جانب من ابلاغ  كنيد . از جانب نياكان درستكارم.

عَنْ ذَوﻯ التِّيجانِ مِمَّندخلوا الْبَطْنَ اللَّعينا

از تاجداران از كساني كه وارد شكم لعنتي شده اند.

إنَّهُم قالواوَ خَيْرُ الـ  قَولِ قَولُ الْعارِفينا

آنان گفته اند و بهترين سخن، سخن دانايان است .

مُخْطِئٌ مَنْ ظَنَّ يوماً      أنَّ لِلثَّعْلَبِ دينا

خطا كار است كسي كه روزي گمان كند كه روباه دين دارد .

                           أحمد شوقـﻰ (بتصرّفٍ)

احمد شوقي (با تصرّف)

درس9


اَلدَّرسُ التّاسعُ

 

حُسنُ العاقبةِ   : نیک فرجامی

درس نهم                                

سعيد: اَللهُ أكْبرُ!

سعيد: الله اكبر

الإمام (ع): اَللهُ أكْبَرُ! فِيمَ تُكَبِّرُ؟ يا سَعيدْ!

امام: الله اكبر ! چرا «الله اكبر» مي گويي اي سعيد؟

سعيد: هذه الكوفهُ تَبْدو مِن بعيدْ!

سعيد : اين شهر كوفه از دور نمايان است.

الحُرّ: ها أنا الحرُّ الرّياحـﻰّ !

حر: هان اين منم حرّ رياحي !

الإمام (ع): أ علينا أم لَنا؟

امام: آيا عليه مايي يا با ماهستي؟

الحُرّ: بَلْ عليكَ !    حر : البته که علیه تو هستم .

سعيد: كيفَ تَمْشـﻰ فـﻰ رِكابِ الظَّالمينْ ؟! كيفَ لا تُبْصِرُ نورَ الحَقِّ و النَّهْجَ الْمُبينْ؟!

سعيد: چگونه در ركاب ستمگران راه مي روي؟ چگونه نور حق و راه آشكار را نمي بيني؟

الإمام (ع): كُلُّكُمْ يَعْرِفُ أنّـﻰ طالبٌ إصلاحَ أمَّهْ، أفْسَدَتْها الطَّاغيهْ, حَكَمَتْها باغِيَهْ.

امام: همه شما مي دانيد كه من خواهان اصلاح امّتي هستم كه طاغوت آن را فاسد كرده و تجاوز كار بر آن حكومت كرده است .

الحُرّ: نَحْن عَطْشَی, يَابْنَ بنتِ الْمُصطَفی!

حر: ما تشنه ايم اي فرزند دختر مصطفی!

اَلإمام (ع) : وَزِّعوا الْماءَ عليهِم و علينا بالتَّساوﻯ و غداً يَأتـﻰ الْفَرَجْ.

امام: آب را به صورت مساوي بر ما و بر آنان تقسيم كنيد و فردا پيروزي (گشايش) مي آيد.

الإمام (ع): حانَتِ الآنَ الصَّلاةُ, أ تُصَلّـﻰ بِرِجالِكْ؟

امام: الآن وقت نماز فرا رسيد . آيا همراه مردانت نماز مي خواني؟

الحُرّ: بل نُصَلّـﻰ كُلُّنا خَلْفَكَ يا سِبْطَ الرَّسولْ.

حر: البته همه ما پشت سر تو نماز مي خوانيم اي نوه دختري پيامبر.

الحُرّ: يا حسينُ بايعْ أنتَ أوتُسَلِّمْ!

اي حسين يا بيعت کن يا تسليم مي شوي.

الإمام (ع): أفلا أنتم بَعَثْتُم لـﻰ رَسائلْ... و صَرَخْتُمْ مِن مَظالِمْ...؟!

امام(ع): آيا شما نامه هايي برايم نفرستاديد و از ستمگريها فرياد نزديد؟!

بُرَير: لَعْنَةُ اللهِ علي مَنْ رَوَّعَ آلَ الرَّسول.

برير: نفرین خدا بر هر كه خاندان پيامبر را ترسانده است.

الإمام (ع) : ربِّ فَاشْهَدْ : ... خَذَلونا! كَذَّبونا!

امام(ع): پروردگارا شاهد باش : ... ما را خوار كردند! ما را تكذيب كردند!

قد تَوكّلنا عَليكَ, ربِّ فَاشْهَدْ : ظَلَمونا!

به تو توكّل كرده ايم، پروردگارا شاهد باش به ستم كردند!

لَمّا سَمِعَ الْحرُّ كلامَ الإمامِ (ع) أقْبَلَ عَلي الْقومِ...

وقتي حر سخن امام(ع) راشنيد به طرف قوم روي آورد.

الحرّ: أ تُقاتِلْ أنتَ هذا الرَّجُلَ؟

حر: آيا تو با اين مرد مي جنگي؟

اِبنُ سَعْد: إﻯ... قِتالاً, سَتُشاهِدْ فيه إسقاطَ الرّؤوس!

ابن سعد: بله ... جنگ، به زودي انداختنِ سرها را در آن خواهي ديد.

الحرّ يَقْتَرِبُ مِن الإمام (ع) و هو يَرتَعِدُ.

حر در حالي كه مي لرزد به امام نزديك مي شود .

أيُّها الْحُرّ لِماذا تَرْتَعِدْ ؟! أنْتَ مِنْ أشْجَعِ أهلِ الْكوفَةِ!

اي حر چرا مي لرزي؟! تو که  از شجاع ترين مردم كوفه هستي!

الحرّ : إنّنـﻰ شاهَدْتُ نفسـﻰ بين نارٍ و نَعيمْ .

حر: من خودم را ميان آتش و بهشت ديدم.

ثُمَّ جاء الْحرُّ نحوَ الإمام (ع) نادِماً:

سپس حر با پشيماني به سوي امام(ع) آمد:

يا إلَهـﻰ إنّنـﻰ رَوَّعتُ أبناءَ الرَّسولْ!

اي خداي من، به راستي كه من فرزندان پيامبر را ترساندم.

فَلِذا أطْلُبُ منكَ الْمغفِرهْ و أريدُ المَعْذَرهْ !

پس من از تو آمرزش مي خواهم و معذرت مي خواهم.

إنّهُ سِبْطُ النّبـﻰّ, إنّه عينُ علـﻰّ.

او نوه پيامبر است. او مانند علي است.

هَل تَرَی لـﻰ يا إلهـﻰ تَوبةً  ؟!

آيا اي خداي من برايم توبه اي مي بيني؟!

سَمِعَ الإمامُ (ع) نِداءَهُ و قال:

امام(ع) صداي او را شنيد وگفت:

عادَ - وَاللهِ – فَتانا الْحُرّ حرًّا...

به خدا قسم كه جوان آزرده ي ما حر آزاده برگشت.

 

     عَيِّن الصَّحيحَ أو الْخطأ فـﻰ العباراتِ التاليةِ  :

درست يا نادرست را در عبارتهاي آمده معيّن كنيد:

   1 – قَصَدَ الإمامُ (ع) بِحَركَتِهِ, إصْلاحَ أمّةِ رسولِ الله (ص).

  1-  امام با حركت خود، قصد داشت امّت رسول الله (ص) را اصلاح كند.

   2 – إنَّ اللهَ قد قَبِلَ توبَةَ «حُرٍّ».

   2- خدا توبه حر را قبول كرد .

   3 – وَصَلَتْ قافِلَةُ الإمام (ع) إلی الكوفَةِ.

   3- كاروان امام(ع) به كوفه رسيد.

   4 – ما أرْسَل أهلُ الكوفةِ الرّسائلَ لِدَعوةِ الإمام (ع).

   4- اهل كوفه براي دعوت امام(ع) نامه ها نفرستادند.